انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1067 100 1

opponents

تلفظ opponents
تلفظ opponents به آمریکایی تلفظ opponents به انگلیسی

واژه opponents در جمله های نمونه

1. opponents were hunted down and put to death
ترجمه مخالفین را تعقیب می‌کردند و می‌کشتند.

2. the opponents of the king have the right to voice their protests
ترجمه مخالفان پادشاه حق دارند اعتراضات خود را به زبان بیاورند.

3. the opponents threw tomatoes at his car and shouted catcalls
ترجمه مخالفین به ماشین او گوجه فرنگی پراندند و او را هو کردند.

4. her political opponents
ترجمه مخالفان سیاسی او

5. his political opponents tried to smear him
ترجمه مخالفان سیاسی او کوشیدند آبرویش را بریزند.

6. he extinguished his opponents with a single word
ترجمه فقط با یک حرف مخالفان خود را خاموش کرد.

7. stalin purged his opponents
ترجمه استالین مخالفان خود را معدوم کرد.

8. the dictator imprisoned opponents and muzzled the newspapers
ترجمه دیکتاتور مخالفان را به زندان افکند و جراید را محدود کرد.

9. they hanged the opponents of the government
ترجمه مخالفان دولت را به دار آویختند.

10. after a while, the opponents of the project caved in
ترجمه پس از مدتی مخالفان طرح تسلیم شدند.

11. newspapers diabolized the government's opponents
ترجمه روزنامه‌ها مخالفین دولت را دیو سیرت قلمداد می‌کردند.

12. they exiled all their opponents
ترجمه همه‌ی مخالفان خود را تبعید کردند.

13. he blanked all of his opponents
ترجمه او از همه‌ی حریفان خود چند به هیچ برد.

14. he ruthlessly liquidates all his opponents
ترجمه او با شقاوت همه‌ی مخالفان خود را نابود می‌کند.

15. he tags all of his opponents as "communists"
ترجمه او به همه‌ی مخالفان خود عنوان ((کمونیست)) می‌دهد.

16. they called all their party opponents disloyal
ترجمه آنان همه مخالفان حزبی خود را خیانتکار می‌نامیدند.

17. they imprisoned all of their opponents
ترجمه آنان کلیه‌ی مخالفان خود را زندانی کردند.

18. the clamorous voices of his political opponents
ترجمه صداهای پرشور و فغان مخالفین سیاسی او

19. they butchered many of their political opponents
ترجمه آنان بسیاری از مخالفان سیاسی خود را با بی‌رحمی کشتند.

20. they had conspired to kill their opponents
ترجمه آنها تبانی کرده بودند که مخالفان خود را بکشند.

21. he had a conciliatory meeting with his opponents
ترجمه با مخالفان خود ملاقات آشتی جویانه‌ای کرد.

22. he had no qualms about imprisoning his opponents
ترجمه او از زندانی کردن مخالفان خود ابا نداشت.

23. they use the label "traitor" for all their opponents
ترجمه آنها به همه‌ی مخالفان خود برچسب ((خائن)) می‌زنند.

opponents را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

nila ١٠:٣٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٥
disagrees
مخالفان.کسانی که مخالف یک تفکر یا عقیده هستند
|

محمد ١٩:٤٨ - ١٣٩٨/٠٧/٣٠
رقیبان
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

نگار > lagophthalmos
محدثه فرومدی > qualify
سالین > هنبانه بورینه
محمد رومزی > discriminant validity
منصوره > do your bit
یونس > نام قدیم سنندج
حمید > مراسم بزرگداشت
محدثه فرومدی > international

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر



آیا معنی opponents مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )