برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1277 100 1

overweight

/ˌoʊvəˈweɪt/ /ˌəʊvəˈweɪt/

معنی: چاقی، وزن زیادی، سنگینی زیاد، چاق، سنگینی کردن
معانی دیگر: دارای وزن بیشتر از حد معین، وزن اضافی، اضافه وزن، فزون وزن

بررسی کلمه overweight

صفت ( adjective )
• : تعریف: weighing more than is ideal or healthy, or more than is allowed by some regulation; excessively heavy.
مترادف: heavyweight, ponderous
متضاد: underweight
مشابه: big, chubby, corpulent, fat, heavy, hefty, leaden, massive, obese, plump, portly, stout, weighty

- The veterinarian said the dog was overweight and should be put on a low-calorie diet.
[ترجمه ترگمان] دامپزشک گفت که این سگ دارای اضافه‌وزن بوده و باید رژیم غذایی کم‌کالری داشته باشد
[ترجمه گوگل] دامپزشک گفت سگ اضافه وزن دارد و باید روی رژیم کم کالری قرار گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The overweight baggage was not allowed on the small airplane.
[ترجمه ترگمان] کوله باری که اضافه‌وزن داشت اجازه ورود به هواپیمای کوچک را نداشت
[ترجمه گوگل] در هواپیمای کوچک مجاز به بارگذاری اضافه وزن نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: weight in excess of prescribed or regulated limits.
مشابه: excess, glut, heaviness, overbalance, overload, surfeit, surplus

(2) تعریف: excessive body weight.
مترادف: fat ...

واژه overweight در جمله های نمونه

1. i am two kilos overweight
من دو کیلو وزن اضافی دارم (چاق هستم).

2. This parcel is overweight by two kilos.
[ترجمه ترگمان]این بسته به میزان دو کیلو اضافه‌وزن دارد
[ترجمه گوگل]این بسته دو کیلو وزن اضافه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. If your luggage is overweight, you'll have to pay extra.
[ترجمه ترگمان]اگر اسباب و اثاثیه شما سنگینی دارد، باید پول بیشتری بپردازید
[ترجمه گوگل]اگر چمدان شما دارای اضافه وزن باشد، مجبور خواهید بود که بیشتر بپردازید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He used to be very overweight.
[ترجمه ترگمان] قبلا خیلی اضافه‌وزن داشت
[ترجمه گوگل]او بسیار اضافه وزن داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She said insensitive things to the overweight woman.
[ترجمه ترگمان]اون حرف‌های بی عاطفه رو به زن چاق گفت
[ترجمه گوگل]او گفت: چیزهای حساس به زن اضافه وزن
[ترجمه شما] ...

مترادف overweight

چاقی (اسم)
overweight , rondure , embonpoint
وزن زیادی (اسم)
overweight
سنگینی زیاد (اسم)
overweight
چاق (صفت)
replete , fatty , fat , thick , blubbery , pursy , lob , beefy , tubby , obese , chubby , overweight , massy , pudgy , fattish , podgy
سنگینی کردن (فعل)
overweight

معنی overweight در دیکشنری تخصصی

overweight
[عمران و معماری] سنگینتر از حد
[صنایع غذایی] اضافه وزن : داشتن وزنی بیش از ۱۰% وزن ایدآل برای سن
[زمین شناسی] چاق، سنگینی زیاد، وزن زیادی، سنگینی کردن، چاقی
[نساجی] بیش از حد سنگین

معنی کلمه overweight به انگلیسی

overweight
• corpulent, fat; having more than the acceptable weight; pertaining to higher weight category of athletes
• excessive weight
• someone who is overweight is too fat.
predisposition to overweight
• tendency to gain weight

overweight را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

AFSH
چاقالو
Obese
Replete
Fat
آوا
fat،چاق
Matin
دارای اضافه وزن، چاق
متین خدایی
دارای اضافه وزن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی overweight
کلمه : overweight
املای فارسی : اورویقت
اشتباه تایپی : خرثقصثهلاف
عکس overweight : در گوگل

آیا معنی overweight مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )