برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1188 100 1

olympic

/oˈlɪmpɪk/ /əˈlɪmpɪk/

معنی: مربوط به مسابقات المپیک
معانی دیگر: مسابقه ی (همداوی) المپیک

بررسی کلمه olympic

صفت ( adjective )
• : تعریف: of or pertaining to the Olympic Games.
اسم ( noun )
(1) تعریف: any of the Olympic games.

(2) تعریف: (pl.) see Olympic Games.

واژه olympic در جمله های نمونه

1. He topped off his career with an Olympic gold medal.
[ترجمه ترگمان]او با مدال طلای المپیک کارش را آغاز کرد
[ترجمه گوگل]او مدال طلای خود را با مدال طلای المپیک به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I saw the Olympic Games on television.
[ترجمه ترگمان]من بازی‌های المپیک را در تلویزیون دیدم
[ترجمه گوگل]من بازی های المپیک را در تلویزیون دیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Whether they will ever become future Olympic champions, only time will tell.
[ترجمه ترگمان]این که آیا آن‌ها تا به حال قهرمان المپیک آینده خواهند شد یا خیر، تنها زمان آن خواهد بود
[ترجمه گوگل]این که آیا آنها همیشه تبدیل به قهرمان المپیک آینده خواهد شد، تنها زمان خواهد گفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The commentary on the Olympic games was much better on the other channel.
[ترجمه ترگمان]گزارش بازی‌های المپیک بسیار بهتر از دیگر کانال‌ها بود
[ترجمه گوگل]تفسیر در بازی های المپیک خیلی بهتر از کانال دیگر بود
[ترجمه شما] ...

مترادف olympic

مربوط به مسابقات المپیک (صفت)
olympic

معنی عبارات مرتبط با olympic به فارسی

(یونان باستان) ناوردهای (مسابقات) ورزشی و موسیقی و شعر که هر چهار سال یک بار در دشت المپیا برگزار می شد، مسابقه های قهرمانی که یونانیهای باستان هرچهارسال یک باربرپامی کنند

معنی کلمه olympic به انگلیسی

olympic
• of the olympic games
• olympic means relating to the olympic games.
olympic beacon
• torch which is lit during the olympic games
olympic games
• series of international athletic games held every four years (based on ancient greek tradition)
• the olympic games or the olympics are a set of international sports competitions which take place every four years, each time in a different country.
olympic medal
• medal that was obtained in the olympic games
olympic minimum
• minimal result that one must achieve in order to participate in the olympic games
olympic pool
• pool which is of regulation size for international competition
olympic record
• highest score or fastest time or some other greatest achievement of the olympic games
olympic size swimming pool
• pool used in the olympic games (length: 50 meters, width: 25 meters, depth: a minimum of 2.0 meters) with 8 lanes having a width of 2.5 meters each lane (two empty lanes on the outside)
olympic winter games
• winter olympics, winter olympic games, olympic competitions of winter sports held every four years in the winter at a two-year interval from the summer olympic games

olympic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ali
المپیک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی olympic
کلمه : olympic
املای فارسی : المپیک
اشتباه تایپی : خمغئحهز
عکس olympic : در گوگل

آیا معنی olympic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )