انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1013 100 1

organizing

تلفظ organizing
تلفظ organizing به آمریکایی تلفظ organizing به انگلیسی

System.String[]

مترادف organizing

سازماندهی (اسم)
establishing , organizing

معنی organizing در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] سازماندهی
[ریاضیات] تشکیل سازمان، سازماندهی

organizing را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی organizing

... ٠١:٥٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٣
سر و سامان دادن به زندگی
|

لادن فخر سعادت ٠٩:٥٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢٤
سامان دهنده
نظام بخش
نظم دهنده
سازمان بخش
|

محدثه فرومدی ٢١:٢٥ - ١٣٩٨/٠٥/٠٥
ساماندهی
|

پیشنهاد شما درباره معنی organizing



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی organizingکلمه : organizing
املای فارسی :
اشتباه تایپی : خقلشدهظهدل
عکس organizing : در گوگل


آیا معنی organizing مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )