برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1347 100 1

Progressive

/prəˈɡresɪv/ /prəˈɡresɪv/

معنی: مترقی، جلو رونده، ترقی خواه، تصاعدی، نشانه ترقی
معانی دیگر: متوالی، پشت سرهم، پیاپی، گام به گام، تدریجی، پیشرو، پیشرفت گرای، مترقیانه، پیشگرای، پیشتاز، (دستور زبان) استمراری، (پزشکی) وخیم شونده، گسترا، پیش رونده، وابسته به مالیات تصاعدی، (مالیات) فرایاز، (ریاضی) تصاعدی، فرایازی، متصاعد، فرایازگر، آدم پیشرفت گرای

بررسی کلمه Progressive

صفت ( adjective )
(1) تعریف: moving steadily forward or onward; advancing.
مترادف: advancing, onward
متضاد: backward, regressive
مشابه: forward

(2) تعریف: proceeding in regular or ordered steps.
مترادف: gradual
مشابه: chronological, consecutive, even, sequential, successive

(3) تعریف: favoring social or political progress or reform; liberal.
مترادف: liberal, reformist
متضاد: conservative, reactionary
مشابه: alternative, dynamic, modern, new, radical, revisionist, revolutionary

(4) تعریف: (cap.) of or relating to a Progressive political party.
مشابه: Liberal

(5) تعریف: of an illness or disease, becoming increasingly worse.
مشابه: advancing, increasing, spreading, worsening

(6) تعریف: in grammar, denoting a verb tense or aspect that indicates that an action or state continues or is repeated, as in "They are moving" or "I have been waiting"; imperfect. (Cf. perfect.)
مترادف: imperfect
اسم ( noun )
مشتقات: progressively (adv.), progressiveness (n.)
(1) تعریف: a person who supports political or social progress or reform.
مترادف: liberal, reformist
متضاد: conservative, reactionary
مشابه: activist, left wing, leftist, radical, reformer, revisionis ...

واژه Progressive در جمله های نمونه

1. progressive changes
تغییرات پیایی

2. progressive decline
زوال تدریجی

3. progressive educational methodes
روش‌های آموزشی پیشرو

4. a progressive disease
بیماری پیش رونده

5. some of the progressive groups in our society
برخی از گروه‌های پیشرفت گرای جامعه‌ی ما

6. "he is working" is progressive
((او دارد کار می‌کند)) استمراری است.

7. Education is a progressive discovery of our ignorance.
[ترجمه ترگمان]تحصیل یک کشف تدریجی از جهل ما است
[ترجمه گوگل]آموزش و پرورش کشف پیشرونده جهل ما است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. These weaknesses negated his otherwise progressive attitude towards the staff.
[ترجمه ترگمان]این ضعف‌ها سبب تضعیف روحیه او نسبت به کارکنان شد
[ترجمه گوگل]این ضعف ها نگرش وی نسبت به کارکنان خود را غیرقابل قبول می داند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. ...

مترادف Progressive

مترقی (صفت)
advanced , progressive
جلو رونده (صفت)
progressive , oncoming
ترقی خواه (صفت)
progressive , progressivist
تصاعدی (صفت)
progressive
نشانه ترقی (صفت)
progressive

معنی عبارات مرتبط با Progressive به فارسی

(کانادا) حزب محافظه کاران مترقی، عضو این حزب، وابسته به این حزب
(امریکا) حزب پیشرو (نام حزبی که در 1912 و سپس 1924 و 1948 برای مدت های کوتاه فعالیت داشت)
حال استمراری، ماضی قریب استمراری

معنی Progressive در دیکشنری تخصصی

progressive
[برق و الکترونیک] تدریجی ، ترقی
[ریاضیات] تصاعدی، پیشرو، متصاعد
[آمار] فزاینده
[ریاضیات] خانکشی تدریجی
[آمار] طرحهای سانسور فزاینده
[عمران و معماری] ترک پیشرونده - خرابی پیشرونده - گسیختگی پیشرونده - گسیختگی تدریجی
[زمین شناسی] ترک پیشرونده ، گسیختگی تدریجی. خرابی پیشرونده
[زمین شناسی] دگرشکلی پیشرونده
[ریاضیات] قالب چند مرحله ای، قالب مرحله ای
[معدن] شکست تدریجی (مکانیک سنگ)
[زمین شناسی] گسل پیشرونده ، گسل رشدی
[ریاضیات] سنجه ی مرحله ای
[زمین شناسی] دگرگونی پیشرونده
[زمین شناسی] همپوشانی پیشرونده - واژه عمومی به کاررفته توسط گرابو(1906، ص 569)، برای یک حرکت روبه جلوی"پیشروی منظم" یا گسترش "زون رسوبگذاری" و شامل آنچه که امروزه تحت عنوان همپوشانی، همپوشانی پسرونده و پیشروی قاره ای شناخته می شود، می گردد.

معنی کلمه Progressive به انگلیسی

progressive
• liberal, one who supports political reform; one who supports advancement, one who advocates improvement and change
• liberal, advocating reform, supporting change; modern, advanced; changing gradually, changing incrementally; increasing in severity
• someone who is progressive has modern ideas and opinions and is eager to change the existing way of doing things.
• a progressive change happens gradually.
progressive judaism
• liberal branch of judaism
progressive movement
• (u.s. history) political movement that began during the 1890s in response to industrialism and a perceived decline in democratic values (sought government reform and supervision of industry)
progressive rate
• increasing rate, upward rate
progressive ratio
• direct relation, linear dependence
progressive taxation
• method of taxation in which the poor pay less and the rich pay more
progressive taxes
• method of taxation in which payments are dependent on the size of one's income

Progressive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر .ق.
پیش رونده، تصاعدی، استمراری، تدریجی، پیاپی، ترقی خواه
فیض
مستمر
remex star marjan
ترقي خواه ،جلو رونده، پيشرفت گرايي
نسرین
منظور از ترقی خواه چیه
Parsa
معنی: مترقی، جلو رونده، ترقی خواه، تصاعدی، نشانه ترقی
معانی دیگر: متوالی، پشت سرهم، پیاپی، گام به گام، تدریجی، پیشرو، پیشرفت گرای، مترقیانه، پیشگرای، پیشتاز، (دستور زبان) استمراری، (پزشکی) وخیم شونده، گسترا، پیش رونده، وابسته به مالیات تصاعدی، (مالیات) فرایاز، (ریاضی) تصاعدی، فرایازی، متصاعد، فرایازگر، آدم پیشرفت گرای
محمدرضا
پیشرفته،مدرن
فارسی را پاس بداریم.
تصاعدی
متغیر(در سامانه مالی)
سیستم مالی متغیری که در طی زمان یا در انتها، بسته به رخدادها، نرخهای آن تعیین تکلیف میشوند.
در مقابل Regressive
کاربر آبادیس
(دستور زبان) استمراری
محمد
رو به رشد
good girl
متوالی
رهام
نشانه ی بزرگی
عهدیه
استمراری
Aida
در دستور زبان:استمراری
Present progressive
سعید ترابی
1. ترقی خواهانه، مدرن
2. تدریجی، رو به رشد
3. ترقی خواه
فروغ فرحبخش
پیشرونده
داود ابراهیمی علمداری
progressive integration
ادغام تدریجی
The Europe Agreement provides for co-operation to develop the progressive integration of the energy markets in Europe
موافقت نامه اروپا همکاری را برای توسعه ادغام تدریجی بازارهای انرژی در اروپا فراهم می کند
كسرا
پيشتاز

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی progressive
کلمه : progressive
املای فارسی : پرگرسیو
اشتباه تایپی : حقخلقثسسهرث
عکس progressive : در گوگل

آیا معنی Progressive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )