برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1326 100 1

on the ball

بررسی کلمه on the ball

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: acting with efficiency and competence.
مترادف: capable, competent, efficient, quick
مشابه: fit

(2) تعریف: alert to one's surroundings; aware.
مترادف: alert, attentive, aware
مشابه: agile, clearheaded, observant

واژه on the ball در جمله های نمونه

1. She has a lot on the ball.
[ترجمه ترگمان] اون توی مجلس رقص خیلی زیادی داره
[ترجمه گوگل]او بر روی توپ بسیار زیادی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. That guy is really on the ball.
[ترجمه Shirinbahari] اون یارو واقعا زرنگ است.
|
[ترجمه ترگمان] اون یارو واقعا توی مجلس رقص - ه
[ترجمه گوگل]آن مرد واقعا روی توپ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. That new teacher is really on the ball.
[ترجمه ترگمان]آن معلم جدید واقعا در مجلس رقص است
[ترجمه گوگل]این معلم جدید واقعا بر روی توپ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The new publicity manager is really on the ball.
[ترجمه ترگمان]مدیر تبلی ...

معنی کلمه on the ball به انگلیسی

be on the ball
• be perceptive, be quick to understand
get on the ball
• (slang) try harder, make an effort

on the ball را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Hamid
با دقت
هوشیار
حواس جمع
Majidmansouri1
سلام دوستان.تعریف انگلیسی doing a good jobدر فارسی خودمون میشه گفت حواس جمع بودن یا ماهر بودن.از این اصطلاح در جملات استفاده میشه=
For example:if you want this job you have to be on the ball
فهیمه
حاضر و سریع در واکنش و جواب
Rose
افراد واقعا حرفه ای وکاربلدهستند
Shirinbahari
زرنگ. سریع فکر وعمل کردن
مهدی باقری
به اصطلاح خودمون بخوام بگم، تیز و بُز

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی on the ball مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )