انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1077 100 1

operate

تلفظ operate
تلفظ operate به آمریکایی/ˈɑːpəˌret/ تلفظ operate به انگلیسی/ˈɒpəreɪt/

معنی: قطع کردن، عمل کردن، بکار انداختن، اداره کردن، گرداندن، راه انداختن، بفعالیت واداشتن، بهرهبرداری کردن، دایر بودن، عمل جراحی کردن
معانی دیگر: کار کردن، کارگر بودن، موثر بودن، کنشور بودن یا شدن، اثر کردن، (موتور دستگاه و غیره) به کار انداختن، راندن، چرخاندن، موجب شدن، باعث شدن، سبب شدن، انگیزاندن، (ارتش) عملیات نظامی کردن، فعالیت (نظامی) کردن

بررسی کلمه operate

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: operates, operating, operated
(1) تعریف: to function in a correct or effective manner, as a machine.
مترادف: function, go, run, work
مشابه: act, behave, handle, perform

- These machines operate by remote control.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این ماشین‌ها با کنترل از راه دور عمل می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این ماشین ها با کنترل از راه دور کار می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The computer has been dropped a number of times, but it's still operating.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کامپیوتر چندین بار کاهش‌یافته است، اما هنوز فعال است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رایانه تعدادی بار کاهش یافته است اما هنوز کار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to be in the process of action; carry on affairs.
مشابه: act, function, perform, work

(3) تعریف: to perform a surgical procedure (often fol. by "on").
مشابه: open

- The surgeon is still operating and cannot speak with you now.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جراح هنوز داره جراحی می کنه و الان نمی تونه با تو صحبت کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] جراح هنوز کار می کند و اکنون نمی تواند با شما صحبت کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The doctors operated on his heart last year and now it's his spleen.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پزشکان سال گذشته بر روی قلبش عمل کردند و اکنون طحال او محسوب می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پزشکان سال گذشته در قلب خود عمل کرده و اکنون طحال آن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She operated on a very young child this morning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او امروز صبح در کودکی کار می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او امروز صبح در یک کودک بسیار جوان عمل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: (informal) to act with skillful deception so as to improve one's own situation.
مترادف: finagle, machinate
مشابه: insinuate onself, maneuver, plot, scheme
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: operatable (adj.)
• : تعریف: to control the functioning of a machine or the like.
مترادف: run, work
مشابه: drive, handle, use

- She operates a drill press at work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او یک تمرین مشق در محل کار انجام می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در حال کار مطبوعات مته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He's learning how to operate his new computer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او یاد می‌گیرد چطور با کامپیوتر جدیدش عمل کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یاد می گیرد که چگونه کامپیوتر جدید خود را اجرا کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه operate در جمله های نمونه

1. to operate a car, you need a driver's license
ترجمه برای راندن اتومبیل نیاز به گواهینامه‌ی رانندگی داری.

2. can you operate this motor
ترجمه می‌توانی این موتور را به کار بیاندازی‌؟

3. the ventilators operate night and day
ترجمه هواکش‌ها شب و روز کار می‌کنند.

4. such influences may operate remarkable changes
ترجمه این‌گونه نفوذها می‌توانند باعث دگرگونی‌های قابل ملاحظه‌ای بشوند.

5. it is easy to operate this machine, once you've got the knack of it
ترجمه وقتی که لم این ماشین را به دست بیاوری،کار کردن با آن برایت آسان خواهد شد.

6. he gave me a few tips on how to operate the old computer
ترجمه درباره‌ی به کار انداختن آن کامپیوتر قدیمی به من چند راهنمایی کرد.

7. The ability to initiate and operate independently.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]توانایی آغاز و فعالیت مستقل
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توانایی شروع و کار مستقل
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Nearly all the tractors operate on diesel oil.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تقریبا همه تراکتورها در نفت دیزل کار می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تقریبا تمام تراکتور ها بر روی روغن دیزل کار می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Drug traffickers operate across national boundaries.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قاچاقچیان مواد مخدر در سراسر مرزه‌ای ملی فعالیت می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قاچاقچیان مواد مخدر در سراسر مرزهای ملی فعالیت می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The army is now empowered to operate on a shoot-to-kill basis.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ارتش اکنون اختیار فعالیت در یک پایه تیراندازی را دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ارتش اکنون توانسته است بر اساس شلیک به قتل عمل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The government revoked her husband's license to operate migrant labor crews.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت مجوز شوهرش برای کار با کارگران مهاجر را لغو کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت مجوز شوهرش را برای انجام مأموریت کار مهاجرین لغو کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. These thieves operate with terrifying stealth - they can easily steal from the pockets of unsuspecting travellers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این دزدها با پنهانی کار می‌کنند - به راحتی می‌توانند از جیب‌های مسافران از همه جا دزدی کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این دزدان با خفا وحشتناک کار می کنند - آنها می توانند به آسانی از جیب مسافران بی نظیر سرقت کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Some types of bike have brakes which you operate by backpedalling.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعدادی از انواع دوچرخه دارند ترمز می‌کنند و شما با backpedalling کار می‌کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی از انواع دوچرخه ها دارای ترمزهایی هستند که شما با عقب کشیدن عمل می کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. This machine is too difficult to operate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]راه‌اندازی این دستگاه بسیار مشکل است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این دستگاه برای کار بسیار دشوار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. A number of councils operate mobile libraries.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعدادی از شوراها دارای کتابخانه‌های سیار هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعدادی از شوراها کتابخانه های موبایل را اداره می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Doctors say it's too risky to try and operate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پزشکان می‌گویند که امتحان کردن و اجرا کردن بسیار خطرناک است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پزشکان می گویند این بسیار خطرناک است که سعی کنید و کار کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. It is most urgent that we operate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این most است که ما عمل می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فورا ما کار می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Solar panels can only operate in sunlight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پانل‌های خورشیدی تنها می‌توانند در نور خورشید عمل کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پانل های خورشیدی تنها می توانند در نور خورشید کار کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Most domestic freezers operate at below -18 ?C.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیشتر domestic داخلی در زیر -۱۸ کار می‌کنند؟ ج
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیشتر فریزر های داخلی در زیر 18 درجه سانتیگراد کار می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Ferry services operate between the islands and the mainland.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خدمات فری بین جزایر و سرزمین اصلی عمل می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خدمات کشتی بین جزایر و سرزمین اصلی عمل می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف operate

قطع کردن (فعل)
ablate , cut off , cut , disconnect , interrupt , intercept , out , rupture , burst , cross , operate , flick , excise , cleave , fell , discontinue , traverse , intermit , exsect , excide , exscind , hew , leave off , put by , retrench , skive , stump , snip off
عمل کردن (فعل)
function , do , practice , execute , act , work , operate , exercise
بکار انداختن (فعل)
agitate , use , exploit , operate , exercise , activate , actuate , put on
اداره کردن (فعل)
address , execute , operate , conduct , direct , man , moderate , manage , manipulate , administer , run , rule , wield , administrate , keep , steer , helm , chairman , preside , engineer , officiate , stage-manage
گرداندن (فعل)
operate , man , manage , turn , wrest , wheel , inflect
راه انداختن (فعل)
operate , trigger
بفعالیت واداشتن (فعل)
operate , prompt
بهرهبرداری کردن (فعل)
operate , utilize
دایر بودن (فعل)
operate , run
عمل جراحی کردن (فعل)
operate

معنی عبارات مرتبط با operate به فارسی

همکاری کردن، تعاون کردن، تشریک مساعی کردن، همیاری کردن، همدستی کردن، دست به دست هم دادن، معاضدت کردن

معنی operate در دیکشنری تخصصی

operate
[برق و الکترونیک] عمل کردن
[مهندسی گاز] بکارانداختن ، اداره کردن
[ریاضیات] عمل کردن
[برق و الکترونیک] زمان عمل کل زمان صرف شده از لحظه برق دار شدن پیچک رله تا باز شدن یا بسته شدن کامل اتصالها .

معنی کلمه operate به انگلیسی

operate
• act, function; manage, use, activate; perform surgery
• if you operate a business or organization, or if a business or organization operates in a place, it carries out its work there.
• the way that something operates is the way that it works or has an effect.
• when you operate a machine or device, or when it operates, you make it work.
• when surgeons operate on a patient, they cut open the patient's body in order to remove, replace, or repair a diseased or damaged part.
• see also operation.
operate at a gain
• operate with profit, work in way that earns profit
operate at a loss
• run even though it is losing money, operate while losing money
co operate
• when people co-operate, they work or act together, often for a specific purpose.
• to co-operate also means to undertake willingly what someone has asked you to do.

operate را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فاضله ١٩:٤٨ - ١٣٩٦/١٠/٠٦
فعالیت کردن
|

fatemeh ١٧:٠٣ - ١٣٩٦/١١/٢٥
فعال کردن
|

فیض ٠٨:٠٦ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
راه اندازی
|

صالحی ٢٣:٣٩ - ١٣٩٧/٠٦/٢٨
اجرا کردن ـ اجرا شدن
|

اسماعیل قیصری ١٠:٢٩ - ١٣٩٧/٠٩/٠٢
عمل کردن
|

فاطمه محرابی ١١:١٥ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩
فعال کردن گرداندن اداره کردن راه انداختن
|

حدیث ایران ٠٠:٠٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٣
عمل کردن-عمل جراحی کردن- کار کردن- کار کردن با
|

Negar ١٩:١٠ - ١٣٩٨/٠٤/١٠
۱، عمل کردن ~ کار کردن
۲، [دستگاه] به کار انداختن
۳، [شرکت و غیره] اداره کردن
۴، جراحی کردن
|

محدثه فرومدی ٢١:٥٧ - ١٣٩٨/٠٦/٢٨
فعالیت داشتن
|

salary ٢٢:٤٦ - ١٣٩٨/٠٨/٠٦
اداره کردن-فعالیت کردن
|

محدثه فرومدی ١٥:٠٨ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧
جاری بودن، جریان داشتن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی operate
کلمه : operate
املای فارسی : اپرت
اشتباه تایپی : خحثقشفث
عکس operate : در گوگل


آیا معنی operate مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )