انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 894 100 1

origin

تلفظ origin
تلفظ origin به آمریکایی/ˈɔːrɪdʒɪn/ تلفظ origin به انگلیسی/ˈɒrɪdʒɪn/

معنی: سر، ماخذ، سنخیت، اصل، عنصر، خاستگاه، منشاء، مبدا، سرمایه، سر چشمه، نسب، مصدر، اصل بنیاد
معانی دیگر: سرآغاز، منشا، زایه، فرآوش، رستگاه، تبار، نژاد، علت، ریشه، (کالبدشناسی - یکی از دو انتهای عضله که به استخوان وصل بوده و از دیگری کم تحرک تر است) بستگاه

بررسی کلمه origin

اسم ( noun )
(1) تعریف: the point or moment of arising; source.
مترادف: beginning, root, source
مشابه: ancestry, basis, birth, cause, derivation, first cause, foundation, fount, fountainhead, genesis, germ, lineage, mother, provenance, rise, start, womb

(2) تعریف: the first stage of existence; beginning.
مترادف: beginning, birth, commencement, genesis, inception
مشابه: appearance, conception, dawn, emergence, first, germ, outset, rise, start

(3) تعریف: ancestry or parentage.
مترادف: ancestry, extraction, lineage, parentage
مشابه: birth, blood, derivation, descent, pedigree, root, stock

واژه origin در جمله های نمونه

1. the origin of evil in the world
ترجمه سرچشمه‌ی بدی در جهان

2. the origin of my family is from kashan
ترجمه سرچشمه‌ی خانواده‌ی من از کاشان است.

3. the origin of species
ترجمه سرآغاز گونه‌ها

4. the origin of these rumors
ترجمه منشا این شایعات

5. the origin of this ancient enmity
ترجمه ریشه‌ی این دشمنی کهن

6. of questionable origin
ترجمه دارای منبع نامعلوم

7. to localize the origin of a legend
ترجمه زادگاه افسانه‌ای را معلوم کردن

8. a man of humble origin
ترجمه آدم پست‌تبار

9. a man of low origin
ترجمه مرد بی اصل و نسب

10. english words of persian origin
ترجمه واژه‌های انگلیسی از منشا فارسی

11. they philosophized about the origin of existence
ترجمه آنان درباره‌ی سرچشمه‌ی وجود فلسفه پردازی کردند.

12. to speculate about the origin of the universe
ترجمه درباره‌ی اصل کائنات گمان پردازی کردن

13. he tried to unravel the origin of languages
ترجمه او کوشید که سرچشمه‌ی زبان‌ها را نشان بدهد.

14. persian vocabulary contains many words of arabic origin
ترجمه واژگان فارسی حاوی واژه‌های بسیاری است که ریشه‌ی عربی دارند.

15. his discoveries have modified my views on the origin of the universe
ترجمه کشفیات او نظر من را درباره‌ی آغاز جهان تغییر داده است.

16. we go back in the far past to a common origin
ترجمه ما به گذشته‌ی دوردست و اصل و نسب مشترکی برمی‌گردیم.

17. Her family is Portuguese in origin.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خانواده او در اصل پرتقالی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خانواده اش پرتغالی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Without what should you play, you are my origin.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بدون اینکه با چه چیزی بازی کنی، اصل من هم همین است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدون اینکه شما باید بازی کنید، شما منشی من هستید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The origin of the custom is obscure.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]منشا این رسم مبهم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]منشا سفارشی مبهم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. The origin of the word remains obscure.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]منشا این واژه مبهم باقی می‌ماند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]منشاء کلمه مبهم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The term "black hole" is of very recent origin.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]واژه \"سیاهچاله\" منشا خیلی جدیدی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اصطلاح 'سیاه چاله' منشا بسیار جدیدی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Bottles are labelled by country of origin.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بطری‌ها توسط کشور مبدا علامت‌گذاری شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بطری ها بر اساس کشور مبدا برچسب گذاری می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. They talked about the competing theories of the origin of life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها درباره نظریه‌های رقابتی منشا زندگی صحبت کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها درباره نظریه های رقابتی مبدأ زندگی صحبت کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. He is of North African origin.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او اهل شمال آفریقا است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او منشاء شمال آفریقا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف origin

سر (اسم)
slide , secret , edge , end , mystery , point , acme , top , head , tip , inception , beginning , chief , origin , apex , vertex , cover , corona , incipience , headpiece , extremity , glide , piece , flower , lid , pate , noddle , pash , plug , inchoation , lead-off , nob , noggin , sliding
ماخذ (اسم)
alloy , basis , source , datum , origin
سنخیت (اسم)
authenticity , origin , genesis
اصل (اسم)
point , quintessence , inception , principle , real , maxim , axiom , germ , origin , root , stem , radical , element , strain , authorship , provenance , fatherhood , paternity , mother , motif , principium , rootstock
عنصر (اسم)
base , beginning , origin , root , element
خاستگاه (اسم)
beginning , source , origin
منشاء (اسم)
principle , beginning , source , origin , genesis , radix , origination , provenance , first cause , first principle , prime mover
مبدا (اسم)
principle , beginning , source , origin
سرمایه (اسم)
stock , wealth , cause , origin , capital , money , fund
سر چشمه (اسم)
original , principle , derivation , source , origin , root , spring , fountainhead , hotbed , headwaters , fountain , mother , wellspring , headspring , springhead , wellhead
نسب (اسم)
origin , genealogy , filiation , parentage , stirps
مصدر (اسم)
source , origin , orderly , infinitive
اصل بنیاد (اسم)
origin

معنی عبارات مرتبط با origin به فارسی

(بازرگانی) گواهی مبدا (سندی که از سوی صادر کننده ی کالا به دولت های ذینفع داده می شود و در آن مقدار و نوع و مبدا کالا ذکر می گردد)
بدگهر، بدتیار

معنی origin در دیکشنری تخصصی

origin
[عمران و معماری] مبدا - ابتدا - خاستگاه
[کامپیوتر] سرچشمه ، اصل ، مبداء ، اساس ، منبع .
[برق و الکترونیک] مبدأ محل تقاطع محورهای مرجع در نمودار .
[زمین شناسی] منشأ، مبدأ (الف) نقطه ای از یک سیستم مختصاتی که به عنوان نقطه اولیه در محاسبه پارامترهای آن و نیز تشریح کاربرد آن، در نظر گرفته می شود، خصوصاً نقطه تقاطع محورهای مختصات. عنوان مزبور همچنین برای نقطه صفر و صفر (بدون توجه به موقعیت آن نسبت به محورها) و نقطه ای که محاسبه پارامترهای سیستم مختصات یا نقشه، از آن آغاز می شود، نیز بکار می رود. مترادف: origin of coordinates. (ب) هر نقطه صفر دلخواه یا اختیاری که مقدار یک پارامتر در یک ابزار اندازه گیری، نسبت به آن سنجیده می شود.
[حقوق] مبدأ، اصل، منشأ
[ریاضیات] مبدا
[عمران و معماری] ابتدا و انتهای سفر - مبدا و مقصد سفر
[عمران و معماری] مطالعات مبدا و مقصد
[ریاضیات] مبدأ پرتو، مبداء یک شعاع، مبداء یک نیم خط
[ریاضیات] مبداء یک چارچوب
[ریاضیات] مبداء دستگاه مختصات دکارتی
[ریاضیات] مبداء مختصات
[زمین شناسی] اصل انواع ،منشاء گونه ها
[ریاضیات] مبداء بردار
[ریاضیات] پیشوندی به معنای راست و مستقیم، محل برخورد سه ارتفاع مثلث
[آمار] مبدا دلخواه
[حسابداری] گواهی مبدا
[حقوق] گواهی مبدأ
[سینما] کشور اصلی / کشور سازنده فیلم
[ریاضیات] خم چرخنما رأس در مبدأ
[ریاضیات] منبع ساختگی، منبع مصنوعی
[زمین شناسی] منشا دروغین یک نقطه انتخابی در جنوب و غرب منشاء حقیقی یک سیستم شبکه ای که از آن، فواصل شبکه ای به سمت شرق و شمال برای مطمئن شدن از اینکه تمام نقاط دارای مقادیر مختصاتی مثبت هستند، اندازه گیری می شوند.
[ریاضیات] گشتاور نسبت به مبدأ، گشتاور حول صفر
[زمین شناسی] نقطه منشاء،نقطه اولیه ، نقطه ابتدایی
[ریاضیات] تقارن نسبت به مبدا
[آب و خاک] انتقال از مبدا

معنی کلمه origin به انگلیسی

origin
• source; beginning; birth, parentage, nationality
• you can refer to the beginning or cause of something as its origin or its origins.
• when you talk about a person's origin or origins, you are referring to the country, race, or social class of their parents or ancestors.
country of origin
• native country, motherland, land of one's birth or original citizenship

origin را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی origin

ebitaheri@gmail.com ١٦:٠٤ - ١٣٩٦/٠٨/٠١
آغاز ، آغازه
|

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٤٩ - ١٣٩٧/٠٥/٣١
برآمدن(از) ، برگرفتن(از) ، ریشه گرفتن(از) ، برخاستن(از) ، نشات گرفتن(از)
|

اسرین اسماعیل نژاد ٢١:٠٥ - ١٣٩٧/٠٩/٠٦
اصلیت
|

نیکو ١٢:٢٤ - ١٣٩٧/١١/٠٢
ریشه
|

خورشيدوند ١٧:٣١ - ١٣٩٧/١١/٠٣
ريشه
|

پیشنهاد شما درباره معنی origin



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی origin
کلمه : origin
املای فارسی : اوریجین
اشتباه تایپی : خقهلهد
عکس origin : در گوگل


آیا معنی origin مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )