انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1071 100 1

other

تلفظ other
تلفظ other به آمریکایی/ˈəðər/ تلفظ other به انگلیسی/ˈʌðə/

معنی: غیر، مغایر، دیگر، دیگری، سایر، متفاوت، جز این
معانی دیگر: دگر، دیگری (دیگران، دگران)، (با noun و than) جز، به جز، به غیر از، مگر، بقیه، نقطه ی مقابل، طور دیگر، روش دیگر، نوع دیگر

بررسی کلمه other

صفت ( adjective )
عبارات: every other
(1) تعریف: different from the one or ones indicated.
متضاد: same, selfsame
مشابه: additional, another, contrasting, different, distinct, diverse, separate

- in other places
ترجمه کاربر [ترجمه علی] درمکان دیگر
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در جاه‌ای دیگر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در مکان های دیگر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the remaining one of two or more.
مترادف: remaining
مشابه: alternate, alternative

- my other hand
ترجمه کاربر [ترجمه امینی] از طرفی دیگر
|

ترجمه کاربر [ترجمه mi] دست دیگر من
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دست دیگرم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دست من
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: additional or more.
مترادف: additional, further, more
مشابه: extra, supplementary

- I saw three other hats I liked.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سه‌تا کلاه دیگه که دوست داشتم رو دیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من سه کلاه دیگر را دوست داشتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: recently in the past.

- the other day
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون روز
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] روز دیگر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: past.
مترادف: former, past
مشابه: anterior, bygone, earlier, previous, prior

- people of other times
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] افراد زمان‌های دیگر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مردم دیگر زمانها
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
• : تعریف: the one of two or more that remains.
مشابه: last, second

- The first son went to college and the other began a job.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پسر اول به کالج رفت و دیگری کار را شروع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پسر اول به کالج رفت و دیگران شروع به کار کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
ضمیر ( pronoun )
(1) تعریف: the additional one.
مشابه: another

(2) تعریف: the remaining one.

(3) تعریف: (usu. pl.) those aside from oneself; other persons or things.
مشابه: another
قید ( adverb )
• : تعریف: in another way; otherwise (usu. fol. by than).
مترادف: otherwise

- We could do nothing other than wait.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما هیچ کاری جز صبر کردن نمی تونیم بکنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما نمی توانیم کاری بجز انتظار انجام دهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه other در جمله های نمونه

1. other children taunted him about being fat
ترجمه سایر بچه‌ها بخاطر چاقی سربه‌سر او می‌گذاشتند.

2. other directors disapproved of his behavior
ترجمه سایر مدیران رفتار او را نمی‌پسندیدند.

3. other distinguishing marks can be worn by navy men
ترجمه افراد نیروی دریایی می‌توانند علایم مشخصه‌ی دیگری را هم به خود بزنند.

4. other girls were jealous of her pearly skin
ترجمه دختران دیگر به پوست مرواریدسان او رشک می‌بردند.

5. other kids needled him about being fat
ترجمه بچه‌های دیگر به خاطر چاق بودنش او را دست می‌انداختند.

6. other men
ترجمه مردان دیگر

7. other motives also came into play
ترجمه انگیزه‌های دیگری هم در کار دخیل شد.

8. other parleys are scheduled for wednesday and friday
ترجمه مذاکرات دیگری برای چهارشنبه و جمعه برنامه‌ریزی شده است.

9. other people's judgement did not deter him from doing what he thought was right
ترجمه نکوهش اشخاص دیگر او را از انجام آنچه که درست می‌پنداشت باز نداشت.

10. other short stories of note
ترجمه دیگر داستان‌های کوتاه در خورتوجه

11. other sports facilities are also on tap
ترجمه تسهیلات ورزشی دیگری نیز در دسترس است.

12. other writers tried to copy his style
ترجمه نویسندگان دیگر کوشیدند سبک او را تقلید کنند.

13. (j. keats) other woe than ours
ترجمه اندوه‌هایی سوای اندوه ما

14. other fish to fry
ترجمه کارهای مهمتری که باید انجام شود

15. each other
ترجمه یکدیگر

16. every other year
ترجمه هر دو سال یکبار

17. five other students were initiated into the fraternity
ترجمه پنج دانشجوی دیگر به عضویت انجمن اخوت پذیرفته شدند.

18. many other countries came within the roman orbit
ترجمه کشورهای فراوان دیگری در حوزه‌ی نفوذ روم قرار گرفتند.

19. no other project has traveled so arduous a road
ترجمه هیچ طرح دیگر چنین راه دشواری را طی نکرده است.

20. none other than hassan could do it
ترجمه کسی جز حسن نمی‌توانست آن کار را انجام بدهد.

21. our other problems pale before this tragedy
ترجمه سایر مسایل ما در مقایسه با این فاجعه هیچ است.

22. several other matters will be discussed too
ترجمه چندین مطلب دیگر نیز مورد مذاکره قرار خواهد گرفت.

23. the other delegates made some supportive noises
ترجمه سایر نمایندگان به پشتیبانی (از او) قیل و قال کردند.

24. the other scoffed that from ebb and flow . . .
ترجمه آن دگر تسخر زدی کز جزر و مد . . .

25. each other
ترجمه همدیگر،یکدیگر

26. every other
ترجمه یکی در میان

27. every other day
ترجمه یک روز در میان

28. none other (than)
ترجمه هیچکس دیگر (حاکی از تعجب)

29. the other day (or night)
ترجمه اخیرا،چند روز (یا شب) پیش

30. the other side of the coin
ترجمه از سوی دیگر،طرف دیگر قضیه،جنبه‌ی دیگر موضوع

31. . . . the other organs become restless
ترجمه (سعدی) . . . دگر عضوها را نماند قرار

32. all the other projects are subordinate to this one
ترجمه تمام طرح‌های دیگر به این طرح بستگی دارند.

33. and the other jested that from the ebb and flow . . .
ترجمه و آن دگر تسخر زدی کز جزر و مد . . .

34. and the other joked that from the ebb and flow. . .
ترجمه و آن دگر تسخر زدی کز جزر و مد. . .

35. angels and other celestial beings
ترجمه فرشتگان و دیگر موجودات علوی

36. apples and other fruits
ترجمه سیب و میوه‌های دیگر

37. are there other worlds that contain life?
ترجمه آیا سیارات دیگری که حاوی ذی حیات باشند وجود دارد؟

38. because of other commitments, i will not be able to go to the party tonight
ترجمه به واسطه‌ی مشغله‌های دیگر امشب نخواهم توانست به مهمانی بروم.

39. caviar and other delicacies
ترجمه خاویار و خوراک‌های لذیذ دیگر

40. criminals and other undesirables
ترجمه جنایتکاران و عناصر نامطلوب دیگر

41. diamonds and other expensive things
ترجمه الماس و سایر چیزهای گران‌قیمت

42. ghosts and other immaterial beings
ترجمه ارواح و دیگر موجودات غیر مادی

43. hallucinations and other issues of a diseased mind
ترجمه توهمات و سایر تراوشات مغز بیمار

44. impinging on other people's rights
ترجمه تجاوز به حقوق دیگران

45. india and other non-aligned nations
ترجمه هندوستان و سایر کشورهایی که به هیچ بلوک (سیاسی یا نظامی) وابستگی ندارند.

46. inflation and other undesirable phenomena
ترجمه تورم و دیگر پدیده‌های نامطلوب

47. interference in other countries' internal affairs
ترجمه دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر

48. italian-americans, like other hyphenated americans, were thought to be less patriotic
ترجمه باور بر این بود که امریکایی‌های ایتالیایی تبار (مثل سایر امریکایی‌های بیگانه تبار) دارای حس میهن دوستی کمتری هستند.

49. pork and other rich meats
ترجمه گوشت خوک و دیگر گوشت‌های پر چربی

50. prisms and other solid figures
ترجمه منشور و سایر اجسام سه بعدی

51. rifles and other weapons
ترجمه تفنگ و جنگ افزارهای دیگر

52. snapshots and other relics of her youth
ترجمه عکس‌های فوری و دیگر یادگارهای جوانی او

53. transportation and other costs
ترجمه حمل و نقل و هزینه‌های دیگر

54. we have other pools of money too
ترجمه ذخایر پولی دیگری هم داریم.

55. when the other kids attacked me, my brother wouldn't lift a hand
ترجمه وقتی که سایر بچه‌ها به من حمله‌ور می‌شدند برادرم اصلا کمکم نمی‌کرد.

56. when the other players were injured, julie carried the team
ترجمه وقتی‌که سایر بازیکنان مصدوم شدند جولی تیم را رهبری کرد.

57. winking and other indecent gestures
ترجمه چشمک زدن و سایر حرکات مستهجن

58. on the other hand
ترجمه از سوی دیگر،از طرف دیگر،از دیدگاه دیگر

59. somehow or other
ترجمه به طرق مختلف،به لطایف الحیل،هر جوری که شده

60. turn the other cheek
ترجمه (حرف عیسی: اگر کسی به یک گونه‌ات سیلی زد گونه‌ی دیگر را نیز جلو ببر) در مقابل ظلم و خشونت مهربانی کن،بدی را با نیکی پاسخ‌بده

61. . . what remedy other than surrender and resignation?
ترجمه . . . غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای‌؟

62. ahwaz, unlike most other iranian cities, is located near a large river
ترجمه برخلاف اکثرشهرهای ایران اهواز در نزدیکی یک رود بزرگ قرار دارد.

63. bread, meat, and other food items
ترجمه نان و گوشت و سایر چیزهای خوراکی

64. cinnamon, vanilla and other flavors
ترجمه دارچین و وانیل و سایر چاشنی‌ها

65. circles inside each other
ترجمه دوایر متداخل

66. each loved the other
ترجمه هریک دیگری را دوست داشت.

67. generosity crowned his other virtues
ترجمه سخاوت (همچون تاج) سایر محسنات او را مزین می‌کرد.

68. hate is the other of love
ترجمه نفرت نقطه‌ی مقابل عشق است.

69. he bluffed the other player's out
ترجمه او با بلوف زدن سایر بازیکنان را وادار کرد جا بروند.

70. he had no other clothes than those he was wearing
ترجمه لباسی به غیر از آنچه برتن کرده بود نداشت.

مترادف other

غیر (صفت)
different , alien , other , unlike , another
مغایر (صفت)
abhorrent , contrary , opposed , contradictory , adverse , different , alien , disagreeable , other , anomalous
دیگر (صفت)
next , further , other , another , alternative
دیگری (صفت)
other , another , t'other
سایر (صفت)
going , moving , other , another
متفاوت (صفت)
different , other , distinct
جز این (صفت)
other

معنی عبارات مرتبط با other به فارسی

(جامعه شناسی) غیرگزین، دگر رهبرد، دگران نگر
کارهای مهمتری که باید انجام شود
مردم دیگر، سایر مردم
یه چیزی تو این مایه ها
اگر برای چیزهای دیگر نباشد، اگر شرایط دیگر رابرابربگیریم
عالم اموات، دنیای مردگان، جهان باقی، آخرت
لازم وملزوم یکدیگر
همدیگر، یکدیگر، بیکدیگر
یکی در میان
چه علی خواجه چه خواجه علی
برابر، در یک تراز
هیچکس دیگر (حاکی از تعجب)
ازسر هم همجنس یکدیگر
یک دیگر، همدیگر

معنی other در دیکشنری تخصصی

other
[فوتبال] دیگری
[ریاضیات] آخر، دیگر، سایر
[حسابداری] سایر دارائیها
[حسابداری] سایر هزینه ها
[حسابداری] سایر عوامل
[حسابداری] سایر درآمدها
[حسابداری] سایر مدلهای ریاضی
[حسابداری] سایر حسابهای دریافتنی
[حسابداری] سایر درآمد، سایر درآمدها
[حسابداری] سایردرآمدها
[ریاضیات] به غیر از، غیر از، متفاوت با، مخالف
[ریاضیات] غیر از خودش
[ریاضیات] نسخه ی دیگری، انواع دیگری، انواع مختلف دیگری
[ریاضیات] دوایر متداخل
[ریاضیات] دوایر متخارج
[ریاضیات] با یکدیگر
[ریاضیات] با هم، کنار یکدیگر
[ریاضیات] قرینه ی یکدیگر

معنی کلمه other به انگلیسی

other
• remaining one of a pair; another one; different person
• another; different; remaining of a pair; additional; in the recent past
• otherwise, differently
• something else, someone else
• other people or things are not the people or things that you have just mentioned or have just been talking about, but are different things.
• when you have mentioned the first of two things, you refer to the second one as the other one.
• the other people or things in a group are the rest of them.
• you refer to other people or others when you are talking about people in general, but not including yourself.
• you use other with words such as `day' or `week' when you want to say that something happened recently but you are not saying exactly when.
• you use among other things or among others to say there are several more facts, things, people, and so on that are like the ones you are talking about, but you are not going to discuss them in detail.
• you use other than after a negative in order to introduce an exception to what you have said, or to introduce something that is the only thing possible in the situation.
• you use every other when talking about the intervals at which something occurs. for example, if something happens every other day, it could happen on the 1st, 3rd, 5th, and so on of a particular month.
• you say or other after words such as `some', `something', or `somehow' in order to show that you are not being precise about the information you are giving.
• you use one or other to refer to one or more things or people in a group, when it does not matter which one is thought of or chosen.
other assets and deferred charge
• section of a balance sheet that details immaterial assets (accounting)
other assets and deferred cost
• section of a balance sheet that details immaterial assets (accounting)
other assets and deferred expenses
• section of a balance sheet that details immaterial assets (accounting)
other fish to fry
• other things to deal with
other ranks
• ranks of those who are not commissioned officers, ranks of staff officers, ranks of non-commissioned officers, ranks of enlisted soldiers
other than
• in addition to, besides, apart from, except
other things being equal
• when all things are the same, as everything is equal
other worldly
• other-worldly means more concerned with spiritual matters than with daily life.
argued with each other
• fought, quarreled with each other
damaging each other
• harming each other; causing damage one to another
each other
• one another, each to the other
every other
• every second (person, etc.)
forgave each other
• made up, said "i'm sorry" to each other
from each other
• from one's companions or friends, one from the other
from one end to the other
• from end to the other, the total length of
go in one ear and out the other
• be heard but disregarded; put out of mind; fail to pay attention
meeting each other
• seeing each other, getting together, assembling together
mistook one for the other
• was confused between the two things, confused the order of events
on each other
• one on top of the other, one piled on the other
one after the other
• in succession, in a series, one following the other
one against the other
• this versus that, one as opposed to another

other را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Ali ١٨:٢١ - ١٣٩٧/١٠/٠٩
Alternative
|

mobbig ٠٤:٢٨ - ١٣٩٧/١٠/١٨
ديگران
|

کاربر آبادیس ٢٠:٢١ - ١٣٩٨/٠١/٠١
دیگری
|

Soheil ١١:٤٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦
متفاوت
|

غروب آفتاب ٢٢:٢٤ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧
بقیه ،دیگری
|

Maryam ٢٣:٠٩ - ١٣٩٨/٠٨/١٧
دیگری. بقیه
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

نگار > lagophthalmos
محدثه فرومدی > qualify
سالین > هنبانه بورینه
محمد رومزی > discriminant validity
منصوره > do your bit
یونس > نام قدیم سنندج
حمید > مراسم بزرگداشت
محدثه فرومدی > international

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی other
کلمه : other
املای فارسی : آدر
اشتباه تایپی : خفاثق
عکس other : در گوگل


آیا معنی other مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )