انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 893 100 1

outline

تلفظ outline
تلفظ outline به آمریکایی/ˈaʊˌtlaɪn/ تلفظ outline به انگلیسی/ˈaʊtlaɪn/

معنی: پیرامون، خلاصه، زمینه، طرح، رئوس مطالب، طرح کلی، شکل اجمالی، قبلا تعیین کردن
معانی دیگر: (خطی که شکل چیزی را بدون سایه روشن یا جزئیات نشان می دهد) برون نما، پیراخط، برون خط، خطوط خارجی، شکل بیرونی، برون دیس، نمای بیرونی، سرجستار، سرمطلب، کوتهواره، برون نما کردن، برون خط کشیدن، خطوط خارجی چیزی را رسم کردن، خلاصه کردن، کوته وار کردن، نقشه ی کلی (بدون جزئیات)، طرح ریزی کردن، مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن

بررسی کلمه outline

اسم ( noun )
(1) تعریف: a line or shape marking the boundaries of a figure or object.
مترادف: contour, figure, lineament, profile, shape, silhouette
مشابه: boundary, configuration, form, layout, line, mold, periphery, tracing

(2) تعریف: a sketch.
مترادف: draft, rough, skeleton, sketch, trace
مشابه: blueprint, design, frame, framework, plan

(3) تعریف: a general summary of the main ideas or topics of a book, report, or the like.
مترادف: abstract, compendium, epitome, summary, synopsis
مشابه: abbreviation, abridgment, brief, conspectus, digest, frame, layout, rough, scenario
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: outlines, outlining, outlined
(1) تعریف: to sketch the outline of.
مترادف: delineate, draft, rough, sketch, trace
مشابه: block, describe, design, draw, profile

- She outlined the figures before she began to paint.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پیش از آن که نقاشی کند ارقام را شرح داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او قبل از شروع به نقاشی، ارقام را مشخص کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to give the main ideas or topics of.
مترادف: epitomize, sketch, summarize, synopsize
مشابه: draft, profile

- He quickly outlined his lecture for us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به سرعت سخنرانی خود را برای ما تشریح کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به سرعت سخنرانی خود را برای ما تعریف کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه outline در جمله های نمونه

1. an outline history of the u. s.
ترجمه تاریخ مختصر امریکا

2. the outline of his speech
ترجمه رئوس مطالب نطق او

3. in outline
ترجمه به طور خلاصه،با ذکر رئوس مطالب

4. a broad outline
ترجمه خلاصه‌ی کلی

5. a clear outline
ترجمه برون نمای واضح

6. the rugged outline of the mountain
ترجمه برون‌نمای دندانه دندانه‌ی کوه

7. he gave an outline of the project
ترجمه او خلاصه‌ای از طرح را ارائه داد.

8. to draw the outline of the house
ترجمه نمای برونی خانه را کشیدن

9. to describe a project in outline
ترجمه نکات مهم طرحی را شرح دادن

10. before writing your essay, you must outline it
ترجمه بایستی پیش از نگارش مقاله رئوس مطالب آن را بنویسی.

11. he has written a useful broad outline of atomic physics
ترجمه او خلاصه‌ی مفیدی در باب فیزیک اتمی نگاشته است.

12. the brick house was square in outline
ترجمه نمای بیرونی خانه‌ی آجری مستطیل بود.

13. in that dim light, all i could see was the outline of her face
ترجمه در آن نور کم فقط می‌توانستم یک شمه کلی از چهره‌ی او را ببینم.

14. The governor gave only a vague outline of his tax plan.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]استاندار فقط طرح مبهمی از نقشه مالیاتی خود را به او داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرماندار تنها طرح مبهم طرح مالیاتی خود را ارائه داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Through the fog we saw the vague outline of a ship.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از میان مه، خطوط مبهمی از کشتی را دیدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از طریق مه ما طرح مبهم یک کشتی را دیدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The sharp outline of the island had become blurred.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خطوط تیز جزیره محو شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طرح تیز جزیره تار شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. We saw the faint outline of the mountain through the mist.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خطوط ضعیف کوهستان را در میان مه مشاهده کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما دیدگاه ضعیف کوه را از طریق غبار دیدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The outline of the mountains was clearly visible.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طرح کلی کوه‌ها آشکارا قابل‌رویت بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طرح کلی کوه ها به وضوح قابل مشاهده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. She could see only the outline of the trees in the dim light.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقط خطوط درختان در نور کم دیده می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تنها می تواند از درخت های کم نور دیدن کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. We could just see the outline of the house through the mist.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما می‌توانستیم خطوط خانه را در میان مه ببینیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما فقط می توانیم مانع از ورود خانه را از طریق غبار ببینیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف outline

پیرامون (اسم)
perimeter , circumference , ambit , periphery , environs , skirt , apis , outline
خلاصه (اسم)
compendium , summary , short , abridgment , epitome , abstract , synopsis , substance , digest , compend , extract , adumbration , essence , review , condensation , upshot , sketch , gist , outline , resume , wrap-up
زمینه (اسم)
base , ground , tendency , design , basis , setting , root , background , terrain , context , conspectus , theme , sketch , groundwork , outline
طرح (اسم)
trace , figure , design , skeleton , projection , line , scheme , draft , pattern , plan , blueprint , layout , project , model , drawing , lineament , diagram , plot , protraction , sketch , croquis , delineation , eye draught , schema , outline , shop drawing
رئوس مطالب (اسم)
syllabus , outline
طرح کلی (اسم)
scheme , outline
شکل اجمالی (اسم)
outline
قبلا تعیین کردن (فعل)
predestinate , predesignate , outline , predetermine , predestine

معنی عبارات مرتبط با outline به فارسی

به طور خلاصه، با ذکر رئوس مطالب

معنی outline در دیکشنری تخصصی

outline
[عمران و معماری] نمای کلی - طرح - نقشه
[کامپیوتر] شما، طرح - 1- تصویر گرافیکی که فقط لبه های یک شیء را نشان می دهد . 2- روشی برای نمایش نکات اصلی یک متن ،بدون بیان تمام جزئیات آن . در طی قرنها، مردم شماها را روی کاغذ می کشیدند ،اما امروزه کامپیوتر به دو روش این کار را انجام می دهد . نخست با استفاده از واژه پرداز ؛ در این روش ،ابتدا شما یا طرح یک سند را تایپ کرده و سپس با برگشتن به عقب ،بخشهای گوناگون را یکی پس از دیگر پر می کند. دوم با استفاده از نرم افزاری که نمایش بخشهای مورد نظر یک طرح را امکان پذیر کرده و بقیه را لغو می کند. تا زمانی که روی یک بخش کار می کنید ،جزئیات بخشهای دیگر، با آنکه قبلاً نوشته شده اند،می توانند از صفحه حذف نشوند .
[ریاضیات] طرح، توضیح دادن، گرداگرد، شرح دادن، طرح کردن، پیرامون، رئوس مطالب، زمینه، مرز
[زمین شناسی] نقشه اجمالی، نقشه زمینه نقشه ای که حداقل اطلاعات جغرافیایی مانند خطوط ساحلی، جریانات اصلی، مرز شهرهای بزرگ و عمده و شهرهای بزرگ را ارائه داده و باقی فضای موجود در آن به ارائه داده های اضافی مشخص، تخصیص داده شده است. نقشه ای نشان دهنده محدوده مجموعهای ویژه از موجودیت های مستقل نقشه برداری مانند بخشها یا شهرستانها، ساختاری چهارگانه nts و غیره نیز ببینید: basemap.
[کامپیوتر] برنامه یا ویژگی کمکی اختصاری .
[ریاضیات] دوره ی ظاهری
[سینما] طرح داستانی

معنی کلمه outline به انگلیسی

outline
• contour, line marking the external shape of something; draft, sketch; plan; summary, synopsis
• draw a rough sketch that focuses on the outer lines of a shape; describe along general lines, summarize; indicate main headings and points of a work
• if you outline an idea or plan, you explain it in a general way.
• an outline is a general explanation or description of something.
• you say that an object is outlined when you can see its general shape because there is a light behind it.
• an outline of something is also its general shape, especially when it cannot be clearly seen.
in outline
• in general form, in summary, in first draft form

outline را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی outline

مهدی حسینی نژاد ١٦:٠٣ - ١٣٩٧/٠٥/٣١
به طور خلاصه بیان کردن
|

ebitaheri@gmail.com ٠٨:٤٩ - ١٣٩٧/٠٦/٠٧
دُور تا دُور ، دُور و بَر
|

Abolfazl ١٣:٠٨ - ١٣٩٧/٠٦/٢٢
فضای بیرون،دوروبر
|

Zaza ١٣:١٤ - ١٣٩٧/١١/٢٢
(در لباس) لبه ، دور تا دور جامه
|

علیرضا حسن پور ٠١:٠١ - ١٣٩٧/١١/٢٣
رئوس مطالب
نمای کلی
طرح کلی
|

پیشنهاد شما درباره معنی outline



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی outline
کلمه : outline
املای فارسی : اوتلین
اشتباه تایپی : خعفمهدث
عکس outline : در گوگل


آیا معنی outline مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )