برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1358 100 1

Pound

/ˈpaʊnd/ /paʊnd/

معنی: ضربت، پاوند، لیره، استخر یا حوض اب، واحد مسکوک طلای انگلیسی، اغل حیوانات گمشده و ضاله، اغل، ارد کردن، بصورت گرد در اوردن، با مشت زدن، کوبیدن، ساییدن، زدن
معانی دیگر: عزرا پاوند (شاعر امریکایی)، (واحد وزن برابر با 16 اونس یا 454 گرم) پوند، (واحد پول انگلیس) پوند (مرکب از صد پنی - نام کامل آن: pound sterling)، خرد کردن، کوبستن، له کردن، کوفتن و آرد کردن، آس کردن یا شدن، ضربات مکرر و سنگین زدن، چکش زدن، (از طریق کوبیدن) ساختن، (به زور) وارد کردن، چپاندن، تحمیل کردن، با قدم های سنگین راه رفتن، به سختی حرکت کردن، (نبض و غیره - سخت) تپیدن، تپ تپ کردن، صدای کوفتن، صدای ضربه، دنگ، درق، تاپ تاپ، تاق تاق، کوبش، ضربه، تکانه، خانه ی حیوانات گمشده (به ویژه سگ و گربه)، آغل، طویله، حصار (برای نگهداری چهارپایان)، مرغدانی، جانورگاه، پناهگاه جانوران، (محوطه ی دیواردار که حیوانات را به آنجا می کشانند و گرفتار می کنند) دامگاه، بازداشتگاه، زندان صحرایی، پارکینگ پلیس (که ماشین های متخلفان را در آن نگه می دارند)، محل گرفتاری، تنگنا، بازداشتگاه بدهکاران وجنایتکاران، استخر یا حو­ اب، واحد وزن امروزه معادل 34296 و 354 گرم میباشد

بررسی کلمه Pound

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: pounds, pounding, pounded
(1) تعریف: to strike repeatedly and heavily.
مترادف: bang, batter, beat, hammer, pummel, smash
مشابه: baste, belabor, bludgeon, club, cudgel, drub, drum, hit, paste, pelt, pommel, pulverize, strike

(2) تعریف: to force (something) in or out by hitting or hammering.
مترادف: hammer
مشابه: drive, knock

(3) تعریف: to instill by constant repetition.
مترادف: din, drum, hammer
مشابه: beat, belabor, bludgeon

- I'll pound sense into him.
[ترجمه ترگمان] با عقل جور در میاد
[ترجمه گوگل] من حس می کنم به او
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to strike blows heavily and repeatedly.
مترادف: bang, beat, hammer
مشابه: batter, crush, drum, pelt, strike, thump

(2) تعریف: to move heavily and noisily, or with difficulty.
مترادف: clomp, stomp, thrash, tromp
مشابه: bang, hammer, stamp, thump, trample

- She pounded along the hall.
[ترجمه تر ...

واژه Pound در جمله های نمونه

1. pound along (or down or up)
با قدم‌های سنگین رفتن (بالا یا پایین)

2. pound one's ear
(امریکا - خودمانی) خوابیدن

3. pound out
1- کوبیدن و صاف کردن،کوفتن و پهن کردن 2- (پیانو یا ماشین تحریر - با صدای زیاد و تقلا) زدن یا ماشین کردن

4. pound the pavement
(امریکا - خودمانی) خیابان‌گز کردن،(برای یافتن کار یا امرار معاش) در خیابان‌ها گشتن

5. don't pound up the stairs!
از پله‌ها این‌قدر محکم و پر سر و صدا بالانرو!

6. the pound is the standard unit of currency in britain
پوند واحد پول انگلستان است.

7. the pound of the soldiers' feet on the cobblestone
صدای تاپ تاپ پای سربازان بر روی سنگفرش

8. they pound rice until it turns into soft flour
آنها برنج را می‌کوبند تا تبدیل به آرد نرم شود.

9. to pound in a mortar
در هاون کوبیدن

10. to pound nails into a board
به تخته‌ای میخ کوفتن

11. to pound out a story on the typewriter
تق‌تق کنان با ماشین تحریر حکایت نگاشتن

12. to pound out a tune on the piano
با پیانو دنگ‌دنگ آهنگ نواختن ...

مترادف Pound

ضربت (اسم)
smash , chop , skelp , impact , strike , stroke , hit , bat , smack , bop , beat , slap , whack , butt , blow , impulse , bump , knock , fib , biff , thump , bob , cuff , buffet , buff , dint , hack , pound , impulsion , lead-off , thwack , percussion , plunk , swat , whang
پاوند (اسم)
pound
لیره (اسم)
pound
استخر یا حوض اب (اسم)
pound
واحد مسکوک طلای انگلیسی (اسم)
pound
اغل حیوانات گمشده و ضاله (اسم)
pound
اغل (اسم)
pen , corral , cote , cratch , home range , kraal , pound
ارد کردن (فعل)
flour , pound
بصورت گرد در اوردن (فعل)
pound
با مشت زدن (فعل)
pound
کوبیدن (فعل)
grind , stub , forge , beat , thrash , fustigate , mallet , ram , berry , knock , pummel , flail , drive , bruise , stave , hammer , frap , pash , smite , nail , pound , thresh , whang
ساییدن (فعل)
grind , abrade , rub , gnaw , pulverize , wear away , scuff , chafe , fray , grate , file , levigate , corrade , erode , pound , rub out , triturate , wear up
زدن (فعل)
cut off , cut , attain , get , strike , stroke , hit , play , touch , bop , lop , sound , haze , amputate , beat , slap , put on , tie , fly , clobber , slat , belt , whack , drub , mallet , chap , throb , imprint , knock , pummel , bruise , pulsate , spray , bunt , pop , frap , smite , nail , clout , poke , ding , shoot , pound , inject , lam , thwack , snip

معنی عبارات مرتبط با Pound به فارسی

با قدم های سنگین رفتن (بالا یا پایین)
کلوچه یا که وزت اجزا عمده هر کدام یک پاوندیا گیروانکه است
ولخرج در مبالغ زیاد، ولخرج در مبالغ بزرگ، گشاد باز
تور ماهیگیری کیسه مانند (که ماهی وارد آن می شود و گیر می افتد)، توردهانه دار، تور ماهیگیری دهانه باریک
(امریکا - خودمانی) خوابیدن
1- کوبیدن و صاف کردن، کوفتن و پهن کردن 2- (پیانو یا ماشین تحریر - با صدای زیاد و تقلا) زدن یا ماشین کردن
(امریکا - خودمانی) خیابان گز کردن، (برای یافتن کار یا امرار معاش) در خیابان ها گشتن
(مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه ی یک پوندی به فاصله ی یک فوت) فوت ـ پوند، مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت
لیره عثمانی، لیره ترک

معنی Pound در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] پوند - واحدوزن
[زمین شناسی] پوند از آحاد چرم و وزن در بعضی کشورهای انگلیسی زبان.
[کامپیوتر] کلید پوند- کلیدی بر روی تلفن که علامت # دارد. از این کلید غالباً برای بیان پایان یک شماره ی تلفن بین المللی استفاده می شود.
[مهندسی گاز] واحدفشارنسبی- پوندبراینچ مربع
[کامپیوتر] علامت پوند - کاراکتر #.

معنی کلمه Pound به انگلیسی

pound
• unit of weight equal to 16 ounces (equal to 454 grams); unit of apothecary weight equal to 12 ounces; unit of currency; unit of measurement; pound key on a telephone; pen, yard; strike, hit
• punch, strike; hit, beat; shatter, smash; shake heavily
• a pound is a unit of money in britain, equal to one hundred pence. many other countries use a unit of money called a pound.
• a pound is also a unit of weight equal to 16 ounces or approximately 0.454 kilograms.
• if you pound something or pound on it, you hit it loudly and repeatedly with your fists.
• to pound something also means to crush it into a paste or powder, or into very small pieces.
• if your heart is pounding, it is beating with a strong, fast rhythm.
pound away
• bomb, shell; beat incessantly, strike without stopping
pound key
• key in the lower right corner on the dialing pad of a regular push button telephone or lower right-hand key on telephone handsets, marked with a pound sign (#)
pound of flesh
• a justified but disabling request
pound out
• make noise by tapping, make noise by striking against something
pound sign
• the symbol # (abbreviation for pound when writing weights; symbol of the lower right-hand key on telephone handsets)
pound sterling
• monetary unit of the united kingdom
pound the pavement
• walk from place to place in order to accomplish a goal (esp. to find a job or campaign for an election)
egyptian pound
• unit of currency used in egypt
in for a penny in for a pound
• there's nothing to lose, d ...

Pound را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

🍁fati🍁
پوند(واحد وزن برابر۴۵۴گرم)درانگلستان
حسین درستی
آغل حیوانات گمشده و ضاله
shiva_sisi‌
Is 0.454 kilograms
همتیان
بمباران کردن -کوبیدن
فخرالدین
توقفگاه
azin
(.Pound(n

Kilograms 454
پریسا
واحدوزن
گلی افجه
ضربه زدن
کوبیدن
تپش
مبینا دهقانی
معنی لغت pound در انگلیسی به طور دقیق معنا نشده اما معانی که برای این لغت تعریف شده:
1-معادل 0.454 کیلوگرم است
2-ضربه زدن،کوبیدن
3-توقفگاه ها
4-آغل گوسفندان
5-پوند واحد پول انگلستان
Parisa
Is 0.456 kilograms
hamid
کوپیدن she pounded on the floor
یوسف نادری
پوند واحد پول است که نماد آن � می‌باشد.(که پول رایج چندین کشور از جمله انگلیس است)
پوند واحد اندازه گیری وزن نیز می‌باشد که برابر است با 0/454 کیلوگرم. (یعنی هر پوند چیزی حدود نیم کیلو است)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pound
کلمه : pound
املای فارسی : پوند
اشتباه تایپی : حخعدی
عکس pound : در گوگل

آیا معنی Pound مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )