انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1015 100 1

Present

تلفظ present
تلفظ present به آمریکایی/ˈprezənt/ تلفظ present به انگلیسی/prɪˈzent/

معنی: بخشش، سفته، عطا، عطیه، هدیه، پیشکش، ره اورد، تحفه، اهداء، تقدیم، زمان حال، زمان حاضر، سوقات، اکنون، اماده، فعلی، حاضر، موجود، بخشیدن، معرفی کردن، ارائه دادن، عرضه داشتن، اهداء کردن، تقدیم داشتن
معانی دیگر: حاضر بودن، حضور داشتن، بودن، شناساندن، عرضه کردن، ارائه کردن، نشان دادن، تقدیم کردن، اجرا کردن (برنامه و غیره)، هدیه کردن، اهدا کردن، پیشکش کردن، ارمغان دادن، ایجاد کردن، (اسلحه) نشانه گرفتن، قراول رفتن، به طرف کسی گرفتن، هست، فعلا، (دستور زبان) زمان حال، حالا، ایدون، کنونی، ره آورد، پیشیاره، چشم روشنی، رونما، گلووند، راهواره، سوغات، بروز دادن، (قدیمی) فوری، بی معطلی، (کشیش) برای شغل کلیسایی نامزد کردن، (حقوق) مورد اتهام یا دادرسی قرار دادن، کیفر خواست تقدیم کردن، اتهام وارد کردن، (قدیمی) در دسترس، مهیا، آماده، (مهجور) موقر، دارای اعتماد به نفس، (مهجور) متوجه، مواظب، (جمع) سخنان کنونی، آثار فعلی، نوشته های کنونی، پیشکشی

بررسی کلمه Present

صفت ( adjective )
(1) تعریف: being in existence at this time.
مترادف: actual, current
متضاد: erstwhile, gone, past
مشابه: extant, immediate, instant, modern, present-day, prevailing

(2) تعریف: being with others or another in a specified place. (Cf. absent.)
متضاد: absent, gone
مشابه: attending, here

(3) تعریف: being in one location rather than other locations.
متضاد: absent, gone
مشابه: about, around, here, immediate, nearby, there

(4) تعریف: existing in combination with something else.

- Hydrogen is present in water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هیدروژن در آب وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هیدروژن موجود در آب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: in grammar, referring to the tense of a verb that describes action or existence at this time, such as "is," "possess," or "throws".
اسم ( noun )
مشتقات: presentness (n.)
عبارات: at present, for the present
• : تعریف: the period of time existing between the past and future; present time.
متضاد: past
مشابه: nonce, now, nowadays, today
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: presents, presenting, presented
(1) تعریف: to endow or provide with something, such as a gift.
مترادف: give
مشابه: accord, award, bestow, confer, contribute, donate, endow, furnish, gift, grant, impart, provide

(2) تعریف: to exhibit or demonstrate.
مترادف: display, exhibit, show
مشابه: demonstrate, expose, hand over, offer, produce

- The gallery presented her newest works.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در نمایشگاه، جدیدترین آثار خود را نشان می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گالری جدیدترین آثار او را ارائه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He presented his passport on request.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او گذرنامه خود را به درخواست تقدیم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او درخواست گذرنامه خود را ارائه داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to put forward for consideration by others.
مشابه: deliver, demonstrate, display, exhibit, introduce, lay, lodge, moot, offer, produce, proffer, propose, propound, put, render, represent, show, stage, state, submit, tender

- We presented a program of songs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما یک برنامه از آهنگ‌ها را ارائه کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما یک برنامه از آهنگ ها ارائه کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to introduce formally.
مترادف: introduce

- May I present my friend?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میتونم دوستم رو معرفی کنم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ممکن است دوستم را ارائه دهم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to show (oneself) at a place.
متضاد: absent
مشابه: show

(6) تعریف: to put forward in the mind, as if for consideration.
مترادف: pose

- Her loss of memory presented a big problem.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از دست دادن حافظه مشکل بزرگی را نشان می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] از دست دادن حافظه او یک مشکل بزرگ بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: presenter (n.)
• : تعریف: something given as a gift.
مترادف: gift
مشابه: donation, endowment, favor, grant, gratuity, offering, tip

واژه Present در جمله های نمونه

1. present at the party
ترجمه حاضر در مهمانی

2. present participle
ترجمه وجه وصفی معلوم

3. present trends are bearish
ترجمه روند کنونی رو به کسادی است.

4. present arms
ترجمه ادای احترام نظامی کردن،پیش فنگ کردن،پیش فنگ‌!

5. present company excepted
ترجمه بلانسبت حاضران،به استثنای شما

6. present one's compliments
ترجمه سلام رساندن،ادای احترام کردن

7. present perfect
ترجمه ماضی نقلی،زمان حال کامل

8. computers present no problem to him
ترجمه کامپیوتر برای او دشواری ایجاد نمی‌کند.

9. her present shop is small
ترجمه مغازه‌ی فعلی او کوچک است.

10. the present and past tenses of verbs
ترجمه زمان حال و گذشته‌ی افعال

11. the present decade
ترجمه دهه‌ی کنونی

12. the present makeup of the cabinet favors peace
ترجمه بیشتر اعضای کابینه‌ی فعلی طرف‌دار صلح هستند.

13. the present owner
ترجمه مالک فعلی

14. the present period
ترجمه زمان کنونی،عصر حاضر

15. the present political picture is promising
ترجمه وضع سیاسی فعلی امیدبخش است.

16. those present were in favor of a change
ترجمه آنان که حضور داشتند با تغییر موافق بودند.

17. to present a united front
ترجمه همبستگی نشان دادن

18. a norooz present
ترجمه هدیه‌ی نوروز

19. an excellent present for the neighborhood priest
ترجمه یک پیشکش نفیس برای کشیش محله

20. he was present too
ترجمه او هم حضور داشت.

21. nitrogen is present in the air
ترجمه در هوا نیتروژن وجود دارد.

22. patients who present symptoms of malaria
ترجمه بیمارانی که دارای علایم مالاریا هستند

23. at the present time
ترجمه فعلا،در زمان حال،اکنون

24. for the present
ترجمه موقتا،تا مدتی،فعلا

25. both brothers were present at the meeting
ترجمه هر دو برادر در جلسه حاضر بودند.

26. early in the present century
ترجمه در اوایل سده‌ی کنونی

27. those (who were) present began to protest
ترجمه حاضران شروع به اعتراض کردند.

28. to address those present
ترجمه حاضران را مخاطب قرار دادن

29. to be bodily present
ترجمه شخصا حضور داشتن

30. you need to present corraborative evidence for your accusations
ترجمه شما باید مدارک و شواهدی در اثبات اتهاماتی که وارد می‌کنید ارائه بدهید.

31. make someone a present of somehing
ترجمه چیزی را به کسی هدیه کردن

32. a partisan of the present regime
ترجمه هوادار دو آتشه‌ی رژیم کنونی

33. all those who were present there
ترجمه همه‌ی آنهایی که آنجا بودند

34. he announced to those present that he would soon get married
ترجمه به حضار اعلام کرد که بزودی ازدواج خواهد کرد.

35. i am proud to present to you tonight's speaker
ترجمه مفتخرم که سخنران امشب را به حضورتان معرفی کنم.

36. the commencement of the present century
ترجمه آغاز قرن حاضر

37. the defendant's family were present at the hearing
ترجمه خانواده‌ی متهم در بازپرسی حضور داشتند.

38. the following people were present at the meeting. . . .
ترجمه اشخاص زیر در جلسه حاضر بودند. . . . .

39. the landlord demanded the present payment of the rent
ترجمه صاحبخانه پرداخت فوری اجاره را خواستار شد.

40. unless you overcome your present muddle, your job is at risk
ترجمه اگر بر سردرگمی فعلی خود فائق نشوی شغلت در خطر است.

41. are you content with your present salary
ترجمه آیا به حقوق فعلی خود قانع هستی‌؟

42. only the immediate family was present
ترجمه فقط اعضای نزدیک خانواده حضور داشتند.

43. the economic background of the present crisis
ترجمه زمینه‌ی اقتصادی بحران کنونی

44. the main problem of the present day
ترجمه مسئله‌ی اصلی عصر حاضر

45. from the remotest past to the present day
ترجمه از دورترین زمان تا به امروز

46. his manager required him to be present
ترجمه مدیر او تاکید کرد که حضور به هم رساند.

47. ladies and gentlemen!, we proudly present dr. john aryanpoor!
ترجمه خانم‌ها و آقایان: با کمال افتخار دکتر جان آریان‌پور را خدمتتان معرفی می‌کنیم‌!

48. the amount of gold (which is) present in these sands
ترجمه میزان طلای موجود در این شن‌ها

49. the army is not recruiting at present
ترجمه در حال حاضر ارتش سربازگیری نمی‌کند.

50. to take the measure of the present crisis
ترجمه بحران فعلی را ارزیابی کردن

51. five students were absent and twenty were present
ترجمه 5 شاگرد غایب و 20 شاگرد حاضر بودند.

52. he brought the rifle down to the present
ترجمه تفنگ را پایین آورد و قراول رفت.

53. his voice did not reach all those present
ترجمه صدای او به همه‌ی حضار نمی‌رسید.

54. one of the social imperatives of the present age
ترجمه یکی از واجبات اجتماعی عصر حاضر

55. people wish not only to maintain their present standard of living but to raise it too
ترجمه مردم نه تنها می‌خواهند سطح زندگی فعلی خود را حفظ کنند بلکه می‌خواهند آن را بالاتر هم ببرند.

56. i venture to say that 9000 people were present
ترجمه به جرات می‌توانم بگویم که نه‌هزار نفر آنجا بودند.

57. a perceptive historian who can relate the past to the present
ترجمه مورخ هوشمندی که می‌داند چگونه گذشته را به حال ربط بدهد

58. another one of those periods which were much like the present
ترجمه یکی دیگر از آن دوره‌هایی که بسیار شبیه حالا بود

59. both english and french (languages) have been settled in their present form since the 18th century
ترجمه زبان‌های انگلیسی و فرانسه هر دو از قرن هجدهم به بعد در شکل کنونی خود تثبیت شده‌اند.

60. the only out for the government is to continue the present policy
ترجمه یگانه چاره‌ی دولت ادامه‌ی همین سیاست است.

61. the word "swimming" in the sentence: "a swimming child", is present participle
ترجمه واژه‌ی ((شنا)) در جمله‌ی: کودک در حال شنا،صفت فاعلی است

62. the word "writing" in this sentence: "he is writing", is present participle
ترجمه واژه‌ی "writing" در این جمله: او دارد می‌نویسد،وجه وصفی حال است.

63. the conservation of the environment is one of the most important duties of the present generation
ترجمه نیکداشت محیط زیست (زیست بوم) یکی از بزرگترین وظایف نسل حاضر است.

مترادف Present

بخشش (اسم)
release , present , profusion , forgiveness , remission , remittal , bounty , tip , grant , grace , boon , pardon , gift , generosity , mercy , baksheesh , bakshish , benefaction , beneficence , bestowal , munificence , largess , pity
سفته (اسم)
present , demand note , promissory note
عطا (اسم)
present , grant , gift , donation , granting
عطیه (اسم)
present , gift , donation
هدیه (اسم)
present , handsel , gift
پیشکش (اسم)
present , offer , gift , offering
ره اورد (اسم)
present , gift , souvenir
تحفه (اسم)
present , curio , rarity , trove
اهداء (اسم)
present , dedication , grant , donation
تقدیم (اسم)
present , offer , presentation , proffer
زمان حال (اسم)
present , present tense
زمان حاضر (اسم)
present
سوقات (اسم)
present
اکنون (صفت)
present
اماده (صفت)
able , apt , ready , provided , present , stock , handy , beforehand , presentient , fresh , prompt
فعلی (صفت)
present , actual
حاضر (صفت)
present , stock , willing , assistant , agreeable , ubiquitous
موجود (صفت)
ready , present , stock , available , handy , going , real , existing , existent , extant
بخشیدن (فعل)
give , vouchsafe , present , absolve , forgive , donate , remit , give away , assoil , portion , dispense , grant , privilege , pardon , gift , spare , bestow , betake , condone , endue , indue
معرفی کردن (فعل)
present , inset , introduce , nominate , bring forward , recommend
ارائه دادن (فعل)
submit , give , present , exhibit , put , tender , render , hold forth , produce , bring forward , propound , porrect , propone
عرضه داشتن (فعل)
submit , present , offer
اهداء کردن (فعل)
present , donate
تقدیم داشتن (فعل)
submit , give , present , put , offer , proffer

معنی عبارات مرتبط با Present به فارسی

ادای احترام نظامی کردن، پیش فنگ کردن، پیش فنگ !، سلام درحال پیش فنگ
بلانسبت حاضران، به استثنای شما
کنونی، امروزی، فعلی، جاری
دوشیزه امروز عروس فرداed
سلام رساندن، ادای احترام کردن
وجه وصفی حال، صفت فاعلی، (دستور زبان)، وجه وصفی معلوم
ماضی نقلی، زمان حال کامل، (دستور زبان) زمان حال کامل، مربوط به ماضی نقلی
ماضی قریب، ماضی کامل
حال استمراری، ماضی قریب استمراری
زمان حال
برسم پیشکشی
اکنون، فعلا
موقتا، تا مدتی، فعلا
(به کار بردن زمان حال در شرح رویدادهای گذشته) زمان حال تاریخی

معنی Present در دیکشنری تخصصی

present
[صنایع غذایی] حضور
[حقوق] معرفی کردن، ارائه دادن، تقدیم کردن، بیان کردن، حاضر، فعلی، کنونی، موجود
[ریاضیات] موجود
[زمین شناسی] پیشین ،افق شخم زده خورده
[حسابداری] ارزش تنزیل شده گردش نقدی آتی
[زمین شناسی] نشانه خدمت حاضر روسازی (PSI)
[حسابداری] ارزش فعلی
[کامپیوتر] ارزش کنونی ارزش پولی معادل که در زمان مشخصی در آینده دریافت خواهد شد. چنانکه گویی آن ارزش ، امروز قابل دسترس است . به طور کلی ، مقادیر بیشتر در آینده کم ارزش تر از مقادیری هستند که به حال نزدیکترند . فرمول ارزش کنونی به این ترتیب است . p.v=x/(1+r) n در این فرمول x مقدار پول دریافتی ، r نرخ بهره و n تعداد پریودها ( دوره های زمانی ) در اینده است . ( اگر n تعداد سال باشد . r باید نرخ بهره ی سالانه باشد . اما اگر n تعداد ماهها و r نرخ بهره ی ماهانه باشد . همان فرمول درست است . ) مفهوم ارزش کنونی برای تصمیم گیری در سرمایه گذاری بسیار اهمیت دارد . زیرا به طور کلی یک پروژه سرمایه گذاری ، در حال حاضر با هزینه ی پولی و در آینده با دریافتی ها سرو کار دارد. ارزش کنونی هر دریافت بعدی باید محاسبه شود . اینها پس از جمع کردن آنها ، از مقدار پرداخت اولیه کم کنید تا کل ارزش کنونی برای پروژه سرمایه گذاری تعیین شود . اگر ارزش کنونی مثبت باشد . پروژه سود آور است . اکثر برنامه های صفحه گسترده ، به طور خودکار ارزش کنونی را محاسبه می کنند . به شرط انکه مقادیر پرداخت اولیه ، دریافتی ها آینده و نرخ بهره را وارد کرده باشید . نگاه کنیدبه internal rate of return .
[ریاضیات] ارزش فعلی، ارزش کنونی، ارزش حال
[صنعت] ارزش فعلی
[حسابداری] فاکتور ارزش فعلی
[حسابداری] روش ارزش فعلی
[آب و خاک] ارزش حال،ارزش فعلی
[صنعت] ارزش فعلی
[حقوق] ارائه مجدد چک برگشتی، برات نکولی، یا سفته واخواستی برای وصول

معنی کلمه Present به انگلیسی

present
• current time, now; tense expressing the current time (grammar)
• gift, offering, something that is given to another person without compensation
• display, demonstrate; bestow, grant, give; offer, serve, hold out; show, exhibit
• existent; in attendance, on hand; of the current times, pertaining to the current times
• you use present to describe people and things that exist now, rather than in the past or the future.
• the present is the period of time that is taking place now and the things that are happening now.
• if someone is present at an event, they are there.
• a present is something that you give to someone, for example on their birthday or christmas.
• if you present yourself somewhere, you announce that you have arrived; a formal use.
• if you present someone to an important person, you officially introduce them; a formal use.
• if you present someone with something, you formally give it to them.
• if you present people with information, you give it to them.
• something that presents a difficulty or a challenge causes or provides it.
• if you present someone or something in a particular way, you describe them in that way.
• someone who presents a programme on television or radio introduces each part of it or each person on it.
• if something is happening at present or at the present time, it is happening now.
• if a situation exists for the present, it exists now but is likely to change.
• the present day is the period of history that is taking place now.
present a bill
• present a promissory note for repayment, submit a note of financial debt for repayment
present a candidate for elections
• publicize the person who will run in the elections
present a challenge
• comprise a dare
present a government
• formally introduce a government
present a plea
• submit an argument
present an indictment
• serve a formal written accusation
present arms !
• hold your weapon high by your shoulder!
present company
• all present, everyone being in the place
present company excepted
• besides the people in attendance, besides those who are present
present condolences
• express sympathy for another person's sorrow
present day
• you use present-day to describe people and things that exist now rather than in the past.
present one's compliments
• offer warm wishes, give a compliment
present participle
• (grammar) verb in the present tense which functions as a noun or adjective (ends in -ing)
• the present participle of an english verb is the form that ends in `-ing'. it is used to form continuous tenses, and to form adjectives and nouns from a verb.
present perfect
• (grammar) verb tense showing an action completed at the time of speaking (ex: i have gone)
• in grammar, the present perfect tense of an english verb is the tense that is formed with the present tense of the auxiliary `have' and the past participle of the main verb.
present tense
• in grammar, the present tense of a verb is used mainly to talk about things that happen or exist at the time of speaking or writing.
present time
• of now, of the present time
at present
• now, at this time, at this moment
be present
• be in attendance, be at a particular place
being present
• being in attendance
birthday present
• gift that is given in honor of the anniversary of the day of one's birth
christmas present
• gift given in honor of christmas
farewell present
• parting gift, gift given before a departure
for the present
• in the meantime, now, at this time
historic present
• (grammar) present tense used instead of the past in a lively story
proud to present
• very happy to introduce to you (phrase used when introducing a movie/product/person to the public)
to be present
• be in attendance

Present را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Present

na ٠٧:٠٨ - ١٣٩٦/٠٦/٢٤
معرفی کردن
|

ستاره ٢٢:٤٧ - ١٣٩٧/٠١/١٤
فعلی. کنونی. در حال حاظر.
|

دیبا ١١:٣٢ - ١٣٩٧/٠٣/٣٠
نشان دادن
|

mysm66 ١٧:٣٥ - ١٣٩٧/٠٧/٠٣
به وجود اوردن ، باعث شدن چیزی
|

زهرا ١٦:٢٧ - ١٣٩٧/٠٧/٢١
هدیه،اهدا کردن
|

ایمان حجتی ١٥:٠٥ - ١٣٩٧/٠٨/٠٩
present with
مواجه شدن با، رویارویی با،
|

میمث کنعانی ٢٠:٤٧ - ١٣٩٧/٠٨/٢١
واجد ذهن-آگاهی یا حضور (در آیین ذن بودیسم)
|

احمد رضا علوی بختیاروند ١٤:٥٩ - ١٣٩٧/٠٩/١٥
Gift
|

1617 ٢١:٤٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٣
.کادو،هدیه
|

perspolisy ١٤:٥٤ - ١٣٩٧/١٠/٠٧
give or show some thing
|

سوگند تجری ١٤:٢٩ - ١٣٩٧/١١/٠٢
interdaus
|

کاربر آبادیس ١٢:٢٠ - ١٣٩٨/٠١/٠٤
موجود
available
|

مقداد سلمانپور ١٢:٢٤ - ١٣٩٨/٠١/٠٤
فعالیت داشتن
حضور داشتن
|

کاربر آبادیس ١٤:٠٠ - ١٣٩٨/٠١/١٤
زمان حال
|

عبدالوکیل ١٨:٢٣ - ١٣٩٨/٠١/٢٥
پریزینتوری
افسری
لیدری
|

Amir tiper ٢٠:٠٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٨
Give or show
|

مهناز ٠١:٠٠ - ١٣٩٨/٠٣/١٥
اعلام حضور : give present
|

فیض ١٠:٠٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٧
نمایان شدن
|

.... ١٢:٥٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٨
Give or show sth
|

lei sa ١٥:٤٤ - ١٣٩٨/٠٤/١٥
بروز کردن
|

Farinam ١٣:٣١ - ١٣٩٨/٠٤/٢٣
Gift
کادو
حاضر بودن
|

Elina ١٩:١١ - ١٣٩٨/٠٤/٢٣
Gift
|

محدثه فرومدی ٢٠:٤٩ - ١٣٩٨/٠٤/٢٨
اعطا کردن، عطا کردن
|

A.L ١٤:١٣ - ١٣٩٨/٠٥/٠٣
حاضر،کادو
|

وحید ١٥:٠٨ - ١٣٩٨/٠٥/٢٠
present from vahid...هدیه از طرف وحید
|

S... ١٩:٢١ - ١٣٩٨/٠٦/٠٥
كادو_هديه
حاضر بودن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Present



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی present
کلمه : present
املای فارسی : پرزنت
اشتباه تایپی : حقثسثدف
عکس present : در گوگل


آیا معنی Present مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )