برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1226 100 1

one

/ˈwən/ /wʌn/

معنی: آدم، شخص، واحد، یک عدد، یک واحد، شخصی، شماره یک، عدد یک، یکی از همان، یکی، یگانه، تک، کسی، یک
معانی دیگر: متحدا، متفقا، با هم، هم بسته، (معمولا با: the) یگانه، تنها، یکتا، - ی، به جای "a" برای تاکید بیشتر، فرد، انسان، (در اشاره به چیزی یا کسی که قبلا ذکر شده است)، (با: another یا the other) نوع یا گونه ای از چیزی، (عامیانه - امریکا) اسکناس یک دلاری، ادم، منحصر، عین همان

بررسی کلمه one

پسوند ( suffix )
• : تعریف: a ketone, or a related or similar chemical compound containing oxygen.

- acetone
[ترجمه ترگمان] استون
[ترجمه گوگل] استون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- lactone
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل] لاکتون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
(1) تعریف: being single in number.
مشابه: single

- Sadly, out of the entire audience, only one person clapped.
[ترجمه ترگمان] متاسفانه، بیرون از همه حضار فقط یک نفر کف زدند
[ترجمه گوگل] متأسفانه، از کل مخاطب، فقط یک نفر صدای لرزید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: united; undivided.

- We are one in our opinion of the proposed changes.
[ترجمه ترگمان] ...

واژه one در جمله های نمونه

1. one (of them) sat down and the other went out of the room
یکی (از آنها) نشست و دیگری از اتاق بیرون رفت.

2. one after another
پی در پی،یکی پس از دیگری

3. one after the other, the billows rolled over the beach
امواج عظیم یکی پس از دیگری بر ساحل می‌خزید.

4. one afternoon toward sundown
یک روز بعدازظهر در حوالی غروب آفتاب

5. one blow of wind will topple the tree
یک وزش باد درخت را خواهد انداخت.

6. one board laps the other
یک تخته روی لبه‌ی تخته‌ی دیگر قرار می‌گیرد.

7. one book
یک کتاب

8. one brother worked hard and prospered and the other starved
یک برادر سخت کار کرد و موفق شد و دیگری گرسنگی خورد.

9. one can boast of pearl-like words
لاف از سخن چو در توان زد

10. one can die from an excess of alcohol in the bloodstream
زیادی الکل در رگ‌ها می‌تواند منجر به مرگ شود.

11. one can guess from the looks of it
از ظواهر امر می‌توان حدس زد.

12. one can not tell the future
آینده را نمی‌توان دانست.

13. one can pick up mo ...

مترادف one

آدم (اسم)
adam , man , person , one , fellow , bloke , cove , gink , homo
شخص (اسم)
subject , figure , man , person , one , fellow , cove , gink , wight , guy , varmint , specimen , dude , individual , geezer , human
واحد (اسم)
measure , one , unit , unity , monad , plank , module
یک عدد (اسم)
one
یک واحد (اسم)
one
شخصی (اسم)
one , persona
شماره یک (اسم)
one , unity
عدد یک (اسم)
one
یکی از همان (اسم)
one
یکی (صفت)
one
یگانه (صفت)
one , only , sole , unique
تک (صفت)
single , solitary , one , lone , odd , particular , individual , segregated , singular , solo
کسی (ضمير)
some , one , anybody , someone , somebody
یک ()
one

معنی عبارات مرتبط با one به فارسی

پسوند: (شیمی)، دارای کتون [ketone [acetone
یکدیگر، همدیگر
با یک نشانه
یکی درپی دیگری
یکی پس از دیگری، پشت سر هم
یک هواپیما گلوله خورده سرنگون گردید
یک دیگر، همدیگر
همه، همگان، همگی، جملگی، تک تک، همه کس، همه با هم، با یک زبان، متفقا
یک و نیم گذری
ورزش : جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
عالیترینبهترین
عینا یک جور، همان
بیست و یک
همگی، همه باهم، ازدم
(در مورد بیش از دو نفر) همدیگر، یکدیگر، همدیگر، هر یک، بایکدیگر
one armed bandit ...

معنی one در دیکشنری تخصصی

one
[برق و الکترونیک] تک ، یک
[ریاضیات] یک
[زمین شناسی] شبکه یک وجه مرکزدار نوعی شبکه مرکزدار که هر سلول واحد آن دارای دو نقطه شبکه ای است. در صورتیکه در چنین شبکه ای، صفحه (100) به عنوان مرکز در نظر گرفته شود از علامت A، در صورتی که (010) به عنوان مرکز در نظر گرفته شود، از علامت B و در صورتیکه صفحه (001) به عنوان مرکز در نظر گرفته شود از علامت C استفاده می شود. در شبکه های بلورین ارتورومبیک و مونوکلینیک، تمامی موارد مزبور ممکن بوده و در شبکه بلورین چهاروجهی، تنها مورد C، ممکن است.
[کامپیوتر] کامپیوتر یک آدرس ، کامپیوتر یک نشانی .
[کامپیوتر] دستولاعمل یک آدرسه .
[آمار] مسئله ماشین قمار یک بازو
[نفت] اتاقک فشار یک اتمسفر
[نساجی] روش رنگرزی یک حمامی پد بچ
[نساجی] روش رنگرزی یک حمامی پد ترمو فیکس بدون خشک کردن
[نساجی] روش رنگرزی یک حمامی پد بخار خشک
One bath pad wet steam dyeing method ...

معنی کلمه one به انگلیسی

one
• number 1; particular person or thing
• being 1 in number; single; same, unified; only; happening at a particular unspecified time in the past (or future)
• any person; any person or thing in a particular group
one a•m•
• 1 hour past midnight, 1 o'clock at night, 1 o'clock in the early morning
one act play
• dramatic performance with only has one segment
one after another
• one immediately after the other, successively
one after the other
• in succession, in a series, one following the other
one against the other
• this versus that, one as opposed to another
one and all
• everyone, each person
one and only
• the unique one, the chosen one, the only one of his kind
one and the same
• very same, this is the one
one another
• each other, this one to that one; this one at that one, one to his neighbor
one armed
• having only one arm
one armed bandit
• a one-armed bandit is the same as a fruit machine.
one armed man
• amputee, person who only has one arm
one aspect
• one side, one facet, one point of view
one at a time
• one every time, each one in his turn
one bright morning
• one sunny morning, one morning with clear weather
one by one
• singly, one at a time ...

one را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

na
کسی
Sunflower
to a great degree; in large amounts
Completely, thoroughly, excessively, too much, very, over much,

کاملاً، تماماً، خیلی زیاد، به طور کامل، بیش از حد،

Ex:
Heavily armored
به طور کامل/ سر تا پا زره پوش
عبدالخلیل قوطوری
One-En-وان= آدم، شخص،واحد،یک عدد،یک واحد،شخصی،شماره یک،عدد یک، یکی ازهمان، یکی، یگانه، تک، کسی، یک
معانی دیگر: متحدا، متفقا، با هم، هم بسته، (معمولا با:( the یگانه، تنها، یکتا، - ی، به جای "a" برای تاکید بیشتر، فرد، انسان، )در اشاره به چیزی یا کسی که قبلا ذکر شده است)، با: another) یا (the other نوع یا گونه ای از چیزی، (عامیانه - امریکا) اسکناس یک دلاری، ادم، منحصر، عین همان
One-Turk-اُنی=یک چیز،یک فرد،آنرا،یک واحد ازهرچیزی،تنها آنرا،باanother درزبان ترکی اُ نوتأر=مثل اون،شبیه اون، به گونۀ اون،به روش وطریق اون،(خوانش ت،د،ز= the –در : تئاتررو،شخصی که همیشه به تئاتر می رود = Theatergoer -در زبان ترکی تئاتر گوُر=بینندۀ تئاتر،تئاتر بین –تئاتر گوُرَ(تئاتر گُ رَر )= کسی که مکرر تئاتر می بیند)- اُنو=اُون (اشاره به یک شخص یا یک چیز) – تأر-=طریق، روش، مثل ،مانند،گونه – theother=توتار=دست به دست هم ،توری ،دستگیره، دستگیر شده ،مرام ومسلک انتخابی (توتوم) و... اَر=شخص،فرد،مرد،شوهر، جوانمرد ، دلیر، و... توت اَر= شخص مورد نظر گرفته شده و...– توت = فعل امر توتماق= گرفتن ،دستگیر کردن و...- theone- در زبان ترکی دوآن (دوغان)= برادر، وابسته به هم، متحدویکپارچه–مثل:همه گیز دوآن (دوغان)=همه تان برادرید،همه تان متحد ویکپارچه اید وبه صورت اُنی دا-the one =آنرا هم ،تنها آنرا ، آنجا،تنها است – دا =the= است،وجود دارد ، این است – کتاب دا = این کتاب است که در زبان انگلیسی the book=کتاب the به صورت حرف تعریف آمده وبه تنهایی معنا ندارد – کتاب دا =در زبان ترکی =این کتاب است،این کتاب مثال: در مورد اُنی - اُنی گتیر =اورا بیاورید، آنرا بیاورید – (چه حاضر چه غایب ،همه)- در زبان ترکی داریم : شونی گتیر = آنرا بیاور – شونی = اشاره به آنچه در حال مشاهده هستیم ، شخص یا چیز در دیدرس وقابل مشاهده وفاش وآشکارشده (حاضر وناظر،یا مطلب و چیزی یا شخصی که قبلاً اشاره وفاش شده )- شونی شونقا آیت=آنرا به اون بگو ، (آنچه دیدی یا شنیدی یا باهم در آن مورد صحبت کردیم) را به او بگو – در زبان انگلیسی : Show–شُو=اثبات، نشان، نمایش، جلوه، نشان دادن، ارائه، مظهر، نمودن، نشان دادن، فهماندن، نمایاندن، ابراز کردن
ارتباط زبا ن فارسی ،انگلیسی با ترکی – poladabady@blogfa.com
محدثه فرومدی
یکی از
as one Indian observer has put it : همان‌طور که یکی از ناظران هندی گفته است
ایوب نعمتی
به معنای �برگزیده� هم هست

.He's the one
اون برگزیده هست.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی one
کلمه : one
املای فارسی : اونه
اشتباه تایپی : خدث
عکس one : در گوگل

آیا معنی one مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )