انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1021 100 1

Prior

تلفظ prior
تلفظ prior به آمریکایی/ˈpraɪər/ تلفظ prior به انگلیسی/ˈpraɪə/

معنی: رئیس صومعه، پیشین، قبلی، مقدم، جلوی، از پیش، اسبق، اولی
معانی دیگر: (از نظر زمان یا ترتیب) پیشین، از قبل، پیش آیند، ارجح، مهمتر، سزیده تر، پیر دیر، بزرگ دیر، (کلیسای بزرگ) معاون کشیش، ماتیو پرایور (شاعر انگلیسی)

بررسی کلمه Prior

صفت ( adjective )
عبارات: prior to
(1) تعریف: being, existing, or occurring earlier in time or sequence; former; previous.
مترادف: antecedent, earlier, former, precedent, preceding, previous
متضاد: after, subsequent
مشابه: anterior, early, elder, erstwhile, foregone, old, past, quondam, recent

- I remember meeting him on a prior occasion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یادمه که یه دفعه قبل دیدمش
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من به یاد داشته باشید او را در یک جلسه قبلی ملاقات کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- A prior engagement kept her from attending the party.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نامزدی قبلی مانع شرکت در مهمانی شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مشارکت قبلی او را از حضور در حزب محافظت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Prior experience had prepared him for this possibility.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تجربه قبلی او را برای این امکان آماده کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تجربه قبلی او را برای این امکان آماده کرده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The suspect was found to have prior arrests.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این مظنون دستگیر شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مظنون به بازداشت قبلی رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: preceding in value or importance.
مشابه: leading, precedent, preeminent, pressing

- It was clear that they had prior interests.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] واضح بود که آن‌ها منافع قبلی دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] واضح بود که آنها منافع قبلی را داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: priorship (n.)
• : تعریف: a priest in charge of a monastery or other religious house, ranking second to an abbot.
مشابه: brother, cenobite, cleric, ecclesiastic, monastic, monk, priest, prioress

واژه Prior در جمله های نمونه

1. Prior to choosing his life's vocation, Paul traveled to India.
ترجمه پُل قبل از انتخاب حرفه زندگی اش به هندوستان مسافرت کرد

2. Myrna was unhappy prior to meeting her beau.
ترجمه میرنا قبل از ملاقات با معشوقه اش ناراحت بود

3. Samson had been a strong man prior to having his hair cut.
ترجمه سامسون قبل از کوتاه کردن موهایش، نیرومند بود

4. prior to his arrival
ترجمه پیش از ورود او

5. prior to
ترجمه پیش از،قبل از

6. a prior appointment
ترجمه قرار ملاقات از قبل

7. by prior arrangement
ترجمه با قرار (توافق) قبلی

8. without prior warning
ترجمه بدون اخطار قبلی

9. a responsibility prior to all others
ترجمه مسئولیتی مهمتر از همه‌ی مسئولیت‌های دیگر

10. i had no prior knowledge of his coming
ترجمه از آمدن او اطلاع قبلی نداشتم.

11. my children have a prior right to my money
ترجمه بچه‌هایم حق ارجحی به پول من دارند.

12. to lift the fire prior to the advance of the infantry
ترجمه قبل از پیشروی پیاده نظام تیراندازی را قطع کردن

13. these regulations are subject to change without prior notice
ترجمه این مقررات بدون اطلاع قبلی قابل تغییرند.

14. This task is prior to all others.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این وظیفه پیش از همه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این وظیفه قبل از همه دیگران است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. You will need prior authorization from your bank.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما به مجوز قبلی از بانک خود نیاز خواهید داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما مجوز قبلی از بانک خود دارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Anglers are required to obtain prior authorization from the park keeper.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای بدست آوردن مجوز قبلی از نگهدارنده پارک، Anglers لازم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماهیگیران مجبورند اجازه قبلی از نگهبان پارک بگیرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. He claimed he had no prior knowledge of the protest.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او ادعا کرد که دانش قبلی این اعتراض را نداشته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ادعا کرد که قبل از اعتراض به آن نبوده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The will was made two days prior to his death.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وصیت‌نامه دو روز قبل از مرگش ساخته شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اراده دو روز قبل از مرگ او ساخته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. You do not need any prior knowledge of the subject.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما به هیچ دانش قبلی از این موضوع نیاز ندارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما نیازی به دانش قبلی درباره موضوع ندارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Although not essential, some prior knowledge of statistics is desirable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگرچه ضروری نیست، برخی از دانش قبلی از آمار مطلوب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گرچه ضروری نیست، برخی از اطلاعات پیشین در مورد آمار مطلوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The society must give customers prior notice before changing the cost.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جامعه باید قبل از تغییر هزینه‌ها به مشتریان توجه کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جامعه قبل از تغییر هزینه باید قبل از اطلاع مشتریان اعلام کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Prior

رئیس صومعه (اسم)
prior
پیشین (صفت)
a priori , prior , former , previous , antecedent , olden , primitive , leading , fore , pristine , primeval
قبلی (صفت)
prior , former , previous , aforetime , past , foregone , fore , quondam
مقدم (صفت)
prior , previous , antecedent , first , leading , preferred , precedent , pre-eminent , headmost
جلوی (صفت)
prior , former , forward , anterior , fore , frontward
از پیش (صفت)
prior
اسبق (صفت)
prior
اولی (صفت)
prior , pristine

معنی عبارات مرتبط با Prior به فارسی

پیش از، قبل از، مقدم بر
پبش از رفتنش

معنی Prior در دیکشنری تخصصی

prior
[ریاضیات] قبلی، پیشین، اولیه، پیش، از پیش
[آمار] پیشین
[آب و خاک] تجزیه و تحلیل پیشین
[ریاضیات] استنتاج یا قیاس قبلی
[آمار] چگالی پیشین
[ریاضیات] توزیع پیشین
[آمار] توزیع پیشین
[ریاضیات] اطلاعات قبلی
[حسابداری] دوره قبل
[حسابداری] اصلاحات دوره قبل
[حسابداری] اقلام دوره های قبل
[حسابداری] دوره های قبل
[ریاضیات] احتمال پیشین، احتمال اولیه، تخمین ابتدایی
[آمار] احتمال پیشین
[آمار] پیشین تخت
[آمار] پیشین مزدوج طبیعی
[آمار] پیشین هموار
[زمین شناسی] پیشین واقعی
[آمار] پیشین واقعی

معنی کلمه Prior به انگلیسی

prior
• officer of a monastery, high-ranking member of a religious order
• previous, earlier, preceding, antecedent, former
• if something happens prior to a particular time or event, it happens before that time or event; a formal word.
• you use prior to describe something that has happened or been planned earlier; a formal word.
• a prior claim or duty is more important than other claims or duties; a formal word.
prior redemption of mortgages
• repayment of a mortgage before the agreed date
prior restraint
• power to prevent something from being published or to require approval before publication (illegal in the usa because it violates the freedom of the press)
prior to
• before
prior to publication
• before publication, before advertising

Prior را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Prior

مقداد سلمانپور ١٤:٤٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٨
Prior probability
A priori probability
احتمال اولیه (در قضیه بیز)
|

هوشیار چناری ١٤:٥٢ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
نخستین، آغازین
|

پیشنهاد شما درباره معنی Prior



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی prior
کلمه : prior
املای فارسی : پریر
اشتباه تایپی : حقهخق
عکس prior : در گوگل


آیا معنی Prior مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )