انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1019 100 1

Prepared

تلفظ prepared
تلفظ prepared به آمریکایی/prɪˈperd/ تلفظ prepared به انگلیسی/prɪˈperd/

System.String[]

بررسی کلمه Prepared

صفت ( adjective )
(1) تعریف: ready, fit, or equipped for something.
مترادف: ready
متضاد: unprepared

- She was not prepared for the exam.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او برای امتحان آماده نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برای امتحان آماده نشده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I was not prepared for his violent reaction.
ترجمه کاربر [ترجمه Zahra] من برای واکنش خشن او اماده نشده بودم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من برای واکنش شدید او آماده نبودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من برای واکنش خشونت آمیز خود آماده نشده بودم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: composed in advance; not impromptu.
متضاد: ad lib, impromptu, spontaneous
مشابه: rehearsed, studied, written

- a prepared statement
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک بیانیه آماده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک بیانیه آماده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Prepared در جمله های نمونه

1. food prepared in the chinese manner
ترجمه خوراکی که به روش چینی تهیه شده است

2. he prepared a new text of shakespeare's plays
ترجمه ویرایش نوینی از نمایشنامه‌های شکسپیر را تهیه کرد.

3. we prepared ourselves against adversity
ترجمه خود را برای روز مبادا آماده کردیم.

4. be prepared for something
ترجمه آماده‌ی چیزی بودن،(برای کاری یا چیزی) آمادگی داشتن

5. a report prepared at the direction of the president
ترجمه گزارشی که به دستور رئیس تهیه شده است

6. food especially prepared for the patients
ترجمه خوراکی که مخصوص بیماران تهیه شده است

7. we are prepared for any contingency
ترجمه برای (مقابله با) هر گونه پیشامدی آماده‌ایم.

8. we must be prepared for every possibility
ترجمه ما باید برای هرپیشامدی آماده باشیم.

9. anticipating her request, i prepared the tea in advance
ترجمه خواسته‌ی او را پیش بینی نموده و چای را از پیش آماده کردم.

10. the officer rallied his scattered troops and prepared them for another attack
ترجمه افسر قشون پراکنده‌ی خود را گرداوری کرد و آنها را برای حمله دیگر آماده نمود.

11. for me the must thing is to be prepared at all times
ترجمه برای من چیز واجب این است که همیشه آماده باشم.

12. I'm not prepared to give credence to anonymous complaints.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من آماده نیستم که به credence to کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من آماده نیستم به شکایات ناشناس بیایم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The city's bomb shelters were being prepared for possible air raids.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پناه‌گاه‌های این شهر برای حملات هوایی احتمالی آماده شده‌بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پناهگاه های بمب در این شهر برای حملات هوائی آماده می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The doctor prepared to prescribe a receipt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دکتر برای تجویز یک رسید آماده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دکتر آماده برای تایید رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The tenants were not prepared to pay the higher rents demanded.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مستاجران حاضر نبودند اجاره بهای بالا را بپردازند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مستاجران آماده نبودند که اجاره های بالاتر را درخواست کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. They were light-hearted and prepared to enjoy life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها روشن و آماده برای لذت بردن از زندگی بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها دلسوز و آماده لذت بردن از زندگی بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Most scientists of the time were prepared to accept Darwin's case.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیشتر دانشمندان زمان حاضر بودند تا پرونده داروین را بپذیرند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکثر دانشمندان زمان آماده پذیرفتن پرونده داروین بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. She prepared a hearty stew for dinner.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شام را برای شام آماده کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او برای ناهار بخار خنک تهیه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Consumers are prepared to pay a premium for organically grown vegetables.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مصرف کنندگان آماده هستند تا یک حق ویژه برای سبزیجات پرورش یافته به صورت ارگانیک پرداخت کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مصرف کنندگان آماده پرداخت حق بیمه برای سبزیجات ارگانیک رشد می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Prepared

مستعد (صفت)
able , apt , talented , disposed , prepared , fit
فراهم (صفت)
prepared , ready , accumulated , gathered , collected
مهیا (صفت)
prepared , ready , at hand

معنی کلمه Prepared به انگلیسی

prepared
• ready; arranged, set
• if you are prepared to do something, you are willing to do it.
• if you are prepared for something that may happen, you are ready for it, and it does not surprise you.
• something that is prepared has been done or made beforehand.
• see also prepare.
prepared a speech
• wrote a speech
prepared eagerly
• got ready in an enthusiastic way, prepared with excitement
prepared for the worst
• was ready for the least desired situation
prepared himself
• got himself ready, did what was necessary
prepared his homework
• did his homework
prepared the ground
• did the preliminary work, made the ground ready (for building, planting, etc.)
prepared the way
• made the way ready, cleared the way, did the preliminary work
came in prepared
• came ready, was prepared
come in prepared
• come prepared, arrive ready

Prepared را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Prepared

fateme abdi ٠٩:٤٨ - ١٣٩٦/٠٧/٢٠
اماده شدن
|

بابک جهانبخش ٠٩:٤٠ - ١٣٩٦/٠٩/١١
میسر.آماده
|

mim_alef ٢٣:٢١ - ١٣٩٧/٠٤/٠٧
تهیه شده
|

سیما ١١:١٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٦
کنسرو
|

مقداد سلمانپور ١٣:٠٩ - ١٣٩٧/١٢/٢٣
تهیه شده
|

ناسیا ١٣:٥٣ - ١٣٩٨/٠٥/٠١
غذای آماده
|

بابک ٠٨:٥٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
Prepared for more failure
مستعد برای شکست های بیشتر
|

SHOOKA ١٧:٢٨ - ١٣٩٨/٠٦/٢٦
به معنی غذای کنسروی و غذای اماده است
منظور از غذاهای اماده ای است که در فروشگاه ها فروخته میشود
|

پیشنهاد شما درباره معنی Prepared



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سارا > چیپ
محمد عرب > Creepin
عباس زارعی > came in
مم > croissant
Mohammadreza Akbarian > moisturising
Mohammadreza Akbarian > geographical
hamid > brushstrokes
اسی > شیشه مخدر

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی preparedکلمه : prepared
املای فارسی : پرپرد
اشتباه تایپی : حقثحشقثی
عکس prepared : در گوگل


آیا معنی Prepared مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )