برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1282 100 1

Payment

/ˈpeɪmənt/ /ˈpeɪmənt/

معنی: پرداخت، پول، وجه، قسط، تادیه، کارسازی
معانی دیگر: وجه پرداختی، جریمه

بررسی کلمه Payment

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or an instance of paying.
مشابه: compensation, outlay

(2) تعریف: an amount that is paid.
مشابه: deposit, fee, outlay, tender

(3) تعریف: due reward or punishment.
مشابه: amends, reward, tender

واژه Payment در جمله های نمونه

1. alimony payment
پرداخت نفقه

2. arrears payment
پرداخت وام‌ها یا اقساط نکول شده

3. down payment
پیش پرداخت،پیش قسط،ودیعه،کالی،پیشداد

4. the payment of monthly installments
پرداخت اقساط ماهانه

5. the payment of that amount
پرداخت آن مبلغ

6. deferred payment
(خرید کالا) خرید قسطی،خرید به شرط پرداخت در آینده

7. a front-end payment of ten thousand dollars
پیش پرداخت به مبلغ ده هزار دلار

8. a time payment
پرداخت قسطی

9. an upfront payment of $20,000
بیست‌هزار دلار پیش پرداخت

10. delay in payment of taxes carries a heavy penalty
تاخیر در پرداخت مالیات جریمه‌ی سنگینی دربر دارد.

11. your rent payment is overdue by two months
پرداخت اجاره‌ی شما دو ماه دیرکرد دارد (عقب افتاده است).

12. an ex gratia payment
پرداخت ارفاقی

13. we received your payment
مبلغ پرداختی شما را دریافت کردیم.

...

مترادف Payment

پرداخت (اسم)
finish , expenditure , settlement , emolument , pay , remuneration , polish , burnish , payment , fee , disbursement , outlay , hire , payoff , remittance , remitment
پول (اسم)
handsel , deposit , shiner , money , dough , specie , rhino , payment , fee , currency , purse , denomination , riches , lucre , gold , lolly , moolah , remittance , pelf , wampum
وجه (اسم)
face , mode , form , mood , payment
قسط (اسم)
payment , installment , instalment
تادیه (اسم)
pay , payment , remittance
کارسازی (اسم)
payment

معنی عبارات مرتبط با Payment به فارسی

مبادله جنسی
انچه علی الحساب پرداخت می شود، قسط
با پول، در برابر پول، در مقابل وجه
پرداخت سالیانه، قسط سالیانه
علی الحساب
(خرید کالا) خرید قسطی، خرید به شرط پرداخت در آینده
پیش پرداخت، پیش قسط
بازرگانى : پیش پرداخت
پرداخت بموقع، پرداخت بی درنگ
پرداخت در سر وعده
عمران : بازپرداخت
دستور عدم پرداخت چک به بانک
توقف
پرداخت بخشی از بها یا وام

معنی Payment در دیکشنری تخصصی

payment
[ریاضیات] قسط، کارسازی، پرداخت، مقرری، وجه، پول
[حقوق] پرداخت پس از تحویل
[حسابداری] پرداخت در برابر اسناد
[حقوق] برات پرداختنی
[ریاضیات] کارمزدی
[حقوق] دستور عدم پرداخت (چک) به بانک، توسط صادر کننده چک
[حسابداری] تاریخ پرداخت
[حقوق] پرداخت برات نکول شده توسط شخص ثالث به منظور حفظ اعتبار مدیون
[حقوق] پرداخت در سررسید
[حقوق] پرداخت به صندوق دادگاه
[حسابداری] پرداخت علی الحساب
[حسابداری] پیش پرداخت
[عمران و معماری] پرداخت علی الحساب
[صنعت] پیش پرداخت
[حقوق] پیش پرداخت، مساعده
[ریاضیات] پیش پرداخت
[حسابداری] تراز پرداختها
...

معنی کلمه Payment به انگلیسی

payment
• money paid toward a debt; wage, salary; compensation, bonus; punishment
• payment is the act of paying money to someone or of being paid.
• a payment is an amount of money that is paid to someone.
payment agreement
• agreement reached which determines the way a debt will be repaid
payment by installments
• payment of parts of a sum of money over a period of time
payment date
• date by which a payment must be given
payment enclosed
• payment included, payment inside, payment attached
payment in advance
• sum of money paid ahead of time
payment in cash only
• there is no possibility of paying with credit, you must pay only in cash
payment in kind
• payback of similar nature; payment in commodities (and not money), pik
payment mechanism
• method used for making payments
payment method
• manner in which something is paid (cash, check, etc.)
payment of a check
• payment of the sum written on a check to its bearer
payment of bill
• payment of an account, settling of a bill
payment on account
• payment made to an account, pay off an accumulated debt
payment order
• order to transfer money from one bank account to another
payment system
• mechanism used for making payments
payment terms
• conditions by which a ...

Payment را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mahsa
پرداخت پول
محمدصالحی
قسط
Ali
دادن( اطلاعات)
Azita Mehri
وایز
Azita Mehri
واریز
S.A ^^
پول پرداختی؛به طور کل چیزی که پرداخت می شود مثل پول payment نامیده می شود.
Omid
پول پرداختی؛به طور کل چیزی که پرداخت می شود مثل پول payment نامیده می شود.
فرهام جلالی
پرداخت دادن پول به کسی و گرفتن چیزی
مقداد سلمانپور
پرداخت
بازپرداخت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی payment
کلمه : payment
املای فارسی : پیمنت
اشتباه تایپی : حشغئثدف
عکس payment : در گوگل

آیا معنی Payment مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )