برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1320 100 1

on and off


متناوب، غیر مداوم، خاموش و روشن، شل کن و سفت کن، بگیر و ول کن

واژه on and off در جمله های نمونه

1. The rugby tour was a disaster both on and off the pitch.
[ترجمه ترگمان]تور راگبی هم روی زمین و هم از راه دور بود
[ترجمه گوگل]تور راگبی فاجعه ای بود که هر دو در زمین و خارج از زمین بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A neon sign flashed on and off above the door.
[ترجمه ترگمان]تابلوی نئون از در بالا و پایین می‌رفت
[ترجمه گوگل]علامت نئون در بالای صفحه روشن و خاموش شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It rained on and off all day.
[ترجمه ترگمان]تمام روز باران می‌بارید
[ترجمه گوگل]در تمام روز بارانی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The heating automatically switches on and off at pre-set temperatures.
[ترجمه ترگمان]سیستم گرمایش به طور خودکار در دماهای بالاتر خاموش و خاموش می‌شود
[ترجمه گوگل]حرارت به طور خودکار در درجه حرارت از پیش تنظیم شده روشن و خاموش می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی on and off در دیکشنری تخصصی

on and off
[ریاضیات] متناوب، نوبتی، قطع و وصل

معنی کلمه on and off به انگلیسی

on and off
• now and then, occasionally, intermittently

on and off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جوهری
شل و سفت , جدی و غیرجدی
ایمان ملکی
- گهگاه،‌ بعضی اوقات
مثال: I've had toothache on and off for a couple of months
- به طور متناوب،‌ به تناوب، به نوبت
مثال: It rained on and off most of the afternoon
Zahra
یعنی روشن و خاموش
ندا کیانی
گهگاهی
Occasionally
Every once in a while
Every now and again

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی on and off
کلمه : on and off
املای فارسی : اون اند آاف
اشتباه تایپی : خد شدی خبب
عکس on and off : در گوگل

آیا معنی on and off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )