برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1357 100 1

overdo

/ˌoʊvəˈduː/ /ˌəʊvəˈduː/

معنی: بحد افراط رساندن، بیش از حد انجام دادن
معانی دیگر: زیاده روی کردن، افراط کردن، بیش روی کردن، فزون کاری کردن، بسیارگری کردن، زیادی پختن

بررسی کلمه overdo

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: overdoes, overdoing, overdid, overdone
(1) تعریف: to exceed appropriate limits or go to extremes in.
مشابه: exaggerate, hyperbolize, inflate, magnify, overstate

- Don't overdo the praise.
[ترجمه آنی] بیش از حد تحسین/ستایش نکنید
|
[ترجمه ترگمان] بیش از حد مدح و تمجید نکنید
[ترجمه گوگل] ستایش را از دست ندهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cook too long or at too high a temperature; overcook.
مشابه: burn, char

(3) تعریف: to bring to the point of exhaustion; wear out.
مترادف: exhaust, tire, wear out
مشابه: fag, hack, jade, overburden, overtax, overwork, strain, tucker, weary
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: overdoer (n.)
• : تعریف: to do something to excess or to the point of exhaustion.
مترادف: go overboard
مشابه: overindulge, overwork

واژه overdo در جمله های نمونه

1. to overdo an apology
زیادی عذرخواهی کردن

2. do the housework but don't overdo it
کارهای خانه را انجام بده ولی زیاده‌روی نکن.

3. Don't overdo the salt in the food.
[ترجمه ترگمان]نمک را در غذا زیاده‌روی نکنید
[ترجمه گوگل]نمک را در مواد غذایی تجاوز نکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Use illustrations where appropriate but don't overdo it.
[ترجمه ترگمان]از تصاویر مناسب استفاده کنید، اما زیاده‌روی نکنید
[ترجمه گوگل]از تصاویری که در آن مناسب هستند استفاده کنید، اما از آن استفاده نکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. You mustn't overdo it - if you' re tired, just sit down and start again.
[ترجمه ترگمان]تو نباید زیاده‌روی کنی - اگر خسته شدی، فقط بشین و دوباره شروع کن
[ترجمه گوگل]شما نباید آن را از بین ببرید - اگر خسته شدید، فقط نشستن و دوباره شروع کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Don't overdo the garlic in the food not everyone ...

مترادف overdo

بحد افراط رساندن (فعل)
overdo
بیش از حد انجام دادن (فعل)
overdo

معنی کلمه overdo به انگلیسی

overdo
• exaggerate, do too much; cook too long
• if someone overdoes something, they behave in an exaggerated way.
• if you overdo an activity, you try to do more than you can physically manage.
• see also overdone.
overdo it
• try to do too much, go to extremes; exaggerate

overdo را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلاد علی پور
زیاده کاری کردن، شورِ چیزی را در آوردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی overdo
کلمه : overdo
املای فارسی : اوردو
اشتباه تایپی : خرثقیخ
عکس overdo : در گوگل

آیا معنی overdo مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )