انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 899 100 1

بررسی کلمه optic

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or concerning the eye or the sense of sight.

- The doctor found damage to the optic nerve.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دکتر به عصب بینایی آسیب رسونده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دکتر خسارت به عصب بینایی پیدا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: of or concerning the science of sight and the properties of light; optical.
اسم ( noun )
• : تعریف: a part, esp. a lens, of a device that bends light, as for correcting vision or magnifying.

واژه optic در جمله های نمونه

1. an optic nerve
ترجمه عصب بینایی

2. The reason for this is that the optic nerve is a part of the brain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دلیل این امر این است که عصب بینایی بخشی از مغز است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دلیل این امر این است که عصب بینایی بخشی از مغز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The optic theory originated with Einstein.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نظریه بینایی از انیشتین سرچشمه گرفته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نظریه نوری با انیشتین آغاز شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. A swollen optic nerve found by her optometrist led to the discovery of the tumor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک عصب آنی بینایی که توسط optometrist پیدا شد، منجر به کشف تومور شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک عصب بینایی متورم یافت شده توسط اوتومتریست منجر به کشف تومور شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The optic sensors in his visor transmitted the scene through the suit's calculator directly to his brain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سنسورهای نوری در نقاب دارش صحنه را از طریق ماشین‌حساب s به طور مستقیم به مغزش منتقل کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سنسورهای نوری در نمای محافظ خود، صحنه را از طریق ماشین حساب کت و شلوار به طور مستقیم به مغز او منتقل کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. She experimented with her new optic, shifting her patch to her right eye and perceiving the world through heat patterns.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با چشمان جدیدش امتحان کرد، لکه نور خود را به چشم راستش جا داد و دنیا را از طریق الگوهای حرارتی دید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با چشم انداز جدیدش تجربیات خود را تغییر داد و پچ را به چشم راستش تغییر داد و جهان را از طریق الگوهای گرما درک می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Light stimulates the optic nerve.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نور عصب بینایی را تحریک می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نور عصب بینایی را تحریک می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. At the gross anatomical level the optic tract can be seen to terminate in a number of discrete relays in the brainstem.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در سطح تشریحی ناخالص، دستگاه بینایی را می توان دید که در تعدادی از رله‌های گسسته در the به پایان می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در سطح آناتومیک ناخوشایند، در برخی از رله های گسسته در مغز می توان از دستگاه های نوری استفاده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. In a, optic nerve sections were prepared as described in Fig.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در یکی از بخش‌های اعصاب بینایی، همان طور که در شکل توضیح داده شد، آماده شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در یک بخش عصبی بینایی، به شکل زیر شرح داده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. In addition, fiber optic transmission offers greater security from illegal signal tapping.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]علاوه بر این، انتقال فیبر نوری، امنیت بیشتری را از شنود غیرقانونی سیگنال دریافت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]علاوه بر این، انتقال فیبر نوری امنیت بیشتری را از دریافت سیگنال غیرقانونی ارائه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. In some cases the optic nerve fails to develop before birth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در برخی موارد، عصب بینایی قبل از تولد نمی‌تواند رشد کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در بعضی موارد عصب بینایی قبل از تولد پیشرفت نمی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Optic nerves pass from the retina to the central cortex of the brain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اعصاب Optic از شبکیه چشم به قشر مرکزی مغز منتقل می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اعصاب نوری از شبکیه به قشر مرکزی مغز منتقل می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Halcyon and Regina are the winter barleys with Optic put in after late-lifted sugar beet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Halcyon و رجینا the در فصل زمستان با Optic in پس از تولید چغندر قند، در زمستان به سر می‌برند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هال سایون و رجینا، بارانی زمستانه با نوری که بعد از چاودار چغندرقند باقیمانده قرار داده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Links also occur between the two optic lobes and run from the medial part of the protocerebrum to each medulla separately.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیوندها نیز بین دو بخش بینایی رخ می‌دهد و از بخش مرکزی of تا هر medulla جداگانه انجام می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیوندهای بین دو لبه اپتیکی نیز رخ می دهند و به طور جداگانه از بخش Medial از پروتسکوری به هر مدولا عبور می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The optic nerves were studied after 2 days.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اعصاب بینایی بعد از ۲ روز مورد مطالعه قرار گرفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عصب بینایی پس از 2 روز بررسی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف optic

چشم (اسم)
sight , eye , shiner , winker , optic , eyelet , winkers
شیشه عینک (اسم)
optic , pebble
چشمی (صفت)
optic , ocular , optical
بصری (صفت)
visual , optic , ocular , optical
وابسته به بینایی (صفت)
visible , optic , optical

معنی عبارات مرتبط با optic به فارسی

رجوع شود به: blind spot، نقطه کور
(کالبدشناسی) عصب بینایی، عصب باصره

معنی optic در دیکشنری تخصصی

[سینما] اپتیک / وسیله اپتیکی
[برق و الکترونیک] اپتیک 1. واژه ای برای اشاره به نور مرئی یا نزدیک به مرئی حدود نسهایی از طیف اپتیکی در حدود 1000A یا در آخر ین حد ارابنفش 30000A در اخرین حد فرو سرخ است .
[زمین شناسی] زاویه نوری زاویه حاده بین دو محور نوری یک بلور دو محوره، که با 2v نمایش داده می شود. نیز ببینید: apparent optic angle. مترادف: axial angle, optic-axial angle.
[زمین شناسی] زاویه محوری نوری رجوع شود به optic angle.
[زمین شناسی] محور نوری راستایی در یک بلور همسانگرد که هیچ انکسار دوگانه ای در طول آن وجود ندارد. در بلورهای سه چهار وجهی، این محور با محور تقارن سه گانه، چهارگانه و شش گانه بلور، موازی است. در بلورهای ارترومبیک، مونوکلینیک و تری کلینیک، دو محور نوری وجود دارد که با استفاده از شاخصهای انکساری تعیین می شوند. نیز ببینید: primary optic axis, secondary optic axis.
[کامپیوتر] فیبر نوری .
[روانپزشکی] عصب بینایی. دومین زوج از اعصاب مغزی است که الیاف آن از سلول های حسی که در شبکیه قرار دارند شروع شده به طرف پایین می روند. این قسمت سه میلیمتر در داخل و یک میلیمتر در زیر قطب خلفی کره ی چشم قرار گرفته است. این الیاف از کوروئید و صلبیه می گذرند و عصب باصره را تشکیل می دهند که از حفره ی کاسه ی چشم و کانال اپتیک گذشته و داخل کاسه ی سر به کیاسما ختم می شوند. عصب باصره در داخل کاسه چشم دارای دو انحنا بوده و با عروق و اعصاب چشم مجاور است.
[نساجی] محل حساس نوری چشم
[زمین شناسی] قائم نوری محوری که بر محور نوری یک بلور، عمود است.
[برق و الکترونیک] فیبر نوری
[ریاضیات] رشته ی نوری
[سینما] نور هندسی
[شیمی] اپتیک کوانتومی

معنی کلمه optic به انگلیسی

optic
• of vision; of the eye
• optic means relating to eyes or to sight.
• optics is the branch of science concerned with vision, sight, and light.
optic center
• center of vision, center of sight
optic fibre
• cable that transfers light signals
optic institute
• place where people can have their eyesight tested and be fitted for contact lenses or glasses
optic nerve
• nerve which connects the eye with the brain
optic scanner
• device that scans printed information and feeds it into a computer
fibre optic
• fibre optics is the use of long thin threads of glass to carry information in the form of light.
• fibre optic means relating to or involved in fibre optics.

optic را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی optic

pourya ١٥:٥١ - ١٣٩٦/٠٥/٢٩
نور،روشنایی
|

ebitaheri@gmail.com ١٣:٥٣ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
نورشناخت
|

پیشنهاد شما درباره معنی optic



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی optic
کلمه : optic
املای فارسی : اپتیک
اشتباه تایپی : خحفهز
عکس optic : در گوگل


آیا معنی optic مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )