انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1014 100 1

Profile

تلفظ profile
تلفظ profile به آمریکایی/ˈproʊfaɪl/ تلفظ profile به انگلیسی/ˈprəʊfaɪl/

معنی: مقطع عرضی، مقطع، نمایه، نیمرخ، خط نیمرخ، برش عمودی، نقشه برش نما، عکس نیمرخ
معانی دیگر: نیم نما، شرح حال (مختصر و زنده)، تاریخچه، (معماری) مقطع، نیمرخ کشیدن، نما کشیدن، برش عمودی رسم کردن، عکس نیمر، برجسته، نمودار یا منحنی مخصوصنمایش چیزی

بررسی کلمه Profile

اسم ( noun )
(1) تعریف: an outline or view from the side, esp. of a human face and head.
مشابه: biography, contour, features, outline, picture, portrait, silhouette, sketch, skyline, vignette

(2) تعریف: a visual depiction of such an outline.
مشابه: bust, contour, face, figure, form, line, lineament, picture, portrait, silhouette, sketch

(3) تعریف: a written or visual representation or analysis of specified or salient characteristics of a person, group, pattern of behavior, or the like.
مشابه: analysis, brief, capsule, portrait, sketch, study, survey, synopsis

- the company's sales profile
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پروفایل فروش شرکت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نمایه فروش شرکت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a brief or partial biography that describes only the most notable or most important facts.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: profiles, profiling, profiled
• : تعریف: to make a written or visual profile of.
مترادف: outline
مشابه: caricature, describe, draw, picture, portray, silhouette, sketch, vignette

واژه Profile در جمله های نمونه

1. a profile in relief
ترجمه نیمرخ برجسته

2. her profile had cast a shadow on the wall
ترجمه سایه‌ی نیمرخ او بر دیوار افتاده بود.

3. her profile was silhouetted against the moonlight
ترجمه نیمرخ او در جلوی مهتاب سیه‌نما شده بود.

4. the profile of a distant mountain
ترجمه نمای یک کوه دور دست

5. a clean profile
ترجمه نیمرخ خوش فرم

6. he simplified the profile by turning it into a silhouette
ترجمه با تبدیل نیمرخ به سیه‌نما آن را ساده کرد.

7. i saw her profile in the mirror
ترجمه نیمرخ او را در آینه دیدم.

8. The painting shows her in profile.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نقاشی او را به صورت نیم‌رخ نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نقاشی او را در مشخصات نشان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I advised her to keep a low profile for the next few days .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به او توصیه کردم که تا چند روز دیگر profile را مخفی نگه دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من توصیه کردم که برای چند روز آینده یک پروفایل کم داشته باشم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Jack runs a department with a high public profile.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جک \"یه سازمان رو اداره میکنه\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جک یک بخش با مشخصات عمومی بالا را اجرا می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. We first build up a detailed profile of our customers and their requirements.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما ابتدا پروفایل دقیق مشتریان و الزامات آن‌ها را می‌سازیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما برای اولین بار مشخصات دقیق مشتریان و الزامات آنها را ایجاد می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. We need to increase our company's profile in Asia.
ترجمه کاربر [ترجمه یوسف] ما بایستی وجهه شرکت را در آسیا افزایش دهیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید پروفایل شرکت خود را در آسیا افزایش دهیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید مشخصات شرکت ما را در آسیا افزایش دهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The BBC are working on a profile of the British nuclear industry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بی‌بی‌سی در حال کار بر روی پروفایل صنعت هسته‌ای بریتانیا است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بی بی سی در حال کار بر روی نمایه صنعت هسته ای بریتانیا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The magazine published a short profile of the new mayor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مجله پروفایل کوتاهی از شهردار جدید را منتشر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مجله کوتاهی از شهردار جدید را منتشر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The star has a high profile in Britain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ستاره پروفایل بالایی در بریتانیا دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ستاره در بریتانیا دارای مشخصات بالا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The story was given a low profile in today's papers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]داستان کوتاهی در روزنامه‌های امروز داده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این داستان در مقالات امروز با مشخصات کم به دست آمد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. I only saw her face in profile.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من فقط صورت او را در نیم‌رخ دیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فقط چهره اش را در مشخصات دیدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Profile

مقطع عرضی (اسم)
cross-section , profile , psychograph
مقطع (اسم)
cut , section , segment , profile
نمایه (اسم)
index , profile , psychograph
نیمرخ (اسم)
silhouette , profile , sideview
خط نیمرخ (اسم)
profile
برش عمودی (اسم)
profile , psychograph
نقشه برش نما (اسم)
profile , psychograph
عکس نیمرخ (اسم)
profile , psychograph

معنی عبارات مرتبط با Profile به فارسی

نیمرخ یونانی (که در آن بینی و پیشانی خط تقریبا صافی را تشکیل می دهند)

معنی Profile در دیکشنری تخصصی

profile
[شیمی] مقطع ، نیمرخ ، برش عمودی
[عمران و معماری] نیمرخ - پروفیل - مقطع طولی
[کامپیوتر] سیستم پرسنلی ذخیره انبوه کامپیوتر - نما - فایلی از اطلاعات ذخیره شده که نشان می دهد کاربر چگونه می خواهد چیزی به طور عادی انجام شود.
[برق و الکترونیک] مقطع ، برش عرضی
[زمین شناسی] نیمرخ - (لرزه شناسی):در بررسی لرزه ای ، داده های ثبت شده از یک نقطه انفجار توسط چندین گروه آشکارساز. - (زمین شناسی ساختمانی):مقطع عرضی منطقه ای از چین های استوانه ای رسم شده عمود بر محور چین. - (آبشناسی):مقطع قائم یک سطح ایستابی یا هر سطح پتانسیل سنجی دیگر یا یک توده آب سطحی. - (زمین ریخت شناسی):الف) طرح ایجادشده در جایی که سطح یک مقطع قائم ، سطح زمین را قطع می کند؛به عنوان مثال نیمرخ طولی یک رود ، یا نیمرخ یک ساحل یا تپه.ب) مقطع نیمرخی - (زمین فیزیک):الف) یک نمودار یا ترسیمی که تغییر یک ویژگی نظیر ارتفاع یا گرانش را معمولاً به صورت یک بعد قائم نسبت به ویژگی دیگر، نظیر مسافت نشان می دهد.
[ریاضیات] نیمرخ، برش قائم نیمرخ، نمودار
[پلیمر] پروفایل،نیم رخ، نمودار، قطعات طولی
[آب و خاک] نیمرخ
[آمار] آزمون ی نیمرخی
[آمار] تحلیل نیمرخ
[نساجی] لیف میان تهی پروفیلی
[معدن] آرایش در طول خط مستقیم (ژئوفیزیک)
[برق و الکترونیک] جدول مقطع نقشه سطح عمودی مسیر ریزموج ، بین دو ایستگاه که عوارض زمین ، موانع و ارتفاع آنتن لازم را نشان می دهد.
[عمران و معماری] مقاومت ناشی از شکل جسم
[زمین شناسی] پساى نیمرخ ، پساى مزاحم ،پساى مقطع ، مقاومت ناشی از شکل جسم
[نفت] ترسیم نیمرخ چاه
[نساجی] فیلامنت پروفیلی ریسیده شده
[نساجی] لیف پروفیلی - لیف با سطح مقطع غیر دایروی
[آمار] درستنمایی نیمرخی
[خاک شناسی] خاکرخ میان شور
[نفت] نمای جانبی جداره
[آمار] نیمرخ دایره ای
[زمین شناسی] نیمرخ عرضی طرح ارتفاع کشیده شده در مقابل امتداد یک خط با زوایای قائم نسبت به جهت طویل یک دره، رودخانه یا پشته. مقایسه شود با: نیم رخ طولی. مترادف: نیم رخ عرضی.
[زمین شناسی] نیمرخ چگالی خطی از قرائتهای گرانش انجام شده بر روی یک عارضه توپوگرافی دارای برجستگی قابل ملاحظه که مرتبط با تغییر چگالی یا ساختار است و هدف آن تعیین بهترین فاکتور چگالی برای تصحیحات ارتفاع می باشد. مناسب ترین چگالی (وزن مخصوص)، آن است که انطباق مقدارهای چگالی را با ارتفاع به حداقل برساند. (شریف، 1973).
[عمران و معماری] ناپیوستگی - گسستگی در پروفیل جریان
[آب و خاک] گسستگی در پرفیل جریان
[زمین شناسی] نیم رخ تعادلی، نیم رخ تعادل .
[زمین شناسی] نیمرخ جریان شکل سطح آب یک جریان که دائماً در حال تغییر است. از این نیم رخ معمولاً به عنوان منحنی پنگاب یاد می شود.
[آب و خاک] پروفیل جریان
[آب و خاک] پروفیل سطح آزاد
[زمین شناسی] نیمرخ ناهمگن

معنی کلمه Profile به انگلیسی

profile
• portrait showing a side view of a head and face; silhouette, view showing the outer contours of an object; outline made from a side view
• present an outline, present a brief description; draw a portrait of a side view of a head and face
• your profile is the outline of your face seen from the side.
• a profile of someone is a short article or programme describing their life and character.
• if someone such as a reporter profiles someone, they write an account of that person's life and work.
• if you keep a low profile, you deliberately avoid people because you do not want to attract attention to yourself.
business profile
• description of the basic make-up methodology and goals of a business
corneoscleral profile
• characterization of the cornea and sclera of the eye as one organ (medicine)
grecian profile
• classical style profile embodied on greek statues
high profile
• highly publicized, well-known to the public; pertaining to famous people or personages
kept a high profile
• was always in the public eye
kept a low profile
• remained inconspicuous, did not attract the attention of others
low medical profile
• medical status of having limited physical ability
low profile
• discreteness, barely noticeable presence or concealed activity
medical profile
• physical and mental capability of a soldier as recorded using numbers between 21 and 97
psychic profile
• mental profile, diagram showing a person's mental state and abilities

Profile را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Profile

abolfazl mirzaie ٠٣:٤٩ - ١٣٩٦/٠٦/٠٥
(برق)
profile voltage
پروفیل ولتاژ-مشخصات ولتاژ
|

ebitaheri@gmail.com ٠٧:٠٧ - ١٣٩٦/٠٨/٠٦
شناسه
ویژگی ، مشخصه ، مشخصات
رخ‌نما ، رخ‌نمایه ، نیمرخ‌نما
حالت ، وضعیت

[صنعت و ساختمان]
قوطی آهنی ، قوطی پلیمری
|

محمدرضا خسروی ١٨:٣٠ - ١٣٩٦/٠٩/٠٥
نمایه ساختن، نمایه سازی
|

فاضله ١٤:١٣ - ١٣٩٦/٠٩/١٩
سابقه
|

فاضله ١١:٠٥ - ١٣٩٦/١٠/٠٤
ویژگی ، مشخصه
|

Amir Hossein ٠١:٤٤ - ١٣٩٧/٠٤/١٣
مشخصات، نمایه
|

مجتبی ١٥:٥٧ - ١٣٩٧/٠٨/٢٥
افق:
soil profiles:
افق های خاک (خاک از لایه هایی تشکیل شده که روی هم قرار گرفتن و خواص و ویژگی های متفاوتی دارن)
یا طبقات خاک
|

مقداد سلمانپور ١٧:٠٢ - ١٣٩٧/١٠/١٨
نمودار، مشخصات، ویژگی
|

سوده ٠٩:٥٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩
نگاره. مشخصه
|

Mostafa110ali@gmail.com ١٨:٥٢ - ١٣٩٨/٠٢/١٣
مشخصه، ویژگی
(گاهی در هنگامی استفاده میشود که قصد نویسنده ایجاد تمایز یا شرح مقایسه ای در خصوص چند مفهوم یا اصطلاح باشد)
|

الهه ١٨:١٩ - ١٣٩٨/٠٣/٠٧
روند
|

آرمان ٠١:٥٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
تشریح
|

پیشنهاد شما درباره معنی Profile



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

جهانگير دره شورى > گوميچشن
عسلی > Sour
Ali mohammadi > Dances with wolves
فرزانه > Im not big on
الینا > involved in
مونا > meant to do sth
رامین حنیفه > privacy in family
elham > cooperative

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی profile
کلمه : profile
املای فارسی : پروفایل
اشتباه تایپی : حقخبهمث
عکس profile : در گوگل


آیا معنی Profile مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )