برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1289 100 1

Pink

/ˈpɪŋk/ /pɪŋk/

معنی: رنگ صورتی، خرد شدن
معانی دیگر: (رنگ) صورتی، حداعلی، اوج، بهترین، (تداعی منفی) دست چپی، چپ گرا، (گیاه شناسی) گل میخک، قرنفل (جنس dianthus)، (انگلیس) شکارچی روباه، کت سرخ رنگ (که شکارچیان روباه می پوشند)، (گیاه شناسی) وابسته به گیاهان تیره ی caryophyllaceae از راسته ی caryophyllales که دو لپه ای می باشند، گل میخکی، (پارچه و غیره) زیگزاگ بریدن، دندانه دار بریدن، (روی کاغذ و غیره) با سوراخ سوزن نقش ایجاد کردن، (با خرده گیری و غیره) آزرده کردن، ناراحت کردن، رنجاندن، کشتی بادبانی (که بخش عقب آن بلند و باریک است)، سورا  سورا  کردن یا بریدن

واژه Pink در جمله های نمونه

1. a pink flower
گل صورتی رنگ

2. the pink of perfection
اوج کمال

3. an orangy pink
قرمز نسبتا نارنجی

4. in the pink
(عامیانه) سالم،خوش بنیه،سر و مرو گنده

5. between red and pink
بین قرمز و صورتی

6. two sheets of pink paper
دو برگ کاغذ صورتی رنگ

7. they must get rid of those pink politicians
آنها باید از شر آن سیاست‌بازهای چپی خلاص شوند.

8. He looked a right prat in that pink suit.
[ترجمه ترگمان]در آن کت و شلوار صورتی، He درست و حسابی به نظر می‌رسید
[ترجمه گوگل]او در یک کت و شلوار صورتی شیک راستش را نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I really feel in the pink after a long holiday.
[ترجمه ترگمان]من واقعا بعد از یک تعطیلات طولانی احساس راحتی می‌کنم
[ترجمه گوگل]من بعد از یک تعطیلات طولانی احساس صورتی میکنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف Pink

رنگ صورتی (اسم)
pink
خرد شدن (فعل)
abate , diminish , wane , dwindle , slacken , relent , pass off , shrink , crush , decrease , lessen , decline , remit , narrow , flag , lower , de-escalate , crack up , depopulate , relax , fall away , grow away , grow down , pink , shrink away

معنی عبارات مرتبط با Pink به فارسی

شغل ویژه ی زنان (در برابر: شغل کارگری blue-color و شغل دفتری white-color)
اماس واگیره دارملتحمه، یکجور تب واگیره داردر اسب
(انگلیس - مشروب جین دار) پینک جین
(مشروب دارای جین و آب لیمو و سفیده ی تخم مرغ و غیره) پینک لیدی
(جانورشناسی) ماهی آزاد سرخ (oncorhynchus gorbuscha که گوشت صورتی رنگ دارد)
(امریکا - خودمانی) ورقه اخراج (از شرکت یا اداره و غیره)
(امریکا - عامیانه) مهمانی چای زنانه
چاق و چله بودن، سرحال و قبراق بودن
قند توی دل کسی آب شدن
گل بوقلمون
رجوع شود به: carnation، گل میخک
رنگ ارغوانی متمایل به زرد کمرنگ
(عامیانه) سالم، خوش بنیه، سر و مرو گنده
(گیاه شناسی) فلوکس (phlox subulata)
mullein pink ...

معنی Pink در دیکشنری تخصصی

[نساجی] صورتی رنگ - میخکی رنگ - کنگره دار کردن لبه پارچه
[برق و الکترونیک] نویز صورتی نویزی که شدت آن با بسامد در محدوده معینی ،نسبت معکوس دارد و انرژی ثابتی را در هر اکتاو می دهد .

معنی کلمه Pink به انگلیسی

pink
• color produced by combining white and red; type of flower; peak, summit
• pierce, stab; injure, harm
• having a pink coloring; liberal, having progressive political views
• something that is pink is of the colour between red and white.
• if someone goes pink, their face goes slightly red because they are embarrassed or angry.
pink floyd
• famous english rock and roll band that was active mainly during the 1970s
pink salmon
• small salmon of north pacific waters, humpback salmon
pink slip
• dismissal notice, notice that one has been fired from his job
in the pink
• very healthy
life in pink
• optimistic life, way of looking at life in a positive manner

Pink را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

erfan r
(رنگ) صورتی
Amir Mahdi Amiri
صورتی یا خرد شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pink
کلمه : pink
املای فارسی : پینک
اشتباه تایپی : حهدن
عکس pink : در گوگل

آیا معنی Pink مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )