انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1018 100 1

onlooker

تلفظ onlooker
تلفظ onlooker به آمریکایی/ˈɒnˌlʊkər/ تلفظ onlooker به انگلیسی/ˈɒnlʊkə/

معنی: ناظر، تماشاچی، تماشاگر
معانی دیگر: رهگذری که چیزی را تماشا می کند یا شاهد می شود، نظاره کننده، مراقب

بررسی کلمه onlooker

اسم ( noun )
• : تعریف: someone who watches; observer; spectator.
مترادف: looker-on, observer, spectator
مشابه: bystander, eyewitness, witness

واژه onlooker در جمله های نمونه

1. The concept of county supervisor as onlooker is presented throughout the proposed charter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مفهوم ناظر بخش به عنوان تماشاچی در سراسر منشور پیشنهادی ارائه شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مفهوم سرپرست شهرستان به عنوان بیننده در سراسر منشور پیشنهادی ارائه شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. One onlooker had to be restrained by police as Mrs Wignall was led away.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تماشاچی مجبور شده بود پلیس را مهار کند، همان طور که خانم Wignall را بردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خانم Wignall به جایی رانده شد که یکی از تماشاچیان باید توسط پلیس محاصره شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. It was like having a third person, an onlooker, in the room.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مثل این بود که شخص سومی، تماشاچی، در اتاق باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مثل اینکه داشتن یک شخص ثالث، تماشاگر، در اتاق بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Onlooker: I haven't got the patience.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حوصله ندارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مشاهده گر من صبر نکردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. So for the onlooker, the player merely repeats himself with each run of the level.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین برای بیننده، بازیکن فقط خود را با هر دوی این سطح تکرار می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنابراین برای تماشاگر، بازیکن صرفا خود را با هر اجرا از سطح تکرار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The onlooker affirmed the fact to be true.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیننده این حقیقت را تصدیق می‌کرد که حقیقت دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تماشاگر واقعیت را ثابت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. He became an onlooker and sat around, waiting with folded arms for victory to come.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به یک تماشاچی تبدیل شد و در حالی که دست‌های خود را برای پیروزی آماده کرده بود، دور و برش نشسته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به تماشاگر تبدیل شد و در اطراف نشسته بود، انتظار برای دست یافتن به پیروزی با سلاح های خورده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. An onlooker said:'The little girl was smiling and obviously wanted a cuddle for her picture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تماشاچی گفت: دختر کوچولو لبخند می‌زد و ظاهرا دلش می‌خواست یک بغل او را نوازش کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکی از تماشاچیان گفت: 'دختر کوچک لبخند زد و آشکارا خواست که او را برای عکسش دوست داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. In the space of myths, only onlooker knows the secret within, enjoying in the individualistic zone.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در فضای افسانه، تنها بیننده این راز را در درون خود می‌شناسد و از منطقه individualistic لذت می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در فضای اسطوره ها، تنها تماشاگر راز درون را می شناسد، لذت می برد در منطقه فردگرا
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. An impartial onlooker must be sought out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تماشاچی بی‌طرف باید دنبالش بگردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]باید از بیننده بی طرف بیرون بیایید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. An onlooker said: "Pires was draped in the Barclaycard flag to celebrate winning the title. Then Reyes grabbed his shorts and pulled them down. "
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیننده گفت: \" او در پرچم Barclaycard پوشیده شده بود تا برنده این عنوان شود سپس، ریس متوجه shorts شد و آن‌ها را پایین کشید \"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکی از تماشاچیان گفت: 'Pires در پرچم Barclaycard تزیین شد تا جشن برنده شدن عنوان شود سپس رییس شورت هایش را برداشت و پایین کشید '
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I am still an onlooker and my position is privileged.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من هنوز هم تماشاچی هستم و موقعیت من هم خوب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من هنوز تماشاگر هستم و جایگاه من امتیاز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. On one hand he wrote "Onlooker" with level-headed illuminative sense[sentence dictionary], on the other hand "onlooker" presented strong being consciousness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از سوی دیگر، او نوشت: \"onlooker\" با مفهوم illuminative سطح بالا (فرهنگ لغت)، از سوی دیگر \"بیننده\" آگاهی قوی را ارایه می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از یک سو، او �بیننده� را با معنای روشنگرانه (لغوی لغوی) به دست می آورد، از سوی دیگر �بیننده� آگاهی قوی و قوی را ارائه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Nothing says romance like an uninvited onlooker in a leopard print sarong.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ چیز عشق و عاشقی مثل یک بیننده ناخواسته در یک پلنگ چاپ پلنگ را بر زبان نمی‌آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ چیز عاشقانه مانند یک تماشاگر ناخواسته در یک سارنگ چاپ لئوپارد می گوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. "Friend of the court"refers to a neutral onlooker who is not invited.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]\"دوست دادگاه\" به تماشاچی بی‌طرف که دعوت نشده است، اشاره می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'دوست دادگاه' به یک ناظر بی طرف دعوت شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف onlooker

ناظر (اسم)
proctor , supervisor , superintendent , warden , bailiff , steward , chamberlain , majordomo , bystander , overseer , viewer , spectator , surveillant , butler , onlooker , looker on , controller , intendant , manciple
تماشاچی (اسم)
bystander , viewer , onlooker , looker on , sideliner
تماشاگر (اسم)
bystander , viewer , spectator , onlooker

معنی کلمه onlooker به انگلیسی

onlooker
• observer; spectator; one who watches from the side
• an onlooker is someone who is watching an event.

onlooker را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی onlooker

احسان جهروتی ١٢:٤٨ - ١٣٩٦/١٠/١٧
نظاره گر
|

پیشنهاد شما درباره معنی onlooker



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی onlooker
کلمه : onlooker
املای فارسی : انلوکر
اشتباه تایپی : خدمخخنثق
عکس onlooker : در گوگل


آیا معنی onlooker مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )