برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1283 100 1

oil

/ˌɔɪl/ /oɪl/

معنی: مرهم، روغن، چربی، نفت، مواد نفتی، رنگ روغنی، نقاشی با رنگ روغنی، روغن زدن به، روغن کاری کردن، روغن ساختن
معانی دیگر: روغن (گیاهی یا حیوانی یا کانی)، نفت (petroleum هم می گویند)، هر ماده ی روغن مانند، روغن زدن یا مالیدن، روغن مانند، چرب گونه، وابسته به نفت، رجوع شود به: oil color، (عامیانه) چاپلوسی، چرب زبانی

بررسی کلمه oil

اسم ( noun )
(1) تعریف: any of numerous mineral, animal, plant, or synthetic substances that are viscous, usu. liquid, and greasy, and that are soluble in ether or alcohol but not in water.
مشابه: fat, grease, lubricant, mineral oil, petroleum, vegetable oil

(2) تعریف: petroleum and petroleum derivatives.
مترادف: petroleum
مشابه: crude, fuel, gas, gasoline, grease, lubricant, paraffin

(3) تعریف: artists' paint that uses oil for its base.
مشابه: color, coloring, paint, pigment

(4) تعریف: a painting done with such paint.
مترادف: canvas, oil painting
مشابه: artwork, painting, picture
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: oils, oiling, oiled
• : تعریف: to cover or lubricate with oil.
مترادف: grease, lubricate
مشابه: anoint, coat, embrocate, film, salve, slather, smear, spread
صفت ( adjective )
(1) تعریف: derived from oil.
مشابه: oleaginous

(2) تعریف: relating to or resembling oil.
مترادف: greasy, oily, oleaginous, pinguid, unctuous
مشابه: fatty, slippery

واژه oil در جمله های نمونه

1. oil and water always separate out
روغن و آب همیشه از هم جدا می‌شوند.

2. oil and water do not mix
روغن و آب درآمیخته نمی‌شود.

3. oil filter
(اتومبیل) فیلتر روغن

4. oil gushed from the well
نفت از چاه فواره می‌زد.

5. oil has supplanted carpets as our main export
نفت به عنوان صادرات عمده‌ی ما جانشین فرش شده است.

6. oil is a valuable resource
نفت سرمایه‌ی گرانبهایی است.

7. oil is iran's export staple
نفت محصول عمده‌ی صادراتی ایران است.

8. oil is of great importance to our economy
در اقتصاد ما نفت از اهمیت زیادی برخوردار است.

9. oil is piped from well to port
نفت را از چاه تا بندر با لوله انتقال می‌دهند.

10. oil is refined in several places in iran
در چندین جای ایران نفت پالایش می‌شود.

11. oil is seeping into the ground
روغن دارد به زمین نشت می‌کند.

12. oil is the kingpin of their economy
نفت پایه‌ی اقتصاد آنها است.

13. oil is the mainstay of their economy
...

مترادف oil

مرهم (اسم)
plaster , inunction , unction , balm , dressing , balsam , salve , ointment , copaiba , unguent , oil
روغن (اسم)
butter , unction , ointment , grease , unguent , oil , lubricant , ghee
چربی (اسم)
fat , lubricity , grease , fatness , oil , creaminess , lipid , lipide , lipoma , myelin
نفت (اسم)
oil , petroleum , rock oil
مواد نفتی (اسم)
oil , petroleum
رنگ روغنی (اسم)
oil , oil paint , oil color , oil colour
نقاشی با رنگ روغنی (اسم)
oil
روغن زدن به (فعل)
oil
روغن کاری کردن (فعل)
oil
روغن ساختن (فعل)
oil

معنی عبارات مرتبط با oil به فارسی

آب و روغن با هم مخلوط نمی شوند، چیزهای نامتجانس را نمی توان تلفیق کرد
(حشره شناسی) سوسک روغنی (جنس meloe)
نواله ی بزرک (یا تخم کتان و یا پنبه دانه که روغن آن گرفته شده و برای خوراک دام یا کود به کار می رود)، کنجاله، کنجاره، کنجیده، سلف بذرک
روغن دان، روغن زن
مشمع، پارچه مشمعی
نیمته مشمعی، جامه مشمعی
رنگ روغنی، رنگ و روغن (oil paint هم می گویند)، روغن مخصوص نقاشی
رنگ روغنی
علوم مهندسى : روغندان
زمین نفت خیز
حوزه ی نفتی، میدان نفتی، منطقه ی نفت خیز، کان نفت، زمین نفت خیز
روغن زنی دست اخر
نفت ایران
صناعت نفت
روغن با اب امیخته نمیشود
...

معنی oil در دیکشنری تخصصی

[خودرو] روغن
[عمران و معماری] روغن - نفت
[برق و الکترونیک] روغن
[صنایع غذایی] روغن
[مهندسی گاز] نفت ، روغن
[نساجی] روغن - نفت
[نفت] نفت
[زمین شناسی] گل نفت پایه یک گل حفاری که ذرات رس آن در عوض مخلوط شدن با آب، با نفت مخلوط شده و در آن معلق اند.
[زمین شناسی] گل حفاری نفتی شده گل حفاری که به صورت اتفاقی با نفت خاصی که حین حفاری و یا تست لایه ای، به آن وارد شده، مخلوط شده است.
[زمین شناسی] شوراب میدان نفتی آب حاصل از حفاریهای عمیق که معمولاً حاوی مقادیر قابل توجهی از نمکهای محلول است.
[زمین شناسی] نفت، روغن رجوع شود به petroleum.
[زمین شناسی] مرز آب و نفت سطح تماس نفت و آب در یک مخزن نفتی
[زمین شناسی] سطح تماس نفت-آب رجوع شود به oil-water contact.
[نساجی] قدرت جذب روغن
[نساجی] چربی و رطوبت موجود در فتیله پشم
...

معنی کلمه oil به انگلیسی

oil
• greasy liquid (derived from animal, vegetable, and mineral substances) that does not mix with water and is used for many purposes (i.e. food, fuel, lubrication, etc.); petroleum
• spread with oil; grease, lubricate
• oil is a smooth, thick, sticky liquid used as a fuel and for lubricating machines. oil is found underground.
• if you oil a machine, you put oil into it in order to make it work smoothly.
• oil is also a smooth, thick, sticky liquid made from plants or animals. some oils are used for cooking.
• oils are oil paintings or oil paints.
oil axis
• way that the oil flows, direction of oil flow
oil based paint
• paint with an oil base, paint made of pigment and oil
oil bearing
• having oil, containing oil
oil burner
• paraffin stove; oil motor
oil can
• metal canister used to hold oil
oil color
• oil paint, paint made by combining pigment and oil
oil consumption
• use of oil
oil countries
• arab nations of the persian gulf that produce oil
oil distillates
• products of the process of distilling oil (e.g. gasoline and diesel)
oil drilling
• drilling in the earth in search of oil
oil factory
• factory where oil is manufactured
oil filter
• device which cleans dirt and dust from oil
oil fired
• things that are oil-fired, for example radiators or central heating systems, use oil as a fuel. ...

oil را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Golnaz
روغن زیتون
Ayat
میزان چربی درون غذا ها
sepide
روغن
مقداد سلمانپور
نفت
روانکار
عبدالخلیل قوطوری
oɪl- oil-En اویل- ɔɪlاویال= مرهم، روغن، چربی، نفت، مواد نفتی، رنگ روغنی، نقاشی با رنگ روغنی، روغن زدن به، روغن کاری کردن، روغن ساختن
معانی دیگر: روغن (گیاهی یا حیوانی یا کانی)، نفت (petroleum هم می گویند)، هر ماده ی روغن مانند، روغن زدن یا مالیدن، روغن مانند، چرب گونه، وابسته به نفت، رجوع شود به: oil color، (عامیانه) چاپلوسی، چرب زبانی
oil-Turk= حالت ماست مانند یا روغنی ، ماست بندی، روغن گیری، هرمادۀ ماست مانند یا روغن مانند را گویند- اویال=چرب و روغنی شده، ماست بندی شده، ازحالت آبکی غلیظ تر شده، هر مادۀ غلیظ و روغنی (نفت (خام)و روغن و...) - از فعل اُیاماق=از شیر ماست و کره گرفتن، ماست بندی کردن، چرب وچروب کردن یا شدن، غلیظ وچرب گونه کردن یا شدن- بویاماق=رنگ آمیزی کردن-اُیلاماق=به چیزآبکی و بی اعتبار غلظت و اعتبار بخشیدن، چاپلوسی کردن، چرب زبانی کردن، خود را دوستدار و پیرو کسی عنوان کردن، با خصوصیات کسی خوگرفتن وخود را با آن تطبیق دادن وآنچه او دوست دارد را بیان کردن-اُیالماق=بیدار شدن، از خواب غفلت برخاستن -اُیلانماق=فکر واندیشه کردن، ژرف نگری کردن، آینده نگری و عاقبت اندیشی کردن-oi=اُی=تفکر و دقت، بررسی موشکافانه، فرورفتگی، غور(غور از غوریماق=فرو رفته شدن، گود شدن، عمیق شدن، فرونشسته شدن ) ، ژرفنا، قعر، گودی، عمق، کندن وبرداشتن –برای معنای ترکی color به نوشته های پیشین مراجعه شود
oil basin-En-اویل بیسین ]=نفت] حوضه ی نفتی
oil basin-Turk- اویل باسین= حوضۀ نفتی، حوضچه های نفتی، محل نفت انباشته شده
باسین= انباشته، حوضچه، انبار شده، انبوه وجمع شده، احتکار شده، پنهان شده – بیر زادای باسیپ قویماق=چیزی را انبار کردن، - باسین فعل امر باسینماق=در جایی انباشتن و احتکار کردن، چیزی را قایم کردن،چیزی را دور از چشم دیگران پنهان کردن یا شدن، روی خود را پوشاندن و از دید دیگران پنهان کردن، زیر پا له شدن یا زیر پا گذاشته شدن-باس فعل امر باسماق = قدم گذاشتن، فشار دادن، چیزی را انباشته وفشرده در جایی گذاشتن،- باسیق=چیزدر بسته وانباشته شده، لگد کوب شده، سر به زیر و سرکوب شده، و...- باسدا قوی= انبار کن، احتکار کن، پنهان کن، رویش را بپوشان - اوستینی یاغ باسین=رویش را روغن بپوشاند، رویش را انباشته از روغن کن-باسیندی=احتکارشده، پنهان شده، انبارشده و...
oɪlə-Oiler-Enاویلا- ɔɪlərاویلر=(کارگر) روغن کار، گریس کار، روغن دان، روغن چکان، روغن کار، تانکر نفت
Oiler-Turk-اویلا-اویلر =(کارگر)یا شخص روغن کار، گریس کار، روغن دان، روغن چکان، روغن کار، تانکر نفت
اویل=روغن ، نفت(در قسمت Oil توضیح داده شد)
Er=اَر=چیز، شخص، فرد، مرد، و...- وپسوند ار نشانۀ انجام دهندۀ کار (فاعل کننده) است ونشانۀ استمرار کاری در حال وآینده است – مثل وُرار=زننده(می زند)- گیدار(گیتار)=رونده-(می رود) گتیرار=آورنده(می آورد) – گولر=خنده کننده(می خندد)- آغلار=گریه کننده (می گرید)–سایرار(سای رار)=گوینده، خواننده(می خواند)-و... مثل: اُل سِنی وُرار=اون ترا (کتک) می زند، اون (کتک) زننده است- آغلارمی؟=آیا گریه می کند؟ آیا (او) گریه کننده است؟
ɔɪlstəʊn-Oilstone-Enاُیل استوُن- ɔɪlˌstoʊn اُیل استون= سنگ چاقو تیز کنی
معانی دیگر: سنگ چاقو تیز کن (که به آن روغن زده اند)
Oilstone-Turk- اُیل استونی=سطح چیزی را با سائیدن تراش و صیقل دادن، کندن و برداشتن از رویه ، برداشتن و کندن از روی چیزی (کاری که سنگ چاقو تیز کنی انجام می دهد)- oi=اُی=تفکر و دقت، بررسی موشکافانه، فرورفتگی، غور(غور از غوریماق=فرو رفته شدن، گود شدن، عمیق شدن، فرونشسته شدن ) ، ژرفنا، قعر، گودی، عمق، کندن و برداشتن، تراشیدن (اُیماق=چیزی را کندن یا از روی آن برداشتن یا تراشیدن مثل : اُنی کأنراک اُی= بیشتر آنرا بتراش – قاوجا اُی=خوب بتراش و عمیق ترش کن ، خوب از روش بردار)-1- il ایل =فعل امر ایلمک=سائیدگی، خوردگی، از روی چیزی باسائیده شدن خورده یا کم شود- stone استون(استونی=سطحش)=رویه، سطح- 2- il ایل=صاف وصیقلی(ایلپا، یلپا=فوق العاده صاف وصیقلی – فعل امر ایلپاماق(یلپاماق)=صاف وتمیز کردن، برق انداختن، صیقل دادن و...- یلپیلداق=چیز صاف و صیقلی)
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
گلی افجه
Golnaz عزیز , چرا فقط روغن زیتون ؟!
جالبه 27 like !!!
سارا
هر چیز روان کننده در صنعت حالت کلی داره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی oil
کلمه : oil
املای فارسی : اویل
اشتباه تایپی : خهم
عکس oil : در گوگل

آیا معنی oil مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )