انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1015 100 1

Progressive

تلفظ progressive
تلفظ progressive به آمریکایی/prəˈɡresɪv/ تلفظ progressive به انگلیسی/prəˈɡresɪv/

معنی: مترقی، جلو رونده، ترقی خواه، تصاعدی، نشانه ترقی
معانی دیگر: متوالی، پشت سرهم، پیاپی، گام به گام، تدریجی، پیشرو، پیشرفت گرای، مترقیانه، پیشگرای، پیشتاز، (دستور زبان) استمراری، (پزشکی) وخیم شونده، گسترا، پیش رونده، وابسته به مالیات تصاعدی، (مالیات) فرایاز، (ریاضی) تصاعدی، فرایازی، متصاعد، فرایازگر، آدم پیشرفت گرای

بررسی کلمه Progressive

صفت ( adjective )
(1) تعریف: moving steadily forward or onward; advancing.
مترادف: advancing, onward
متضاد: backward, regressive
مشابه: forward

(2) تعریف: proceeding in regular or ordered steps.
مترادف: gradual
مشابه: chronological, consecutive, even, sequential, successive

(3) تعریف: favoring social or political progress or reform; liberal.
مترادف: liberal, reformist
متضاد: conservative, reactionary
مشابه: alternative, dynamic, modern, new, radical, revisionist, revolutionary

(4) تعریف: (cap.) of or relating to a Progressive political party.
مشابه: Liberal

(5) تعریف: of an illness or disease, becoming increasingly worse.
مشابه: advancing, increasing, spreading, worsening

(6) تعریف: in grammar, denoting a verb tense or aspect that indicates that an action or state continues or is repeated, as in "They are moving" or "I have been waiting"; imperfect. (Cf. perfect.)
مترادف: imperfect
اسم ( noun )
مشتقات: progressively (adv.), progressiveness (n.)
(1) تعریف: a person who supports political or social progress or reform.
مترادف: liberal, reformist
متضاد: conservative, reactionary
مشابه: activist, left wing, leftist, radical, reformer, revisionist, revolutionary

(2) تعریف: (cap.) one who belongs to a Progressive political party.
مشابه: Liberal

واژه Progressive در جمله های نمونه

1. progressive changes
ترجمه تغییرات پیایی

2. progressive decline
ترجمه زوال تدریجی

3. progressive educational methodes
ترجمه روش‌های آموزشی پیشرو

4. a progressive disease
ترجمه بیماری پیش رونده

5. some of the progressive groups in our society
ترجمه برخی از گروه‌های پیشرفت گرای جامعه‌ی ما

6. "he is working" is progressive
ترجمه ((او دارد کار می‌کند)) استمراری است.

7. Education is a progressive discovery of our ignorance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تحصیل یک کشف تدریجی از جهل ما است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آموزش و پرورش کشف پیشرونده جهل ما است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. These weaknesses negated his otherwise progressive attitude towards the staff.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ضعف‌ها سبب تضعیف روحیه او نسبت به کارکنان شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ضعف ها نگرش وی نسبت به کارکنان خود را غیرقابل قبول می داند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The children go to a progressive school.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بچه‌ها به مدرسه پیشرفته می‌روند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بچه ها به یک مدرسه پیشرفته می روند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. This is a progressive course in English study.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک دوره پیشرو در مطالعه انگلیسی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این دوره پیشرفته در مطالعه انگلیسی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. There's been a progressive decline in the standard of living over the past few years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در چند سال گذشته یک کاهش تدریجی در استاندارد زندگی وجود داشته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در طی چند سال گذشته، سطح زندگی روزمره خود را کاهش داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The last few months have seen the progressive meltdown of the country's political system.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در چند ماه گذشته شاهد فروپاشی تدریجی سیستم سیاسی کشور بوده‌ایم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چند ماه گذشته شاهد رکود پیشروی نظام سیاسی کشور بوده ایم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. It was a progressive disease and he would suffer more and more.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک بیماری مترقی بود و او بیشتر و بیشتر رنج می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بیماری پیشرفته بود و او بیشتر و بیشتر رنج می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. This is a very progressive firm that uses the most modern systems.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک شرکت پیشرو است که از مدرن‌ترین سیستم‌ها استفاده می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک شرکت بسیار پیشرفته است که از سیستم های مدرن تر استفاده می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. This is a progressive firm that uses the most modern systems.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک شرکت پیشرو است که از مدرن‌ترین سیستم‌ها استفاده می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک شرکت مترقی است که از سیستم های مدرن تر استفاده می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. HIV is a progressive disease which the immune response ultimately fails to control.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]HIV یک بیماری پیشرونده است که واکنش ایمنی در نهایت منجر به کنترل آن نمی‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]HIV یک بیماری پیشرونده است که پاسخ ایمنی در نهایت نتواند کنترل شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. One prominent symptom of the disease is progressive loss of memory.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یکی از نشانه‌های بارز این بیماری، از دست رفتن تدریجی حافظه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکی از نشانه های برجسته این بیماری، از دست دادن حافظه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The school has carefully fostered its progressive image.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مدرسه با دقت تصویر مترقی خود را پرورش داده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدرسه به دقت تصویر پیشرفته خود را پرورش داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Progressive

مترقی (صفت)
advanced , progressive
جلو رونده (صفت)
progressive , oncoming
ترقی خواه (صفت)
progressive , progressivist
تصاعدی (صفت)
progressive
نشانه ترقی (صفت)
progressive

معنی عبارات مرتبط با Progressive به فارسی

(کانادا) حزب محافظه کاران مترقی، عضو این حزب، وابسته به این حزب
(امریکا) حزب پیشرو (نام حزبی که در 1912 و سپس 1924 و 1948 برای مدت های کوتاه فعالیت داشت)
حال استمراری، ماضی قریب استمراری

معنی Progressive در دیکشنری تخصصی

progressive
[برق و الکترونیک] تدریجی ، ترقی
[ریاضیات] تصاعدی، پیشرو، متصاعد
[آمار] فزاینده
[ریاضیات] خانکشی تدریجی
[آمار] طرحهای سانسور فزاینده
[عمران و معماری] ترک پیشرونده - خرابی پیشرونده - گسیختگی پیشرونده - گسیختگی تدریجی
[زمین شناسی] ترک پیشرونده ، گسیختگی تدریجی. خرابی پیشرونده
[زمین شناسی] دگرشکلی پیشرونده
[ریاضیات] قالب چند مرحله ای، قالب مرحله ای
[معدن] شکست تدریجی (مکانیک سنگ)
[زمین شناسی] گسل پیشرونده ، گسل رشدی
[ریاضیات] سنجه ی مرحله ای
[زمین شناسی] دگرگونی پیشرونده
[زمین شناسی] همپوشانی پیشرونده - واژه عمومی به کاررفته توسط گرابو(1906، ص 569)، برای یک حرکت روبه جلوی"پیشروی منظم" یا گسترش "زون رسوبگذاری" و شامل آنچه که امروزه تحت عنوان همپوشانی، همپوشانی پسرونده و پیشروی قاره ای شناخته می شود، می گردد.

معنی کلمه Progressive به انگلیسی

progressive
• liberal, one who supports political reform; one who supports advancement, one who advocates improvement and change
• liberal, advocating reform, supporting change; modern, advanced; changing gradually, changing incrementally; increasing in severity
• someone who is progressive has modern ideas and opinions and is eager to change the existing way of doing things.
• a progressive change happens gradually.
progressive judaism
• liberal branch of judaism
progressive movement
• (u.s. history) political movement that began during the 1890s in response to industrialism and a perceived decline in democratic values (sought government reform and supervision of industry)
progressive rate
• increasing rate, upward rate
progressive ratio
• direct relation, linear dependence
progressive taxation
• method of taxation in which the poor pay less and the rich pay more
progressive taxes
• method of taxation in which payments are dependent on the size of one's income

Progressive را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Progressive

امیر .ق. ٠٣:٤٨ - ١٣٩٦/٠٩/١٦
پیش رونده، تصاعدی، استمراری، تدریجی، پیاپی، ترقی خواه
|

فیض ١٦:١٨ - ١٣٩٧/٠٣/١٨
مستمر
|

remex star marjan ٠٠:٥٣ - ١٣٩٧/٠٤/٣١
ترقي خواه ،جلو رونده، پيشرفت گرايي
|

نسرین ١٤:٢٢ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨
منظور از ترقی خواه چیه
|

Parsa ٢٣:١٢ - ١٣٩٧/١٠/٠٦
معنی: مترقی، جلو رونده، ترقی خواه، تصاعدی، نشانه ترقی
معانی دیگر: متوالی، پشت سرهم، پیاپی، گام به گام، تدریجی، پیشرو، پیشرفت گرای، مترقیانه، پیشگرای، پیشتاز، (دستور زبان) استمراری، (پزشکی) وخیم شونده، گسترا، پیش رونده، وابسته به مالیات تصاعدی، (مالیات) فرایاز، (ریاضی) تصاعدی، فرایازی، متصاعد، فرایازگر، آدم پیشرفت گرای
|

محمدرضا ٢٠:٠٨ - ١٣٩٧/١٠/١٨
پیشرفته،مدرن
|

مقداد سلمانپور ١٠:٢٤ - ١٣٩٧/١٠/٢٩
تصاعدی
متغیر(در سامانه مالی)
سیستم مالی متغیری که در طی زمان یا در انتها، بسته به رخدادها، نرخهای آن تعیین تکلیف میشوند.
در مقابل Regressive
|

کاربر آبادیس ١٤:١٤ - ١٣٩٨/٠١/١٤
(دستور زبان) استمراری
|

محمد ٢٣:٣٨ - ١٣٩٨/٠١/٢٠
رو به رشد
|

good girl ١٣:٥٧ - ١٣٩٨/٠٤/٠٩
متوالی
|

رهام ١٢:٣٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٨
نشانه ی بزرگی
|

پیشنهاد شما درباره معنی Progressive



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی progressive
کلمه : progressive
املای فارسی : پرگرسیو
اشتباه تایپی : حقخلقثسسهرث
عکس progressive : در گوگل


آیا معنی Progressive مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )