برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1284 100 1

oppositional

واژه oppositional در جمله های نمونه

1. Children go through defined periods of oppositional behaviour and may need humouring out of them.
[ترجمه ترگمان]کودکان از طریق دوره‌های تعریف‌شده رفتار oppositional عبور می‌کنند و ممکن است به humouring از آن‌ها نیاز داشته باشند
[ترجمه گوگل]کودکان از طریق دوره های مشخص رفتارهای مخالف رفتار می کنند و ممکن است از آنها متنفر باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The gradual assimilation of oppositional art into institutional orthodoxy represents one of the failed utopias of the modern period.
[ترجمه ترگمان]جذب تدریجی هنر مخالف در orthodoxy نهادی، یکی از the utopias دوره مدرن را نشان می‌دهد
[ترجمه گوگل]تساوی تدریجی هنر مخالف در ارتدوکس نهادی، نشان دهنده یکی از شکستهای اخوان المسلمین دوره مدرن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. One of the hallmarks of beer is an oppositional one is that you cannot tell a vintage.
[ترجمه ترگمان]یکی از نشانه‌های آبجو این است که شما نمی‌توانید به یک محصول قدیمی بگویید
[ترجمه گوگل]یکی از نشانه های آبجو یکی از مخالفان این است که شما نمی توانید یک محصول را بگوئید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

معنی کلمه oppositional به انگلیسی

oppositional
• of opposition, of objection; of the opposing side

oppositional را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هادی سلیمی
نافرمانی،عنادورزی، مخالفت‌ورزی
بهارک قهرمان
(روان‌شناسی) مقابله جویانه
علی حسین اسفند زاد
oppositional children کودکان نافرمان
علی اصغر سلحشور
متعارض، متضاد، متقابل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی oppositional مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )