برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1328 100 1

Personal

/ˈpɜːrsənl̩/ /ˈpɜːsənl̩/

معنی: خصوصی، شخصی، مربوط به شخص
معانی دیگر: فردی، وابسته به انسان ها، انسانی، بدنی، جسمی، تنی، ظاهری، حضوری، (دستور زبان) شخصی، (روزنامه) خبر درباره ی شخص به خصوص، (جمع) اخبار شهروندان، اخبار فردی، (حقوق) وابسته به مایملک شخصی

بررسی کلمه Personal

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, pertaining to, or belonging to a particular individual, and often not for other people to share, be concerned with, or see.
مترادف: private
متضاد: common, general, public
مشابه: confidential, individual, internal, intimate, own, particular, secret, single

- Why are you so interested in my personal affairs?
[ترجمه ترگمان] چرا شما به کاره‌ای شخصی من علاقه دارید؟
[ترجمه گوگل] چرا شما به امور شخصی من علاقه مند هستید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The diary was filled with her personal thoughts.
[ترجمه ترگمان] دفتر خاطرات با افکار شخصی او پر شده بود
[ترجمه گوگل] خاطرات با افکار شخصی اش پر شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His personal bodyguard travels with him everywhere.
[ترجمه ترگمان] محافظ شخصی او همه جا با او سفر می‌کند
[ترجمه گوگل] محافظ شخصی او با همه جا سفر می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- My personal health ...

واژه Personal در جمله های نمونه

1. personal and spiritual safety
ایمنی جسمی و روحی

2. personal crisis turned his hair white
سرگشتگی‌های فردی موی او را سپید کرد.

3. personal effects
وسایل شخصی (مانند لباس و اسباب آرایش و غیره)

4. personal freedoms
آزادی‌های فردی

5. personal hygiene
پاکیزگی شخصی،پاکیزگی بدنی

6. personal hygiene
بهداشت فردی

7. personal prejudices
پیش‌داوری‌های فردی

8. personal problems constricted his art
مسائل شخصی هنر او را دستخوش محدودیت کرد.

9. personal pronoun
ضمیر شخصی

10. personal relationships
روابط انسانی

11. a personal interview
مصاحبه‌ی حضوری

12. her personal reflections in this regard
اندیشه‌های خصوصی او در این باره

13. his personal appearance is not appealing
قیافه‌ی ظاهری او چنگی به دل نمی‌زند.

14. his personal wealth is huge
...

مترادف Personal

خصوصی (صفت)
private , specific , special , particular , peculiar , informal , personal , subjective
شخصی (صفت)
own , private , personable , personal
مربوط به شخص (صفت)
personal

معنی عبارات مرتبط با Personal به فارسی

رجوع شود به: microcomputer
لوازم شخصی، وسایل شخصی، وسایل شخصی tooth brushes, combs, shoes, and socks are among one's personal effects مسواک و شانه و کفش و جوراب جزو لوازم شخصی محسوب میشود
برداشت فردی، عقیده ی شخصی
(ورزش) خطای عمدی، فول شخصی

معنی Personal در دیکشنری تخصصی

personal
[حقوق] شخصی، خصوصی، حضوری
[حسابداری] حساب شخصی
[حقوق] دعوای دینی، دعوای مطروح علیه شخص، دعوای شخصی
[حقوق] مال منقول شخصی
[حسابداری] چکهای شخصی
[برق و الکترونیک] خدمات مخابراتی شخصی خدمات مخابراتی تلفنی سلولی دیجیتالی شخصی با برد کوتاه ، برای استفاده در مناطق شهری، انتنهایی به قطر 9 اینچ د طبقات سوم یا چهار م ساختمانهای مرکز شهر نصب می شود . ایستگاه پایه در داخل را روی پشت بام ساختمان تلفنی را که از یک ایستگاه پایه به ایستگاه بعدی وصل می شود تا رسیدن به شخصی که با کنترل کننده تلفن در حال حرت است . مسیریابی می کند . این سیگنال به مرکز راهگزینی شبکه تلفن عمومی می رسد تا به گیرنده مورد نظر ارسال شود .
[کامپیوتر] کامپیوتر شخصی - کامپیوتر شخصی کامپیوتری که برای استفاده یک فرد طراحی شده است . ( در خانه یا محل کار ) . یکی از نخستین کامپیوترهای شخصی PDP-8 بود . این سیستم یک مینی کامپیوتر ( کامپیوتر کوچک ) بود که در آغاز دهه ی 70 عمدتاً در آزمایشگاه های علمی به کار می رفت .
[برق و الکترونیک] کامپیوتر شخصی کامپیوتری بر اساس واحد پردازنده مرکزی ( CPU ) بای استفاده شخصی در خانه یا محل کار ، کامپینوتر شخصی با حد اقل امکانات ، دارای یک مونیتور ( سیاه و سفید یا رنگی ) است و میت واند یک یا دو دیک لغزنده - ران و یک دیسک سخت ران داشته باشد . دستگاههای استاندارد تا 32 مگابایت حافظه می توانند داشته باشند . تجهیزات اختیاری مانند چاپگحر ، ...

معنی کلمه Personal به انگلیسی

personal
• local notices, local announcements; newspaper notice or news item about a particular person
• individual, of or for a particular person; private
• a personal opinion, quality, or thing belongs or relates to a particular person.
• if you give something your personal attention, you deal with it yourself rather than letting someone else deal with it.
• personal matters relate to your feelings, relationships, and health.
• personal comments refer to someone's appearance or character in an offensive way.
personal abuse
• personal exploitation; personal maltreatment
personal advisor
• person who provides individual advice and guidance
personal affairs
• (military) welfare, well-being of soldiers
personal affairs officer
• military officer which handles soldiers' personal problems, welfare officer
personal appeal
• personal request, private request
personal asset
• property which owned by an individual person, private property
personal assistant
• a personal assistant is a person who does secretarial and administrative work for someone.
personal belongings
• items that belong to a single person
personal best
• highest achievement that an individual has ever obtained
personal bond
• personal financial guarantee
personal budget
• amount of money needed to cover one's own expenses
personal charm
• attractiveness, magnetism
...

Personal را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

knight
متعلق به شخص
knight
متعلق به شخص
فرزاد ک پ
personal پِرسِنِ اِل ( صفت ) (با استرس بر روی هجا اول) به معنای خصوصی یا فردی است.
personnel پِرسِ نَل (اسم) (استرس بر روی هجا آخر) به افرادی که در سازمان، حرفه یا خدمات مشغول به کار هستند، اشاره دارد.
مسعود.ه.ز
فردی-آحاد افراد
tinabailari
شخصی ، خصوصی
do you mind if I ask you a personal question
اشکالی نداره اگه ازت یه سوال خصوصی بپرسم ؟؟ 🏅
هنر 95 ، انسانی 94، ریاضی 92 ، زبان 91 ،تجربی 89
یوسف صابری
Personal God=خدای متشخص
مسعود.ه.ز
فردی-آحاد افراد(امور کار :کارگری، کارمندی و غیره)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی personal
کلمه : personal
املای فارسی : پرسنل
اشتباه تایپی : حثقسخدشم
عکس personal : در گوگل

آیا معنی Personal مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )