انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1101 100 1

orthodox

تلفظ orthodox
تلفظ orthodox به آمریکایی/ˈɔːrθəˌdɑːks/ تلفظ orthodox به انگلیسی/ˈɔːθədɒks/

معنی: پیرو کلیسای ارتدکس، درست، فریور، حنیف، دارای عقیده درست، مطابق عقاید کلیسای مسیح، مطابق مرسوم
معانی دیگر: (مذهب یا سیاست و غیره) پذیرفته، هماهنگ با اصول معمول، ارتاخش، به روال، معمول، عادی، (مطابق با اصول پذیرفته ی مذهبی به ویژه مسیحیت سنتی) حنیف، درست آیین، ارتاکیش، راستین، رسمی، قشری، مورد تایید دولت (یا مقامات رسمی)، متعارفی، (o بزرگ) یهودی ارتدکس (که شدیدا از تورات و تلمود و رسوم شنبه و کوشر پیروی می کند)، (o بزرگ) وابسته به کلیسای ارتدکس یا کلیسای شرقی

بررسی کلمه orthodox

صفت ( adjective )
(1) تعریف: adhering to or in accordance with long-established religious beliefs, laws, and practices.
مترادف: canonical

- My parents are orthodox in all religious matters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پدر و مادرم در همه مسائل دینی اصیل هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] والدین من در همه امور مذهبی ارتدکس هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We celebrate the Sabbath in the orthodox manner.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] روز سبت را به شیوه مرسوم جشن می‌گیریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما صبح را به شیوه ارتدوکس جشن می گیریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: adhering to the Christian faith as represented in the early church creeds.
مشابه: evangelical

- The faith of orthodox Christians includes a belief in the second coming of Christ.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ایمان مسیحیان ارتودوکس شامل اعتقاد به ظهور مجدد مسیح است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ایمان مسیحیان ارتدوکس شامل ایمان به آمدن دوم مسیح است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: (cap.) of, concerning, or designating the Eastern Christian churches, such as the Greek or Russian Orthodox churches, or Orthodox Judaism or Jews.

- Cupolas are often seen atop Russian Orthodox churches.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] cupolas اغلب در بالای کلیساهای ارتدوکس روسیه دیده می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کاپولا اغلب بر روی کلیساهای ارتدوکس روسیه دیده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: of, concerning, or following that which is customary, generally approved, or conventional.
مترادف: canonical, conservative, conventional, traditional
متضاد: avant-garde, eccentric, erratic, heretical, heterodox, unconventional, unorthodox
مشابه: accepted, canonical, customary, dogmatic, established, prevailing, proper, recognized, routine, standard

- She'd begun to question orthodox methods of language teaching and decided to emphasize fluency over grammatical correctness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او شروع به سوال کردن از روش‌های سنتی آموزش زبان کرد و تصمیم گرفت بر شیوایی دستوری تاکید کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او شروع به پرسش از روش های ارتدکس زبان آموزش تلقی کرد و تصمیم گرفت تا بر روی صحیح گرامری تمرکز کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Her parents held the orthodox view that a woman is a more natural caretaker of children than a man.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پدر و مادر او این دیدگاه سنتی را داشتند که یک زن، به عنوان یک زن، سرپرستی بسیار طبیعی کودکان را به عهده دارد تا یک مرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] والدینش دیدگاه ارتدکس را مطرح کردند که یک زن مراقب طبیعت طبیعی تر از کودکان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه orthodox در جمله های نمونه

1. orthodox ideas
ترجمه عقاید به روال (معمولی)

2. orthodox marxism
ترجمه مارکسیسم متعارفی (پذیرفته)

3. an orthodox christian
ترجمه یک مسیحی راستین

4. her behavior was not at all orthodox
ترجمه رفتار او اصلا عادی نبود.

5. He challenged the orthodox views on education.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او دیدگاه سنتی در زمینه آموزش را به چالش کشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به دیدگاه ارتدوکس درباره آموزش و پرورش چالش کشیده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. His ideas are all fairly orthodox.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عقاید او کاملا orthodox است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ایده های او کاملا ارتودوکس هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. We would prefer a more orthodox approach/solution to the problem.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما یک رویکرد \/ راه‌حل سنتی تری را به این مساله ترجیح می‌دهیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما ترجیح می دهیم رویکرد / راه حل مسالمت آمیز تر برای این مشکل باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Most orthodox doctors however dismiss this as complete nonsense.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال، بسیاری از پزشکان ارتودوکس این موضوع را پوچ و پوچ تلقی می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکثر پزشکان ارتودوکس این را به عنوان مزخرفی کامل ترک می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. In Orthodox Europe, mass religion seems to have decayed less.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در اروپای شرقی، به نظر می‌رسد که مذهب انبوه کم‌تر فاسد شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسد در اروپا ارتدوکس، دین توده ای کمتر شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. It doesn't sound exactly orthodox, if I may say so.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر ممکن است این طور بگویم، به نظر نمی‌رسد که این طور باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر دقیقا بگویم دقیقا درست نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He is very orthodox in his views.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در عقیده خود بسیار متعصب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در دیدگاه های خود بسیار ارتدوکس است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I am not a very orthodox kind of counsellor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من یک مشاور کاملا اصیل نیستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من یک مشاور بسیار متشکل از ارتودوکس نیستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. This is the strictly orthodox view.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک دیدگاه کاملا سنتی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این دیدگاه به شدت ارتدوکس است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. His ideas are very orthodox.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عقاید او بسیار متعصب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ایده های او بسیار ارتدوکس است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Lacan soon found himself in conflict with more orthodox psychologists.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لاکان به زودی خود را در درگیری با روانشناسان سنتی تری پیدا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لاکان به زودی خود را درگیر با روانشناسان ارتدکس می داند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. This is all grist to the mill of orthodox social democratic analyses of crime.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این همه در آسیاب تجزیه و تحلیل و تجزیه و تحلیل و تجزیه و تحلیل دموکراتیک اجتماعی قرار دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این همه به آسیاب تجزیه و تحلیل اجتماعی جودوی ارتدکس می پردازد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف orthodox

پیرو کلیسای ارتدکس (اسم)
orthodox
درست (صفت)
right , upright , straight , true , perfect , genuine , correct , out-and-out , accurate , exact , valid , just , authentic , even , whole , entire , trustworthy , straightforward , plumb , veracious , legitimate , conscionable , orthodox , incorrupt , indefectible , integral , leveling , well-advised
فریور (صفت)
true , just , fair , orthodox
حنیف (صفت)
orthodox
دارای عقیده درست (صفت)
orthodox
مطابق عقاید کلیسای مسیح (صفت)
orthodox
مطابق مرسوم (صفت)
orthodox

معنی عبارات مرتبط با orthodox به فارسی

رجوع شود به: eastern orthodox church
orthodox eastern کلیسای ارتدکس یونانی

معنی کلمه orthodox به انگلیسی

orthodox
• observant; conservative; religious
• orthodox beliefs, methods, or systems are the ones that most people have or use.
• people who are orthodox believe in the older and more traditional ideas of their religion or political party.
orthodox christian
• member of the christian orthodox church, member of the orthodox sect of christianity
orthodox church
• christian church of the countries formerly comprising the eastern roman empire and the countries evangelized from it
orthodox jew
• jew who adheres to the teachings of the torah as interpreted in the talmud, jew who strictly observes jewish laws and traditions
orthodox jewry
• jews who adhere to the teachings of the torah as interpreted in the talmud, jews who strictly observe jewish laws and traditions
orthodox judaism
• branch of judaism which most strictly observes jewish rites and traditions, branch of judaism that adheres to the teachings of the torah as interpreted in the talmud
orthodox rabbi
• rabbi ordained by the jewish orthodox movement
ultra orthodox
• extremely religious, very strict in religious observance

orthodox را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مهدی حسینی نژاد ١٧:٤٥ - ١٣٩٧/٠٥/٣٠
متعارف
|

ساسان ١٦:٢٨ - ١٣٩٧/٠٨/٢٢
سرسخت
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی orthodox
کلمه : orthodox
املای فارسی : ارتدوکس
اشتباه تایپی : خقفاخیخط
عکس orthodox : در گوگل


آیا معنی orthodox مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )