برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1360 100 1

once

/ˈwəns/ /wʌns/

معنی: یکبار دیگر، سابقا، یک مرتبه، فقط یکبار، یکوقتی
معانی دیگر: یک دفعه، هرگاه، هرگز، اصلا، قبلا، پیشترها، یک روزی، یک مرحله، یک درجه، یک نسل، همینکه، به مجردی که، به محض اینکه، وقتی که، تا، قبلی، پیشین

بررسی کلمه once

قید ( adverb )
(1) تعریف: at one time in the past; formerly.

- She was once a teacher.
[ترجمه سجاد مصلحی] او قبلاً یک معلم بود.
|
[ترجمه امیر] او قبلا یک بار معلم شده بود
|
[ترجمه دانیال قدیری] اوتا به حال یک بار معلم شده است
|
[ترجمه مرتضی] یک زمانی معلم بود
|
[ترجمه سیامک] او زمانی یک معلم بود.
...

واژه once در جمله های نمونه

1. once (when i was) in a public bath, a fragrant soil . . .
گلی خوشبوی در حمام روزی . . .

2. once a day
روزی یکبار

3. once a year, she condescended to visit his slum-dwelling parents
او سالی یک بار با فیس و افاده سراغ والدین کوخ نشینش می‌رفت.

4. once aboard, they started walking on the ship's deck
پس از سوار شدن،شروع به راه رفتن روی عرشه‌ی کشتی کردند.

5. once again germany flexed its military muscles
یک بار دیگر آلمان قدرت نظامی خود را نمایش داد.

6. once again long skirts are catching on
یک بار دیگر دامن بلند دارد متداول می‌شود.

7. once again our paths crossed
یک بار دیگر سر و کارمان با هم افتاد.

8. once again spring will come and flowers will bloom
باز هم بهار خواهد آمد و گل‌ها خواهند شکفت.

9. once again the indian tribes were up
یک بار دیگر قبایل سرخپوست دست به شورش زدند.

10. once again the phantom of war raised its head
دوباره هیولای جنگ سر برافراشت.

11. once again the spring will embalm the woods and fields
بار دیگر بهار جنگل و دشت‌ها را خوشبو خواهد کرد.

12. once again winter m ...

مترادف once

یکبار دیگر (قید)
again , once
سابقا (قید)
before , heretofore , whilom , once , formerly , erstwhile , erst , previously , sometime
یک مرتبه (قید)
once , right away , en masse , straight off , out of hand , holus-bolus
فقط یکبار (قید)
once
یکوقتی (قید)
once , sometime

معنی عبارات مرتبط با once به فارسی

(یکبار دزد، همیشه دزد) یک خطا موجب خطاهای دیگر می شود
یک بار دیگر، باز، باز هم
بطور قطعی
گاه و بیگاه، گهگاه، هر چند وقت یک بار
مارگزیده ازریسمان سیاه وسفیدمی ترسد
مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد
عقیده ای که یک وقت متداول بود
به طور قطع، قاطعانه، بی چون و چرا، بطور قطعی، قطعا، بطور اول و آخری
تقریبا هرگز، بندرت، گاه گاهی
گاهی
هر چند وقت یک بار، گهگاه، گاهی، بندرت، ندره، اتفاقاع
یکبار، یک مرتبه
یک بار دیگر، دوباره، بار دیگر
(عامیانه) بررسی نهایی و سریع، مرور، نظراجمالی
...

معنی once در دیکشنری تخصصی

once
[ریاضیات] زمانی که، یکبار، همین که
[ریاضیات] مجدد، بار دیگر
[خاک شناسی] خاک ورزی یکباره
[ریاضیات] فورا، مستقیما

معنی کلمه once به انگلیسی

once
• one time; at one point in time; in the past
• at the moment that, if ever
• one time, single occurrence
• if something happens once, it happens one time only, or one time within a particular period of time.
• if something was once true, it was true at some time in the past, but is no longer true.
• if something happens once another thing has happened, it happens immediately afterwards.
• if you do something at once, you do it immediately.
• if several things happen at once or all at once, they all happen at the same time.
• if something happens once again or once more, it happens again.
• if you have done something once or twice, you have done it before, but not very often.
• if something happens once in a while, it happens occasionally.
• if you say that something happened for once, you are emphasizing that it does not usually happen.
• if something happens once and for all, it happens completely or finally.
• once upon a time is used to indicate that something happened or existed a long time ago; used especially at the beginning of children's stories.
once a month
• one time every month
once a week
• one time each week, once every 7 days
once again
• another time, once more
once and again
• repeatedly, over and over
once and for all
• finally and forever
once bitten twice shy
• one who has been hurt in the past will be doubly careful in the future
once for all
• for now and forever, once for all times
once in a blue moon
• infrequently, not often, once in a while
once in a lif ...

once را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

maryam
one time only
(Abbas Karimian shams abdy (ashk
one time
فیض
همینکه
حامد عسگری
زمانیکه ، وقتیکه
Zohre
یک زمانی.in to a time
آراز فرشباف
یک بار، یک دفعه، یک مرتبه
ملیکا
یه بار ... مثلا من یکبار در روز دندان هایم را مسواک میزنم
محمد مهدی صحبتی
one time only در کتاب کانون زبان ایران
🌸
One time only به معنی یه بار
فرزاد
زمانی.ی زمانی.ی موقعی.ی وقتی...
کاربر آبادیس
یک بار، یک دفعه
زمانیکه، هنگامیکه
همینکه، به محض اینکه
Sahar
It is less important less than it once was
این مساله ، کم اهمیت تر است نسبت به انچه یک زمانی بوده.
Eli
Once gone
زمانیکه از بین برود- زمانیکه نابود شود- هنگامیکه از دست برود
oohsehun
نام طرفداران گروه توایس
میثم علیزاده
● یک بار
● قبلنا، یه زمانی

□ at once یعنی
1. فوری
2. هم زمان
عبدالخلیل قوطوری
wʌns- Once-En-وانس- wəns وُنس= یکبار دیگر، سابقا، یک مرتبه، فقط یکبار، یکوقتی
معانی دیگر: یک دفعه، هرگاه، هرگز، اصلا، قبلا، پیشترها، یک روزی، یک مرحله، یک درجه، یک نسل، همینکه، به مجردی که، به محض اینکه، وقتی که، تا، قبلی، پیشین
Once-Turk- وُنس- أونس-أونچه= یکبار دیگر، سابقا، یک مرتبه، فقط یکبار، یکوقتی، و...
�ň-أونگ=قبلا، جلوتر، پیشتر، سابقاً، و...- - Men seni �ňem g�r�pdim- من سنی أونگم گوریپدیم= من قبلاً ترا دیده بودم- Seni daha �nce g�rd�m سِنی داها أونچه گوردیم = من ترا قبلاً(پیشتر، سابقاً، و...) دیدم
�-أو- �n أون=اول، ابتدا، یکم ، جلو، پیش، قبل، و...- �ne- �ňe- �nə- أونه=از یکم، از اول، از ابتدا، از قبل، نفر اول، و...- �ňedan git أوندان گیت=پیشاپیش برو- �ňe �ykdy- أونه چیکدی=ازجلو آمد، نفراول شد
�nce-أونچه= mundan �ň موندان آونگ=از اول،از ابتدا، یکم، نفر اول، پبشتاز، قبل از این، از قبل، ازاول، از پیش، از جلوتر ، سابقاً، یکوقتی، و...
Once - �ns اُنس=مراقبت ، احتیاط، توجه، عملی که بیش از یکبار انجام گیرد یا سابقۀ عملی از قبل داشنه باشد، تکرار، سابقه دار در انجام یک کار، عادت، خو، آمیزش، الفت، حشر، رابطه، موالفت، موانست، معاشرت، دوستی، محبت، وابستگی-اُنس برمک= دوباره به چیزی توجه و دقت کردن، - اُنس آلماق=انس گرفتن، و...
Once again-En-وانس اِگِن= یک بار دیگر، باز، باز هم
Once again-Turk- وانس اِگِن، اونچه گین= یک بار دیگر، باز، باز هم
�nce- Once = یکبار دیگر، سابقا، یک مرتبه، فقط یکبار، یکوقتی، و...(به معنی Onceرجوع شود)
Again= از نو، دوباره، پس، باز هم، باز، دیگر، مجددا، نیز، یکبار دیگر، مکرر، دگربار، بعلاوه، از طرف دیگر، و...(به معنی Again رجوع شود)
�ncagindan A�dyň- Once again أونچَگیندن آیدینگ= پیشاپیش بگوئید، از قبل بازهم بگوئید،
Once again- �nsagin اُنس اِگین= مراقب باشید، خوب توجه کنید ، احتیاط کنید، به همدیگرتوجه (محبت)کنید، از همدیگر مراقبت کنید، انس و الفت داشته باشد
�ns beriň اُنس برینگ= توجه کنید، دقت کنید، و...
�ns bermak –اُنس بِرمک=چیزی را بارها وبا دقت گوش دادن یا عمل کردن، عادت کردن، چیزی را بارها انجام دادن، خو گرفتن، به تکرار انجام دادن، خوب دقت کردن، اُنس و عادت کردن، و...
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاکpoladabady@blogfa.com
Just god
پس از
عاطفه موسوی
یه لحظه
Tina
One time only . به معني يه بار ديگه🎀
فریبا
روزگاری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی once
کلمه : once
املای فارسی : انس
اشتباه تایپی : خدزث
عکس once : در گوگل

آیا معنی once مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )