برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1318 100 1

Perfect

/pərˈfekt/ /pəˈfekt/

معنی: کامل، درست، بی عیب، اتم، مکمل، سرامد، گسترده، تمام عیار، کاملا رسیده، عالی ساختن، تکمیل کردن
معانی دیگر: فربود، هام، سالم، بی کاستی، بی نقص، تمام و کمال، به تمام معنی، عالی، خوب، کامل کردن، هامیدن، هاماندن، (ریاضی) تام، دقیق، (گیاه شناسی) رجوع شود به: monoclinous، (دستور زبان) زمان کامل، وابسته به زمان کامل، مام

بررسی کلمه Perfect

صفت ( adjective )
(1) تعریف: free from mistakes or defects; flawless.
مترادف: accurate, faultless, flawless, immaculate, impeccable, true
متضاد: broken, defective, imperfect
مشابه: absolute, clean, clear, consummate, correct, exact, ideal, precise, thorough, unerring

- Her performance in the first round was perfect.
[ترجمه ترگمان] عملکرد او در مرحله اول عالی بود
[ترجمه گوگل] عملکرد او در دور اول کامل بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I want this dinner party to be perfect.
[ترجمه ترگمان] میخوام مهمونی شام عالی باشه
[ترجمه گوگل] من می خواهم این شام را کامل کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: exactly conforming to the type indicated.
مترادف: correct, exact, precise
مشابه: accurate, careful, ideal, rigorous, scrupulous, strict

- a perfect cube
[ترجمه ترگمان] یک مکعب کامل
[ترجمه گوگل] یک مکعب کامل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Perfect در جمله های نمونه

1. perfect knowledge
دانش کامل

2. perfect number
عدد تام،عدد کامل

3. perfect stillness
سکوت محض

4. a perfect birthday party
یک جشن تولد عالی

5. a perfect circle
یک دایره‌ی کامل

6. a perfect circle is an ideal impossible to construct
یک دایره‌ی کامل انگاره‌ای است که درست کردن آن غیر ممکن می‌باشد.

7. a perfect gem
یک جواهر بی‌عیب و نقص

8. a perfect gentleman
یک رادمرد به تمام معنی

9. the perfect bows above her eyes
دو کمان (ابروان) بالای چشم‌های او

10. the perfect execution of a dive
اجرای بی‌نقص یک شیرجه (در آب)

11. a perfect stranger
یک غریبه‌ی به تمام معنی،یک فرد کاملا بیگانه

12. present perfect
ماضی نقلی،زمان حال کامل

13. nobody is perfect
هیچ کس بدون عیب نیست

14. practice makes perfect
کار نیکو کردن از پر کردن ...

مترادف Perfect

کامل (صفت)
main , large , absolute , total , full , perfect , complete , thorough , exact , mature , whole , plenary , stark , orbicular , culminant , unabridged , intact , exhaustive , full-blown , full-fledged , unqualified , integral , unmitigated
درست (صفت)
right , upright , straight , true , perfect , genuine , correct , out-and-out , accurate , exact , valid , just , authentic , even , whole , entire , trustworthy , straightforward , plumb , veracious , legitimate , conscionable , orthodox , incorrupt , indefectible , integral , leveling , well-advised
بی عیب (صفت)
perfect , all right , entire , spotless , flawless , faultless , sound , blameless , intact , fault-free , unexceptionable , indefectible , point-device , serviceable
اتم (صفت)
perfect
مکمل (صفت)
perfect , complete , supplementary , completed , complementary , perfected
سرامد (صفت)
perfect , pre-eminent
گسترده (صفت)
perfect , widespread , far-reaching , palmate , splay , wide-spreading
تمام عیار (صفت)
perfect , full-scale , sterling , pukka , pucka , hip-and-thigh
کاملا رسیده (صفت)
perfect
عالی ساختن (فعل)
perfect
تکمیل کردن (فعل)
perfect , complete , improve , supplement , fulfill , augment , fill out

معنی عبارات مرتبط با Perfect به فارسی

(موسیقی) هماهنگی کامل
(ورزش به ویژه بیس بال) آوردن امتیاز کامل
مصدری که با اسم مفعول ساخته میشودو جای ماضی کامل را میگیرد
(ریاضی) عدد کامل (اولین اعداد کامل عبارتند از: 6، 28، 496 و 8128)، عدد تام، عدد بی کاست
رجوع شود به: past participle، وجه وصفی معلوم که برای ساختن ماضی نقلی اغاز گردد
رجوع شود به: absolute pitch
(شعر) قافیه ی کامل (مانند: take و make)
(ریاضی) جذر کامل، مجذور کامل، مربع کامل، مجذور تام
ماضی قریب، ماضی کامل
(دستور زبان) آینده ی کامل، شامل زمان اینده نقلی که در انگلیس بصورت havewill و have shall ساخته میشودونشانه خاتمه عمل درزمان اینده میباشد
کاملا درست، از هر نظر صحیح، بی کم و کاست، کلمه بکلمه، جزء بجزء، کاملا وارد، از بر
هیچ کس بدون عیب نیست
...

معنی Perfect در دیکشنری تخصصی

perfect
[برق و الکترونیک] کامل ، ایده آل
[حقوق] کامل، امضاء شده، قابل اجرا، بدون عیب و نقص
[نساجی] تمام - درست - کامل
[ریاضیات] کامل
[حسابداری] بازار کامل سرمایه
[نساجی] پیچازی کامل - چهارخانه ( طرح بافت )
[ریاضیات] کد تام
[ریاضیات] رقابت کامل
[ریاضیات] قیمت تعادل رقابتی
[برق و الکترونیک] هادی کامل
[ریاضیات] مکعب کامل
[برق و الکترونیک] دی الکتریک کامل دی الکتریکی که تمام انرژی لازم برای پایدا نگهداشتن میدان الکتریکی در آن ، با حذف میدان به سیستم الکتریکی بار می گردد . خلا تنها دی الکتریک کامل است .
[نساجی] مناسبتریت کشش
[ریاضیات] هیأت تام
[سینما] انتشار مطلق
[کامپیوتر] کلمه پرداز سری ...

معنی کلمه Perfect به انگلیسی

perfect
• refine; improve; complete; make faultless
• flawless; complete; undamaged
• something that is perfect is as good as it can possibly be.
• you can use perfect for emphasis.
• if you perfect something, you make it as good as it can possibly be.
• in grammar, the perfect tenses of a verb are the tenses formed with the auxiliary `have' and the past participle of the verb; a technical term in linguistics.
perfect beauty
• beauty without defect or flaw
perfect competition
• rational free market of manufacturers and individual buyers that have all needed information (economics)
perfect copy
• copy that looks exactly like the original
perfect couple
• two people perfectly suited to each other
perfect fit
• good match, something that fits exactly
perfect gas
• gas which is made up of molecules containing two atoms
perfect match
• perfect couple, complete compatibility, perfect pair
perfect murder
• murder so well planned and executed that it is impossible to solve
perfect order
• impeccable order, everything in its proper place
perfect pitch
• ability to recognize a tone by name by listening, musical diagnostic ability
• someone who has perfect pitch is able to identify any musical note with total accuracy without using an instrument or a tuning fork.
perfect rhyme
• rhyme in which the words sound exactly the same except for the beginning letters
perfect silence ...

Perfect را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

aaa
1)فرساخت، فرساز 2)فرساختن
Morteza Aghalar
ایده آل - جامع - کامل - متمایز
محمد
آرزوی موفقیت دارم براتون
Alisa joon
بی عیب و نقص.بسیار خوب.ایده آل.کامل.عالی.
عماد
خوب
مناسب
مطلوب
شایسته
ebi
بی‌کم‌وکاست

معرکه
محدثه فرومدی
به حد اعلی رسیدن/رساندن، به کمال رسیدن/رساندن
سیدمحمدحسینی
پوشش
tinabailari
کامل ، بی نقص ، عالی ، فوق العاده
the car is ten years old but is in almost perfect condition 🥝
این ماشین ده ساله است ولی تقریباٌ در وضعیت فوق العاده ای هستش
زبان 92 ، ریاضی 89
تورج
بی کم و کاست
یوسف صابری
تمام عیار
.
درست و بدون نقص

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی perfect
کلمه : perfect
املای فارسی : پرفکت
اشتباه تایپی : حثقبثزف
عکس perfect : در گوگل

آیا معنی Perfect مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )