برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1331 100 1

Prior

/ˈpraɪər/ /ˈpraɪə/

معنی: رئیس صومعه، پیشین، قبلی، مقدم، جلوی، از پیش، اسبق، اولی
معانی دیگر: (از نظر زمان یا ترتیب) پیشین، از قبل، پیش آیند، ارجح، مهمتر، سزیده تر، پیر دیر، بزرگ دیر، (کلیسای بزرگ) معاون کشیش، ماتیو پرایور (شاعر انگلیسی)

بررسی کلمه Prior

صفت ( adjective )
عبارات: prior to
(1) تعریف: being, existing, or occurring earlier in time or sequence; former; previous.
مترادف: antecedent, earlier, former, precedent, preceding, previous
متضاد: after, subsequent
مشابه: anterior, early, elder, erstwhile, foregone, old, past, quondam, recent

- I remember meeting him on a prior occasion.
[ترجمه ترگمان] یادمه که یه دفعه قبل دیدمش
[ترجمه گوگل] من به یاد داشته باشید او را در یک جلسه قبلی ملاقات کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- A prior engagement kept her from attending the party.
[ترجمه ترگمان] نامزدی قبلی مانع شرکت در مهمانی شد
[ترجمه گوگل] مشارکت قبلی او را از حضور در حزب محافظت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Prior experience had prepared him for this possibility.
[ترجمه ترگمان] تجربه قبلی او را برای این امکان آماده کرده بود
[ترجمه گوگل] تجربه قبلی او را برای این امکان آماده کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Prior در جمله های نمونه

1. Prior to choosing his life's vocation, Paul traveled to India.
پُل قبل از انتخاب حرفه زندگی اش به هندوستان مسافرت کرد

2. Myrna was unhappy prior to meeting her beau.
میرنا قبل از ملاقات با معشوقه اش ناراحت بود

3. Samson had been a strong man prior to having his hair cut.
سامسون قبل از کوتاه کردن موهایش، نیرومند بود

4. prior to his arrival
پیش از ورود او

5. prior to
پیش از،قبل از

6. a prior appointment
قرار ملاقات از قبل

7. by prior arrangement
با قرار (توافق) قبلی

8. without prior warning
بدون اخطار قبلی

9. a responsibility prior to all others
مسئولیتی مهمتر از همه‌ی مسئولیت‌های دیگر

10. i had no prior knowledge of his coming
از آمدن او اطلاع قبلی نداشتم.

11. my children have a prior right to my money
بچه‌هایم حق ارجحی به پول من دارند.

12. to lift the fire prior to the advance of the infantry
قبل از پیشروی پیاده نظام تیراندازی را قطع کردن

13. these regulations are subject to chan ...

مترادف Prior

رئیس صومعه (اسم)
prior
پیشین (صفت)
a priori , prior , former , previous , antecedent , olden , primitive , leading , fore , pristine , primeval
قبلی (صفت)
prior , former , previous , aforetime , past , foregone , fore , quondam
مقدم (صفت)
prior , previous , antecedent , first , leading , preferred , precedent , pre-eminent , headmost
جلوی (صفت)
prior , former , forward , anterior , fore , frontward
از پیش (صفت)
prior
اسبق (صفت)
prior
اولی (صفت)
prior , pristine

معنی عبارات مرتبط با Prior به فارسی

پیش از، قبل از، مقدم بر
پبش از رفتنش

معنی Prior در دیکشنری تخصصی

prior
[ریاضیات] قبلی، پیشین، اولیه، پیش، از پیش
[آمار] پیشین
[آب و خاک] تجزیه و تحلیل پیشین
[ریاضیات] استنتاج یا قیاس قبلی
[آمار] چگالی پیشین
[ریاضیات] توزیع پیشین
[آمار] توزیع پیشین
[ریاضیات] اطلاعات قبلی
[حسابداری] دوره قبل
[حسابداری] اصلاحات دوره قبل
[حسابداری] اقلام دوره های قبل
[حسابداری] دوره های قبل
[ریاضیات] احتمال پیشین، احتمال اولیه، تخمین ابتدایی
[آمار] احتمال پیشین
[آمار] پیشین تخت
[آمار] پیشین مزدوج طبیعی
[آمار] پیشین هموار
...

معنی کلمه Prior به انگلیسی

prior
• officer of a monastery, high-ranking member of a religious order
• previous, earlier, preceding, antecedent, former
• if something happens prior to a particular time or event, it happens before that time or event; a formal word.
• you use prior to describe something that has happened or been planned earlier; a formal word.
• a prior claim or duty is more important than other claims or duties; a formal word.
prior redemption of mortgages
• repayment of a mortgage before the agreed date
prior restraint
• power to prevent something from being published or to require approval before publication (illegal in the usa because it violates the freedom of the press)
prior to
• before
prior to publication
• before publication, before advertising

Prior را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فارسی را پاس بداریم.
Prior probability
A priori probability
احتمال اولیه (در قضیه بیز)
هوشیار چناری
نخستین، آغازین
t.jamali
ناظم دیر،نفر دوم پس از رئیس صومعه
برگرفته از واژه نامه ادیان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی prior
کلمه : prior
املای فارسی : پریر
اشتباه تایپی : حقهخق
عکس prior : در گوگل

آیا معنی Prior مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )