برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1222 100 1

out of work


بیکار، بدون شغل

واژه out of work در جمله های نمونه

1. Gill had been out of work for a year and was getting very despondent.
[ترجمه ترگمان]گیل برای یک سال بی‌کار بود و داشت بسیار ناامید می‌شد
[ترجمه گوگل]گیل برای یک سال از کار بی خبر بود و بسیار از بین رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. People throughout the country are out of work.
[ترجمه ترگمان]مردم سراسر کشور از کار بی‌کار شده‌اند
[ترجمه گوگل]مردم در سراسر کشور از کار خارج می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Many young people are out of work.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از جوانان بی‌کار هستند
[ترجمه گوگل]بسیاری از جوانان از کار خارج می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He's been out of work for six months.
[ترجمه ترگمان]شش ماه است که از کار بی‌کار است
[ترجمه گوگل]او برای شش ماه از کار خارج شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه out of work به انگلیسی

out of work
• without work, out of a job, unemployed
• someone who is out of work does not have a job.

out of work را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mehrdad Sayehban
از کار افتادن یا خراب شدن(دستگاه و غیره)
مترادف با break down یا out of order
حميدرضا
بيكار شدن
از دست دادن شغل
علیزاده
out of work = out of job =workless = jobless
بی کار، بدون شغل
علیزاده
out of work = out of order = out of service = break down :(not in working condition)
خارج از سرویس، خراب، از کار افتاده، از کار افتادن.(معمولا در مورد دستگاه ،موتور و وسایل مکانیکی بکار میرود).

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی out of work
کلمه : out of work
املای فارسی : آوت اوف ورک
اشتباه تایپی : خعف خب صخقن
عکس out of work : در گوگل

آیا معنی out of work مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )