انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 895 100 1

operation

تلفظ operation
تلفظ operation به آمریکایی/ˌɑːpəˈreɪʃn̩/ تلفظ operation به انگلیسی/ˌɒpəˈreɪʃn̩/

معنی: عمل، گردش، اداره، ساخت، بهره برداری، گرداندن، عمل جراحی، عملکرد
معانی دیگر: کار، کارکرد، کنش، اثر، کاری بودن، هنایش، تاثیر، اداره کردن، چرخاندن، (نظامی و غیره) عملیات نظامی، مانورهای رزمی، (جمع) پایگاه، مرکز عملیات، (ریاضی) عمل، فراوش، عمل جبری

بررسی کلمه operation

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of operating or functioning.
مترادف: effect, functioning, performance, working
مشابه: action, application, handling, motion, running, use

(2) تعریف: a particular set of processes or activities.
مترادف: works
مشابه: act, enterprise, procedure, process, project, undertaking

- a mining operation
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عملیات استخراج معدن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عملیات استخراج معدن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a surgical procedure.
مترادف: surgery

(4) تعریف: a military mission or campaign.
مترادف: campaign, maneuver
مشابه: assault, attack, movement, offensive, tactics

(5) تعریف: a mathematical procedure such as multiplication or addition.
مشابه: addition, division, multiplication, subtraction

واژه operation در جمله های نمونه

1. binary operation
ترجمه عمل دوتایی

2. the operation of a large household
ترجمه اداره کردن یک خانواده‌ی بزرگ

3. the operation of the holy ghost on humans
ترجمه تاثیر روح‌القدس بر انسان‌ها

4. the operation of this drug
ترجمه اثر این دارو

5. the operation to transplant a heart is now fairly common
ترجمه جراحی پیوند قلب اکنون نسبتا عادی است.

6. in operation
ترجمه 1- در حال کار کردن،دایر،به‌راه،مشغول تولید 2- دارای اعتبار قانونی،لازم‌الاجرا،به قوت خود باقی،موثر،کارا،کاری

7. a bootstrap operation for the neighborhood
ترجمه طرحی که توسط خود اهالی محله انجام می‌شود

8. an eye operation
ترجمه (جراحی) عمل چشم

9. mode of operation
ترجمه شیوه‌ی کارکرد

10. a salvage operation
ترجمه عملیات نجات،کار برای نجات آنچه که باقی‌مانده است

11. to put into operation
ترجمه به کار انداختن

12. division is the inverse operation of multiplication
ترجمه تقسیم،عمل مقابل (واروی) ضرب است.

13. the factory has been in operation for a year
ترجمه یک سال است که کارخانه مشغول کار است.

14. an elderly gentleman who has had a cataract operation
ترجمه مرد پیری که تحت عمل جراحی آب مروارید قرار گرفته است.

15. practice until you can go through the whole operation without thinking
ترجمه تمرین کن تا وقتی که بتوانی بدون فکر کردن همه‌ی عملیات را انجام بدهی.

16. she was keyed up over the prospect of an operation
ترجمه عمل جراحی در آینده او را نگران کرده بود.

17. a first-year medical student is not qualified to perform a surgical operation
ترجمه دانشجوی سال اول پزشکی صلاحیت انجام عمل جراحی را ندارد.

18. The young nurse was assisting at her first operation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرستار جوان در اولین عمل به او کمک می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرستار جوان در اولین عملیاتش کمک می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The most recent operation restored his sight .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آخرین عملیات او را به حالت عادی برگرداند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آخرین عملیات، چشم او را بازسازی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Mr. Jones is very ill and needs an operation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آقای جونز خیلی مریضه و به یه عمل احتیاج داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آقای جونز بسیار بیمار است و نیاز به یک عملیات دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. She's going to need an operation on her ankle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون به یه عمل روی قوزک پاش نیاز داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قصد دارد به یک عملیات در مچ پا کمک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. I had the operation on the recommendation of my doctor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من عمل رو به توصیه دکتر انجام دادم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من این عمل را بر اساس توصیه دکتر من انجام دادم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. The operation was only partially successful.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این عملیات تنها تا اندازه‌ای موفقیت‌آمیز بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این عملیات تنها تا حدی موفقیت آمیز بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. The operation has a fifty-fifty chance of success.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این عملیات پنجاه و پنجاه شانس موفقیت دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این عملیات پنجاه و پنجاه فرصت موفقیت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. They had doped the patient heavily before the operation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها بیمار را به سختی قبل از عمل تحریک کرده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها قبل از عملیات بیمار را به شدت دود کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. He had an operation last year to widen a heart artery.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون سال پیش یه عمل جراحی رو انجام داده بود که یه شریان قلب رو گسترش بده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در سال گذشته یک عمل جراحی برای گسترش عروق قلب داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف operation

عمل (اسم)
article , function , process , practice , act , action , operation , doing , deed , issue , fact , proceeding , production , gest
گردش (اسم)
flow , progress , operation , movement , travel , period , airing , circulation , turn , excursion , twirl , paseo , revolution , promenade , race , wrest , canter , roll , trip , circuit , circumvolution , itineracy , itinerancy , stroll , saunter , gyration , hike , jaunt , meander , nutation
اداره (اسم)
office , operation , steerage , handling , ministration , helm , bureau , management
ساخت (اسم)
make , performance , operation , work , job , construction , structure , workmanship , manufacture , making , manufacturing , craftsmanship , production , fabrication , framing , yielding , throughput
بهره برداری (اسم)
utilization , operation , exploitation
گرداندن (اسم)
operation
عمل جراحی (اسم)
operation , surgery , surgical operation , surgical aggression
عملکرد (اسم)
operation , revenue , turnover , proceeds

معنی عبارات مرتبط با operation به فارسی

تحلیل عملکرد، عمل کاوی
رمزالعمل
عمل گشا، عمل شناس
مدیر عملیات
پژوهش عملیاتی، تحقیق در عملیات
عمل دوشرطی
عمل دودویی
عمل بولی
همکاری، مشارکت، تشریک مساعی، معاضدت، همیاری، همدستی، تعاون
عمل خنجری
عمل همزاد
عمل دوتایی
عمل هم ارزی

معنی operation در دیکشنری تخصصی

operation
[عمران و معماری] بهره برداری - کارکرد - عمل - عملکرد - کار اجرایی - عملیات
[کامپیوتر] عملیات ، عملکرد ، عمل .
[برق و الکترونیک] عمل ، کار ، بهره برداری - عملیات عملی که با یک دستورالعمل کامپیوتری تعریف می شو د.
[مهندسی گاز] عمل ، عملکرد ، عملیات
[زمین شناسی] بهره برداری، کارکرد، عمل، عملکرد، کاراجرایی، عملیات
[صنعت] عمل، عملکرد
[حقوق] اعمال قدرت، اعمال، عملیات اجرا، اجرا
[ریاضیات] عمل
[عمران و معماری] تجزیه و تحلیل عملیات
[کامپیوتر] مرکز عملیات .
[ریاضیات] منحنی مشخصه ی عمل
[کامپیوتر] رمز عمل ، کد عملیاتی .
[برق و الکترونیک] رمز عملکرد 1. فهرستی از بخشهای عملکرد که در رمز دستورالعمل وجود دارد همراه با اسمهای عملکردهای متناظر آنها . 2. کامپیوتر تشکیل می دهد .
[ریاضیات] عمل گروه
[حقوق] به حکم قانون
[برق و الکترونیک] بخش عملکرد ، رمز عملکرد بخشی از دستورالعمل کامپیوتریکه معمولاًش نوع عملکردی را که باید انجام شود تعریف می کند اما مکان عملنندها را نشان نمی دهد .
[ریاضیات] نمودار فراگرد عملیاتی، نمودار فرایند عملیات، جدول اجرای عملیات
[صنعت] نمودار فرآیند عملیات
[کامپیوتر] تحقیق در عملیات ، پژوهش عملیاتی .
[ریاضیات] پژوهش عملیاتی، بررسی عملیات، تحقیق عملیات، پژوهش عملیات
[ریاضیات] عمل الحاق
[ریاضیات] عمل جبری
[ریاضیات] عمل جبری
[زمین شناسی] منطقه عملیات منطقه اى است که در محدوده آن فعالیت هاى نظامى از هر نوع به وقوع مى پیوندد و ممکن است تمامى یا بخش کوچکى از مسئولیت ناحیه اى فرمانده را در بر گیرد.
[برق و الکترونیک] عمل حسابی عمل رایانه ای رقمی که کمیات عددی را جمع ،تفریق،ضرب، تقسیم ویا مقایسه می کند.
[کامپیوتر] عمل محاسباتی ، عمل حسابی ، عمل ریاضی ، عملیات حسابی .
[ریاضیات] عمل شرکت پذیری، عمل انجمنی
[برق و الکترونیک] کار ناهمزمان کار یک شبکه ی راهگزین ( سوئیچینگ ) که دستورالعملهای پیاتپی را با یک سیگنال آزاد گردراه اندازی می کند. تکمیل هر دستورالعمل موجب راه اندازی دستور بعدی می شود.
[کامپیوتر] عملکرد با مراقب .
[حسابداری] عملیات کمکی
[کامپیوتر] عملکرد کمکی ، عملیات کمکی ، عمل کمکی .

معنی کلمه operation به انگلیسی

operation
• act of operating; working, performance, handling; venture, undertaking; series of actions, procedure (e.g. mathematical operations); campaign, series of activities to achieve a goal (e.g. military operations); surgery
• an operation is a planned activity that involves many complicated actions.
• businesses or companies are sometimes referred to as operations.
• if a patient has an operation, a surgeon cuts open the patient's body in order to remove, replace, or repair a diseased or damaged part.
• if something is in operation, it is working or being used.
• see also operate.
operation "grapes of wrath"
• operation in 1996 by the israeli military against the hezbollah organization in lebanon
operation "peace for galilee"
• military campaign titled "peace for galilee"
operation accountability
• military operation
operation code
• code for operating a computer
operation goal
• purpose of an operation, aim of an action
operation grapes of wrath
• code name of the israeli military operation in southern lebanon that took place in 1996
operation iraqi freedom
• military operation carried out in iraq in march 2003 by american and allied forces with the goal of disarming iraq of illegally kept weapons and freeing the country from the regime of saddam hussein
operation ivy
• test detonation of the first hydrogen bomb in 1952
operation magic carpet
• operation that brought jews from yemen to israel in the end of the 1940s
operation manager
• person who is responsible for making sure that a task is done properly
operation market garden
• world war ii operation in 1944 in which british and american troops unsuccessfully tried to invade and liberate holland
operation moses
• israeli mission carried out in 1984 in which almost 8000 ethiopian jews were brought to israel in an airlift rescue
operation order
• military command to execute a mission
operation seelowe
• world war ii german military operation in 1944 that was designed for an invasion on britain
operation solomon
• israeli mission carried out in 1991 in which over 14000 ethiopian jews were brought to israel in an airlift rescue
arithmetic operation
• mathematical operation, mathematical procedure
bad operation
• faulty operation
binary operation
• double operation
block operation
• execution of a command on an entire block at once
boolean operation
• mathematical problem based on boolean algebra
caesarean operation
• caesarean section, surgical removal of a fetus from a woman's uterus
came into operation
• began working, began functioning, went into action
cesarean operation
• cesarean section, surgical removal of a fetus from a woman's uterus (when natural vaginal childbirth is not possible)
clandestine operation
• secret operation, military operation designed to be carried out in secret (military)
co operation
• working together
combined operation
• operation which is made of several integrated tasks
come into operation
• begin to be effective, commence activity, begin to work
computer operation
• action performed by a computer
covert operation
• military operation designed to protect the identity of the sponsoring person or nation (military)

operation را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی operation

محمدرضا خسروی ٢٣:٥٢ - ١٣٩٦/٠٤/٠٦
(در دستگاه ها) عملیات
|

Ff ١٥:٣٦ - ١٣٩٦/١١/١١
عمل
|

Morteza ١١:١٠ - ١٣٩٦/١٢/٠٢
کارکرد، عملکرد
|

Kambiz333 ٢٢:٠٢ - ١٣٩٧/٠٣/١٤
عمل جراحی
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٨:١٩ - ١٣٩٧/٠٦/٢٤
سازوكار
|

فرزاد ٠٠:٢٨ - ١٣٩٧/٠٨/٠٥
عملیات
|

حدیث ایران ٠٠:٠٧ - ١٣٩٧/١٠/٠٣
عملیات-عملکرد-عمل جراحی
|

نورا افسای ١٥:٠٠ - ١٣٩٨/٠١/١٠
بهره برداری . عملیات
|

پیشنهاد شما درباره معنی operation



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی operation
کلمه : operation
املای فارسی : آپریشن
اشتباه تایپی : خحثقشفهخد
عکس operation : در گوگل


آیا معنی operation مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )