برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1351 100 1

Potter

/ˈpɑːtər/ /ˈpɒtə/

معنی: کوزه گر، سفالگر، دیگ ساز، پرسه زدن
معانی دیگر: (انگلیس) رجوع شود به: putter، مزاحم شدن، مصدع شدن

بررسی کلمه Potter

اسم ( noun )
• : تعریف: one who makes pottery.

واژه Potter در جمله های نمونه

1. Every potter praises his own pot.
[ترجمه ترگمان]هر پاتر از دیگ خودش تعریف می کنه
[ترجمه گوگل]هر گلدان گلدان خود را ستایش می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. PC Michael Potter attended the scene.
[ترجمه باران بخشنده] مایکل پاتر وارد صحنه می شود
|
[ترجمه ترگمان]کامپیوتر شخصی مایکل پاتر در صحنه حاضر شد
[ترجمه گوگل]PC مایکل پاتر حضور در صحنه حضور داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She loves to potter in the garden.
[ترجمه ترگمان]او عاشق پاتر در باغ است
[ترجمه گوگل]او دوست دارد به potter در باغ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He loves to potter in the garden.
[ترجمه ترگمان]او عاشق پاتر در باغ است
[ترجمه گوگل]او دوست ...

مترادف Potter

کوزه گر (اسم)
potter
سفالگر (اسم)
potter
دیگ ساز (اسم)
potter
پرسه زدن (فعل)
moon , ramble , prog , rove , roam , loaf , saunter , knock about , prowl , loiter about , potter

معنی عبارات مرتبط با Potter به فارسی

چر  کوزه گری
رجوع شود به: mason wasp
صفحه افقی گردنده که کوزه گر گل بران قالب میکند

معنی کلمه Potter به انگلیسی

potter
• one who makes ceramic objects from clay, one who makes pottery
• loiter, move about slowly or aimlessly, putter
• a potter is someone who makes pottery.
• if you potter about or potter around, you pass the time in an unhurried way, doing pleasant things.
as clay in the hands of the potter
• easily influenced or shaped, like material in the hands of the creator
david potter
• chairman of the english computer company "psion"
harry potter
• name of a collection of fantasy novels written by the british author j.k. rowling; hero and boy wizard of said fantasy novels; series of movies based on the "harry potter" books
like clay in the hands of the potter
• like plastic, malleable, flexible, moldable, changeable

Potter را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسن امامی
پرسه زدن قدم زدن
I spent the afternoon pottering around the garden doing a few odd jobs.
من بعدازظهر تو باغ قدم زدم واسه انجام کمی کارهای پیش بینی نشده.
حسن امامی
کوزه گر
He is the potter, and we are the clay.The clay does not say to the potter, "Why have you molded me like this?"
او (خدا) کوزه گر است و ما خاک رس هستیم. خاک رس به کوزه گر نمی گوید: چرا اینجوری منو ساختی.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی potter
کلمه : potter
املای فارسی : پاتر
اشتباه تایپی : حخففثق
عکس potter : در گوگل

آیا معنی Potter مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )