انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1018 100 1

Practice

تلفظ practice
تلفظ practice به آمریکایی/ˈprækˌtɪs/ تلفظ practice به انگلیسی/ˈpræktɪs/

معنی: تمرین، ممارست، ورزش، عرف، مشق، عادت، عمل، تکرار، برزش، برزیدن، عمل کردن، تمرین کردن، ممارست کردن، ورزش
معانی دیگر: رسم، خو، روال، شیوه، انجام، کنش، کردار، کردش، به عمل گذاری، پرداختن (به حرفه یا شغلی)، حرفه، (پزشکی و وکالت و غیره) کسب، محل کسب، دفتر، مطب، (فعل این واژه در انگلیس: practise) به کار بستن، اعمال کردن، پیش گرفتن، انجام دادن، ورزیدن، برزش کردن، به طبابت یا وکالت پرداختن، فعال (به ویژه در امور مذهبی)، کلیسارو، (قدیمی) دسیسه، سوسه، دسیسه کردن، سوسه آمدن، ریزه کاری های حقوقی، روش ها و ترفندهای حقوقی، تمرینی، practise : مشق، بکاری پرداختن

بررسی کلمه Practice

اسم ( noun )
(1) تعریف: an activity that is habitual or customary.
مترادف: custom, habit, praxis, rule, way, wont
مشابه: convention, method, observance, order, policy, procedure, routine, usage

- It was never my practice to get up early in the mornings.
ترجمه کاربر [ترجمه ربابه دریس حمادی] هیچگاه عادت نداشتم که صبح زود برخیزم.
|

ترجمه کاربر [ترجمه الهام جلالی وند] هیچوقت عادت نداشتم صبح های زود برای نرمش از خواب بیدار شوم
|

ترجمه کاربر [ترجمه مبیناس] هیچ وقت یاد نگرفتم که صبح زود از رخت خواب برخیزم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] صبح‌ها زود از خواب بیدار می‌شدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هرگز تمرین من در اوایل صبح نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Giving store credit but no refunds is their usual business practice.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] واگذار کردن اعتبار به فروشگاه اما باز پرداخت بدون باز هم روال معمول کسب‌وکار آن‌ها است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اعتبار فروشگاه، اما هیچ بازپرداخت، عمل تجاری معمول آنها است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- You shouldn't make a practice of borrowing money.
ترجمه کاربر [ترجمه یک دوست] شما نباید به پول قرض کردن عادت کنید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تو نباید با قرض گرفتن پول تمرین کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما نباید پول قرض گرفتن را انجام دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: repeated performance in order to become skillful.
مترادف: drill, exercise, repetition, training
مشابه: preparation, rehearsal, run-through, workout

- With a little more practice, you'll be able to play it perfectly.
ترجمه کاربر [ترجمه *] با یه کم تمرین بیشتر تو میتونی ان را به خوبی انجام بدهی
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با کمی تمرین بیشتر می‌توانید آن را کاملا اجرا کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] با تمرین کمی بیشتر، شما قادر خواهید بود آن را کاملا بازی کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the act or process of carrying out a thing.
مترادف: activity, exercise, method, procedure, routine
مشابه: act, action, conduct, habit, performance, pursuit

- Changing the school lunch program hadn't seemed too difficult in theory, but in practice many problems arose.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تغییر برنامه نهار مدرسه در نظریه خیلی مشکل به نظر نمی‌رسید، اما در عمل بسیاری از مشکلات بوجود آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تغییر برنامه برنامه ناهار مدرسه در نظریه بیش از حد مشکل نبود، اما در عمل، مشکلات زیادی بوجود آمد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: the pursuit of an occupation or profession.
مترادف: career, profession
مشابه: employment, occupation, praxis, pursuit, study, work

- She decided early on to enter the practice of medicine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زود تصمیم گرفت که وارد عمل جراحی شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او زود تصمیم گرفت تا وارد عمل پزشکی شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Tired of the practice of law, he decided to change careers.
ترجمه کاربر [ترجمه فیض] او خسته از کار وکالت، تصمیم گرفت که شغل خود را تغییر دهد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او که از اعمال قانون خسته شده‌بود، تصمیم گرفت تا شغل خود را تغییر دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خسته از عمل قانون، تصمیم گرفت که شغل را تغییر دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: the business of a professional who serves clients or patients, or the office where the business is conducted.

- She's a lawyer with a successful practice.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون یه وکیل با یه تمرین موفق بوده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک وکیل با عمل موفق است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Their doctor has a busy practice on Fifth Avenue.
ترجمه کاربر [ترجمه احسان] دکتر آنها مطب شلوغی در خیابان پنجم دارد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دکترش یه تمرین شلوغ تو خیابون پنجم داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دکتر آنها تمرین مشغول در خیابان پنجم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: practices, practicing, practiced
(1) تعریف: to do or observe habitually or customarily.
مترادف: exercise, observe, pursue
مشابه: maintain

- All of her family members practice yoga.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همه اعضای خانواده‌اش یوگا تمرین می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همه اعضای خانواده او یوگا را تمرین می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to repeatedly do or perform (something) to become skillful.
مترادف: drill, exercise, pursue, rehearse, train
مشابه: prepare, repeat, study

- The band practiced the song until they could play it well.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گروه آهنگ را تمرین می‌کرد تا آن‌ها بتوانند آن را خوب بازی کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این گروه این آهنگ را اجرا کرد تا بتواند به خوبی بازی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- If you practice your serve, your tennis game will improve.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر کارتان را تمرین کنید، بازی تنیس شما بهبود خواهد یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر در خدمتتان باشیم، بازی تنیس شما بهبود خواهد یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- You should practice parking the car a few more times before you take the driver's test.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قبل از اینکه امتحان رانندگی رو بگیری باید قبل از امتحان رانندگی تمرین کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قبل از آزمون رانندگی باید چند بار ماشین را پارک کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Another actor helped him practice saying his lines for the play.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک بازیگر دیگر به او کمک کرد تا برای بازی کردن خطوط خود را تمرین کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بازیگر دیگری به او کمک کرد تمرین گفت: خطوط خود را برای بازی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to pursue (an occupation or activity).
مترادف: pursue
مشابه: ply, profess, study

- She practices law and her sister practices medicine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او قانون و دارو را تمرین می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او طبق قانون عمل می کند و خواهر او طب را انجام می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to drill or give repeated lessons to.
مترادف: drill, exercise, train
مشابه: discipline, prepare, work

- His music teacher practiced him in piano as well as in violin.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] معلم موسیقی او او را در پیانو و ویولن تمرین می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] معلم موسیقی او او را در پیانو و همچنین در ویولن تمرین کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: practicer (n.)
(1) تعریف: to follow a profession.
مشابه: perform, pursue

- He has a law degree but he never practiced.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او یک مدرک قانونی دارد، اما هرگز آن را تمرین نکرده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دارای مدرک لیسانس است اما هرگز تمرین نمیکند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to work systematically at acquiring a skill.
مترادف: drill, train
مشابه: exercise, prepare, rehearse, repeat, study

- If you don't practice, you'll never succeed at this.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر تمرین نکنی هرگز موفق نخواهی شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر تمرین نکنید، هرگز در این کار موفق نخواهید شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Practice در جمله های نمونه

1. practice until you can go through the whole operation without thinking
ترجمه تمرین کن تا وقتی که بتوانی بدون فکر کردن همه‌ی عملیات را انجام بدهی.

2. practice makes perfect
ترجمه کار نیکو کردن از پر کردن است

3. practice what you preach
ترجمه آنچه را که به دیگران پند می‌دهی خودت هم انجام بده،اول خودت را اصلاح کن بعد دیگران را

4. common practice
ترجمه رسم همگانی،رسم معمول

5. his practice contradicts his principles
ترجمه عمل او با معتقدات اخلاقی او منافات دارد.

6. language practice
ترجمه تمرین زبان

7. piano practice
ترجمه تمرین پیانو

8. the practice is to number the letters and dispatch them
ترجمه روال این است که نامه‌ها را شماره بزنیم و بفرستیم.

9. the practice of a theory
ترجمه به عمل درآوردن یک تئوری

10. the practice of giving gifts during norooz
ترجمه رسم دادن هدیه در ایام نوروز

11. the practice of law
ترجمه حرفه‌ی وکالت

12. to practice cannibalism
ترجمه آدمخواری کردن

13. to practice caution
ترجمه جانب احتیاط را رعایت کردن

14. to practice deceit on somebody
ترجمه کسی را فریب دادن

15. to practice economy
ترجمه صرفه‌جویی کردن

16. to practice law
ترجمه وکالت کردن

17. to practice magic
ترجمه جادوگری،جادو کردن

18. to practice on the organ
ترجمه ارگ تمرین کردن

19. in practice
ترجمه در عمل

20. john's medical practice has become very lucrative
ترجمه کار طبابت جان خیلی گرفته است.

21. you must practice more
ترجمه باید بیشتر تمرین کنی.

22. make a practice of
ترجمه از روی عادت یا رسم انجام دادن،معمولا انجام دادن

23. put into practice
ترجمه به مرحله‌ی انجام رساندن،جامه‌ی عمل پوشاندن

24. a generally accepted practice
ترجمه عملی که مورد پذیرش همگان است

25. a license to practice medicine
ترجمه جواز پزشکی (اجازه طبابت)

26. a private medical practice
ترجمه طبابت دکتری که تک (یا برای خودش) کار می‌کند

27. david hopes to practice medicine in san diego
ترجمه داوید امیدوار است در سان‌دیاگو طبابت کند.

28. he bought kamalli's law practice
ترجمه دفتر وکالت کمالی را خرید.

29. he closed his private practice and started working for a clinic
ترجمه او مطب خصوصی خود را بست و در درمانگاهی مشغول به کار شد.

30. some protestants emulated this practice
ترجمه برخی از پروتستان‌ها از این روش پیروی کردند.

31. to be out of practice
ترجمه تمرین نداشتن

32. david has gone to football practice
ترجمه دیوید رفته است تمرین فوتبال.

33. to put our plans into practice requires money as well as hard work
ترجمه به انجام رساندن نقشه‌های ما مستلزم داشتن پول و همچنین کار زیاد است.

34. . . . night and day there was practice and repetition
ترجمه . . . شب و روز تمرین و تکرار بود

35. it seemed like a good plan, but in practice it failed
ترجمه به نظر نقشه‌ی خوبی می‌آمد ولی در عمل با شکست مواجه شد.

36. they gave me every opportunity to learn and practice
ترجمه آنها به من همه گونه فرصت برای یادگیری و تمرین را دادند.

37. what a tangled web we weave, when first we practice to deceive
ترجمه آدم متقلب عاقبت در دامی که برای دیگران گسترده است گرفتار خواهد شد

38. in theory it is possible to turn iron into gold but in practice it can not be done
ترجمه از نظر دیدمان تبدیل آهن به طلا ممکن است ولی عملا نمی‌توان آن را انجام داد.

مترادف Practice

تمرین (اسم)
task , practice , use , action , exercise , workout , drill , rehearsal , drilling , exercitation
ممارست (اسم)
practice , application , assiduity
ورزش (اسم)
practice , exercise , play , sport , pastime , callisthenics , exercitation
عرف (اسم)
habit , practice , custom , tradition , consuetude , civil law , common law , praxis , secular law , temporal law
مشق (اسم)
training , practice , exercise , drill , rehearsal
عادت (اسم)
attainment , addiction , wont , acquirement , habit , practice , custom , tradition , use , consuetude , rule , rut , habitude , praxis , folkways
عمل (اسم)
article , function , process , practice , act , action , operation , doing , deed , issue , fact , proceeding , production , gest
تکرار (اسم)
practice , rehearsal , replication , reiteration , frequency , frequence , renewal , repeat , duplication , repetition , iteration , frequentation , iterance , tautology , recapitulation , reduplication , reuse
برزش (اسم)
practice
برزیدن (فعل)
practice , practise
عمل کردن (فعل)
function , do , practice , execute , act , work , operate , exercise
تمرین کردن (فعل)
practice , exercise , drill , rehearse , woodshed , practise
ممارست کردن (فعل)
practice , drill , practise
ورزش (فعل)
practice , practise

معنی عبارات مرتبط با Practice به فارسی

کار نیکو کردن از پر کردن است، کارکن تا استاد شوی
مشق یا عادت سحر خیزی
کار پزشکی، طبابت
دانشجوی دوره ی معلمی که تمرینا درس می دهد، دانشجوی تدریس عملی
آنچه را که به دیگران پند می دهی خودت هم انجام بده، اول خودت را اصلاح کن بعد دیگران را
در عمل
به مرحله ی انجام رساندن، جامه ی عمل پوشاندن
حقه بازی، کلاهبرداری، گول زنی
(امریکا - خودمانی) کلاس بحث فوتبال (ویژه ی فوتبالیست ها)، کلاس تعلیم فنون مسابقه، جلسه مشورت درباره مسابقه

معنی Practice در دیکشنری تخصصی

practice
[فوتبال] تمرین
[حقوق] رویه، عرف، رسم، نحوه عمل، روش معمول، حرفه
[ریاضیات] برزش، تمرین، روش، عادت
[ریاضیات] چنان که متداول است، طبق معمول
[نفت] روش سیمان کاری
[عمران و معماری] آیین کار - آیین نامه
[ریاضیات] در عمل، عملا
[ریاضیات] معمولا، امری معمولی است
[حقوق] شغل وکالت، اشتغال به وکالت
[حقوق] عرف داخلی
[آمار] اصول کار حرفه ای آماری
[ریاضیات] باقی گذاردن سرباره

معنی کلمه Practice به انگلیسی

practice
• customary action, habit; drill, repetition of an activity for the sake of improving performance, training exercise
• exercise, train, drill; repeat an activity several times in order to improve performance; observe, follow the customs (of religion, etc.); specialize in a profession, engage in a profession (medicine, law, etc.)
• you can refer to something that people do regularly, or to the way in which they do it, as a practice.
• practice is regular training or exercise in something, or the period of time you spend doing this.
• people's religious activities are referred to as the practice of their religion.
• a doctor's or lawyer's practice is his or her business, often shared with other doctors or lawyers.
• see also practise.
• if you put an idea or method into practice, you make use of it.
• what happens in practice is what really happens, in contrast to what is supposed to happen.
• if you are out of practice at doing something, you have not done it recently.
practice ground
• area used for practice and training (sports)
practice law
• work as a lawyer
practice makes perfect
• doing something over and over makes a person better at it
practice of using force
• habit of applying force, custom of acting forcefully
practice what one preaches
• follow one's own advice
be out of practice
• be "rusty", be unskilled due to lack of doing a certain task
binding practice
• established custom which dictates behavior
code of practice
• a code of practice is a set of written rules which explains how people working in a particular profession should behave.
defective practice
• deficient method or system
family practice
• branch of medicine which provides general medical care for the whole family, family medicine
football practice
• training session during which players practice playing american football; training session during which players practice playing soccer
from theory into practice
• put something which is just an idea into actual practice
general practice
• medical practice which treats general medical problems in patients of all ages
• general practice is the work of a doctor who treats people at a surgery or in their homes, and who does not specialize.
• a general practice is a place where such a doctor works.
group practice
• a group practice is a small organization of doctors who work together in the same place.
in practice
• in actuality
labor practice
• work force management (within a company)
legal practice
• business of a lawyer, advocacy
put into practice
• carry out, realize, do
sharp practice
• dubious business, questionable business
• if you describe something that someone does as sharp practice, you mean that it is clever but dishonest.
soccer practice
• soccer drills, soccer exercises
teaching practice
• teaching practice is a period that a student teacher spends at a school doing practical teaching as part of his or her training.
unlawful practice
• behavior that is against the law

Practice را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Practice

امید ٠١:٠٥ - ١٣٩٦/٠٥/٢٩
خط مشی
|

محمد ژیان مهریزی ١٨:٣٨ - ١٣٩٦/٠٨/٢٨
تکنیک، شیوه، روش
|

علی اصغر اسکندری ١٤:٣٠ - ١٣٩٧/٠٢/١٧
عملکرد
|

Sepehr ١٠:٠٤ - ١٣٩٧/٠٣/٣١
عمل.تمرین.حرفه
|

صالحی ١٩:٣٧ - ١٣٩٧/٠٤/٣٠
agricultural practices
عملیات کشاورزی
|

مقداد سلمانپور ٠٣:٥٦ - ١٣٩٧/٠٧/٠٥
Practice: رویه
Practise :ورزش، تمرین ورزشی
|

a.r ٢١:١٦ - ١٣٩٧/٠٧/١٤
a habitual or customary action or way of doing sth
the usual way(s) of doing things
a) habit or custom)
|

gagoo ١٦:٠٤ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧
داغون بود
|

مهسا خسروی ٠٠:٣٩ - ١٣٩٧/١١/٠٢
اقدام
|

متینا ٠٨:٥٦ - ١٣٩٧/١١/٠٤
تکلیف تمرین عملکرد
|

حبیب نوری ١٨:٥١ - ١٣٩٧/١٢/٢٨
شیوه عملی، خط مشی
|

Aynaz ١٧:٤٦ - ١٣٩٨/٠٢/١١
بازی کردن
|

مهدی قاسمی ١٦:٤٠ - ١٣٩٨/٠٣/١٧
1 - وکالت ، دفتر وکالت 2 - طبابت ، مطب
Longman Dic : the work of a doctor or lawyer or the place where they work
|

عیسی نیا ٢٠:١٠ - ١٣٩٨/٠٣/١٧
(پزشکی) 1-درمان 2-بیمار
|

Y ١٤:١٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
هر رز تمرین و تکرار کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Practice



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی practice
کلمه : practice
املای فارسی : پرکتیس
اشتباه تایپی : حقشزفهزث
عکس practice : در گوگل


آیا معنی Practice مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )