برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1358 100 1

Pose

/poʊz/ /pəʊz/

معنی: حالت، قیافهگیری برای عکسبرداری، وضع، اقامه کردن، ژست گرفتن، وانمود شدن، قیافه گرفتن، خود نمایی کردن، قرار دادن، گذاردن
معانی دیگر: (ادعا یا استدلال و غیره) اقامه کردن، مطرح کردن، پیش گذاشتن، پیش گذاشت کردن، ایراد کردن، (برای نقاشی یا عکسبرداری شدن) نشستن، (جلو دوربین) قرار گرفتن، جعل هویت کردن، خود را (به عنوان کس دیگر) جا زدن، تظاهر، وانمود، خود جازنی، وانمود کردن، تظاهر کردن، قیافه گیری، قرارگیری (به ویژه جلو دوربین عکاسی)، حیران کردن، سرگشته کردن، هاج و واج کردن، question سوال پیچ کردن باسئوال گیر انداختن

بررسی کلمه Pose

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: poses, posing, posed
(1) تعریف: to take or hold a bodily position, as in modeling clothing or having one's likeness painted or photograph taken.
مترادف: sit
مشابه: model

- The photographer asked us to pose both standing and sitting.
[ترجمه ترگمان] عکاس از ما خواست که هم ایستادن و هم نشستن را اعلام کنیم
[ترجمه گوگل] عکاس از ما خواسته است که هر دو ایستاده و نشسته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She poses for an art class on Thursday evening.
[ترجمه ترگمان] او عصر روز پنجشنبه برای یک کلاس هنری ژست می‌گیرد
[ترجمه گوگل] او پنجشنبه در کلاس هنری قرار می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to pretend to be, or represent oneself as, what one is not.
مترادف: act, masquerade, sham
مشابه: counterfeit, dissemble, fake, feign, pretend

- A police officer may pose as a criminal in order to gain information.
[ترجمه ترگمان] یک افسر پلیس ممکن است به عنوان مجرم شناخته شود تا اطلاعات کسب کند
[ترجمه گوگل] یک ...

واژه Pose در جمله های نمونه

1. to pose questions
سئوال مطرح کردن

2. her sympathy is a mere pose
دلسوزی او فقط ظاهری است.

3. He sat in a relaxed pose.
[ترجمه ترگمان]او در یک حالت آرام نشسته بود
[ترجمه گوگل]او در یک حالت آرام نشسته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He always strikes such a dignified pose before his girlfriend.
[ترجمه ترگمان]او همیشه قبل از دوست دخترش به چنین ژست باشکوهی نگاه می‌کند
[ترجمه گوگل]او همیشه در برابر یک دوست دختر خود، چنین ظرافتی اعتصاب میکند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He asked me to pose nude for him.
[ترجمه ترگمان]ازم خواست که لختی براش ژست بگیرم
[ترجمه گوگل]او از من خواسته بود که او را برهنه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They pose a serious threat to security.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها تهدیدی جدی برای امنیت محسوب می‌شوند
[ترجمه گوگل]آنها تهدیدی جدی برای ...

مترادف Pose

حالت (اسم)
speed , case , grain , situation , status , disposition , trim , temper , temperament , pose , condition , self , fettle , state , estate , attitude , mood , expression , posture , predicament , stance , standing
قیافهگیری برای عکسبرداری (اسم)
pose
وضع (اسم)
deduction , stand , speed , action , gesture , behavior , demeanor , situation , status , position , disposition , imposition , trim , stick , pose , self , aspect , setup , ordonnance , bearing , poise , station , footing , deportment , lie , mien , posture , phase , situs , stance
اقامه کردن (فعل)
advance , pose , allege
ژست گرفتن (فعل)
pose
وانمود شدن (فعل)
pose , seem , put on
قیافه گرفتن (فعل)
pose , snoot
خود نمایی کردن (فعل)
pose , spark , grandstand , flaunt , dash , show off , posture
قرار دادن (فعل)
lodge , place , put , fix , pose , park , row , set , mount , pack , locate , include , posture , posit , superpose
گذاردن (فعل)
pose , import , set , put on , instate , invest , imprint , repose , lay , thole

معنی کلمه Pose به انگلیسی

pose
• position, posture, stance
• stand in a posture; raise, put forth (a question); impersonate; display, present
• if something poses a problem or danger, it is the cause of it; a formal use.
• if you pose a question, you ask it; a formal use.
• if you pose as someone, you pretend to be that person in order to deceive people.
• if someone is posing, they are behaving in a particular way in order to impress people or deceive them; used showing disapproval.
• if you pose for a photograph or painting, you stay in a particular position so that someone can photograph or paint you.
• your pose is the way you stand, sit, or lie when you are being painted or photographed.
pose a claim
• present a claim, present a demand
pose a threat to security
• comprise a menace to safety, be a threat to public safety
pose as
• represent oneself as, pretend to be; model
pose difficulties
• create problems
pose off
• contest in which a competitor tries to make better poses than another (in bodybuilding)

Pose را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیرضا هروی
ایجاد کردن (در صورت استفاده به همراه خطر، تهدید و یک اثر)
مثال: pose a threat to society : ایجاد تهدید برای جامعه
نگین
به همراه داشتن
Yazdan
مدعی بودن
سما
ایجاد وصیتی دشوار یا خطرناک
مثال:tge increase in the number of students poses many problems.
😊
قرار دادن كسي در يك موقعيت
میثم علیزاده
1. ایجاد مشکل کردن
2. ژست( گرفتن) برتی عکس یا خودنمایی
میثم علیزاده
مدیر محترم:
در پیام قبلی "برتی" به "برای" اصلاح شود
Mah
مطرح کردن
Shirinbahari
منجر به مشکل
Rising unemployment is posing serious problems for the administration
خضر باپیری
تهدید کردن
امیرحسین طاهری
تعبیه کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pose
کلمه : pose
املای فارسی : پس
اشتباه تایپی : حخسث
عکس pose : در گوگل

آیا معنی Pose مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )