انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 914 100 1

واژه operation manager در جمله های نمونه

1. Details are available from area managers, regional managers or commercial operations manager Carol McGhie.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جزییات مربوط به مدیران منطقه‌ای، مدیران منطقه‌ای یا مدیر عملیات تجاری کارول McGhie است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جزئیات از مدیران منطقه، مدیران منطقه ای یا مدیر کارهای تجاری کارول مک گری در دسترس هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Mr Jeremy Sparks, Phillips's operations manager, will conduct most of the auction from the hexagonal pine pulpit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آقای Jeremy Sparks، مدیر عملیات فیلیپس، بیشتر این مزایده را از منبر گوشه‌ای از چوب کاج انجام خواهد داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آقای جرمی اسپارکس، مدیر عملیات فیلیپس، اکثر حراج را از کاخ شش ضلعی انجام خواهد داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. In liaison with the Operations Manager, to review database management and data preparation activities, and examine operational issues and procedures.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در رابطه با مدیر عملیات، بازبینی مدیریت پایگاه‌داده و فعالیت‌های آماده‌سازی داده‌ها، و بررسی موضوعات و رویه‌های عملیاتی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در ارتباط با مدیر عملیات، برای بررسی مدیریت پایگاه داده و فعالیت های آماده سازی داده ها، و بررسی مسائل و مراحل عملیاتی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Ken joins as operations manager responsible for the marketing department.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کن به عنوان مدیر عملیات مسیول بخش بازاریابی شرکت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Ken به عنوان مدیر عملیات مسئول بخش بازاریابی فعالیت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Evelyn is the operations manager who loads Savage down with bureaucratic minutiae and company rules before asking for a urine sample.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان](اولین)مدیر عملیات است که افراد وحشی را پیش از درخواست برای نمونه ادرار، با نکات جزئی و قوانین شرکت و قوانین شرکت مقایسه می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Evelyn مدیر عملیاتی است که قبل از درخواست یک نمونه ادرار، با استفاده از مقررات اداری و قوانین شرکت، سوجاژ را پایین می آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Back Up Operation manager job if related concerned party is not available.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر طرف مربوطه مربوطه در دسترس نباشد، کار مدیر عملیات در دسترس نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر کارفرما مربوط به طرف در دسترس نباشد، Back Up کار مدیر کار را انجام می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. As a means of capital operation Manager buy - out ( MBO ) has been introduced to china in 1990's. "
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در دهه ۱۹۹۰، به عنوان وسیله‌ای برای خرید و فروش سرمایه (MBO)به چین معرفی شد \"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به عنوان وسیله ای از عملیات سرمایه مدیریت خرید (MBO) در چین در سال 1990 معرفی شده است '
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Assist operation manager to enhance and consummate supplier chain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به مدیر عملیات کمک کنید تا زنجیره تامین کامل و کامل را ارتقا دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدیریت عملیات کمک به تقویت و به پایان رساندن زنجیره تامین کننده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Assisting sales and operation manager in developing more effective solutions field of product inventory control.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کمک به فروش و مدیر عملیات در توسعه راه‌حل‌های موثر در زمینه کنترل موجودی محصول
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کمک به فروش و عملیات مدیر در ایجاد راه حل های موثر راه حلی از کنترل موجودی محصول
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Assist the operation manager performs the goal of all maintenance service.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کمک به مدیر عملیات، هدف تمام خدمات تعمیر و نگهداری را انجام می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کمک به مدیر عملیات هدف از تمام خدمات تعمیر و نگهداری را انجام می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Carry out any other duties as assigned by operation manager.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وظایف دیگری را به عنوان مامور عملیات انجام دهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انجام هر گونه وظایف دیگر که توسط مدیر عامل تعیین شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He must work in full cooperation with the operation manager and the project manager.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او باید در هم‌کاری کامل با مدیر عملیات و مدیر پروژه کار کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او باید در همکاری کامل با مدیر عامل و مدیر پروژه کار کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Report major quality issues to QE manager and operation manager.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گزارش مسایل مربوط به کیفیت به مدیر و مدیر عملیات
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گزارش مسائل کیفیت عمده به مدیر QE و مدیر عملیات
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The market survey is commissioned by the operation manager.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بررسی بازار توسط مدیر عملیات انجام شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نظرسنجی بازار توسط مدیر عملیات انجام شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه operation manager به انگلیسی

operation manager
• person who is responsible for making sure that a task is done properly

operation manager را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی operation manager



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی operation manager
کلمه : operation manager
املای فارسی : آپریشن منیجر
اشتباه تایپی : خحثقشفهخد ئشدشلثق
عکس operation manager : در گوگل


آیا معنی operation manager مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )