برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1325 100 1

Proposition

/ˌprɑːpəˈzɪʃn̩/ /ˌprɒpəˈzɪʃn̩/

معنی: کار، پیشنهاد، قضیه، قیاس منطقی، گزاره، پیشنهاد کردن به، دعوت بمقاربت جنسی کردن
معانی دیگر: خواستاری (رجوع شود به: proposal)، هر چیز پیشنهاد شده، طرح، نقشه، برنامه، پیشگذارد، (عامیانه) پیشنهاد همخوابگی، پیشنهاد همخوابگی کردن، متلک جنسی گفتن، مطلب، موضوع، مسئله، اصل، عمل، چیز، گرفتاری، (عامیانه) معامله ی پیشنهادی، کاسبی، کارو کاسبی، (قدیمی) ارائه، در مد نظر گذاری، نوید، (منطق و ریاضیات) گزاره، حکم، (دستور زبان) رجوع شود به: statement، مقصود

بررسی کلمه Proposition

اسم ( noun )
(1) تعریف: a plan of action proposed; proposal.
مترادف: plan, proposal
مشابه: offer, project, scheme, suggestion, undertaking

(2) تعریف: anything presented for the purpose of discussion or evaluation.
مترادف: offer, proposal
مشابه: hypothesis, premise, proffer, suggestion

(3) تعریف: in logic, an affirmative or negative statement.
مترادف: premise
مشابه: axiom, hypothesis, postulate, statement, supposition, thesis

(4) تعریف: a suggestion or proposal for sexual relations.
مترادف: advance, come-on, pass
مشابه: impropriety, indecency, move, overture
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: propositions, propositioning, propositioned
مشتقات: propositional (adj.)
• : تعریف: to suggest or propose sexual relations to.
مشابه: flirt with

واژه Proposition در جمله های نمونه

1. the proposition to merge the two political parties
پیشنهاد ائتلاف دو حزب سیاسی

2. a losing proposition
پیشنهاد بد فرجام

3. a tough proposition
گرفتاری دشوار

4. the suggested proposition was rejected
طرح پیشنهادی رد شد.

5. the degree of proposition likelihood
درجه‌ی درست نمایی گزاره

6. to contravene a proposition
قضیه یا پیشنهادی را رد کردن

7. we believe in the proposition that all men are created equal
ما به این اصل اعتقاد داریم که همه‌ی انسان‌ها برابر خلق شده‌اند.

8. they all assented to the proposition
همه‌ی آنان به پیشنهاد نظر موافق دادند.

9. writing is not such an easy proposition
نویسندگی چندان کار آسانی نیست.

10. "no reptiles are warmblooded" is a negative proposition
((هیچ یک از خزندگان خونگرم نیستند)) یک گزاره‌ی سالب است.

11. The business proposition was rejected as impractical.
[ترجمه ترگمان]پیشنهاد کار به عنوان غیرعملی رد شد
[ترجمه گوگل]پیشنهاد کسب و کار به عنوان غیر عملی انجام شد ...

مترادف Proposition

کار (اسم)
service , function , thing , office , task , act , action , deed , work , job , labor , karma , activity , ploy , affair , duty , shebang , appointment , workmanship , avocation , vocation , proposition , laboring , fist , concave , opus , kettle of fish
پیشنهاد (اسم)
motion , tender , offer , bid , plea , suggestion , proposal , proposition , proffer
قضیه (اسم)
case , clause , proposition , theorem , thesis
قیاس منطقی (اسم)
syllogism , proposition , postulate , noetics , postulation
گزاره (اسم)
proposition
پیشنهاد کردن به (اسم)
proposition
دعوت بمقاربت جنسی کردن (فعل)
proposition

معنی عبارات مرتبط با Proposition به فارسی

(منطق) قضیه مثبت عمومی
(منطق) گزاره‌ی منفی،قضیه‌ی کلی منفی
(منطق) گزاره‌ی مثبت
(منطق) گزاره های این همان، قضایای اتحادی
(منطق) گزاره‌ی منفی
قضیه عروس

معنی Proposition در دیکشنری تخصصی

proposition
[کامپیوتر] گزاره .
[حقوق] قضیه، پیشنهاد، طرح (پیشنهادی)، موضوع، فرضیه
[ریاضیات] گزاره
[آب و خاک] گزاره، پیشنهاد
[ریاضیات] جبر گزاره ها
[ریاضیات] رابط گزاره ای
[ریاضیات] قضیه ی بعدی
[ریاضیات] قضیه ی پیشین، قضیه ی قبلی
[ریاضیات] قضیه ی موجبه ی جزئی
[ریاضیات] گزاره ی موجب، قضیه ی موجبه
[ریاضیات] قضیه ی موجبه ی کلی
[ریاضیات] تناسب حسابی، تناسب عددی
[ریاضیات] گزاره ی دو شرطی
[ریاضیات] قضیه ی حملی
[ریاضیات] قضیه ی جمعی
...

معنی کلمه Proposition به انگلیسی

proposition
• offer; plan; theory; theorem (mathematics); problem (slang)
• a proposition is a statement expressing a theory or opinion.
• a proposition is also an offer or suggestion.
• if you proposition someone who you are not married to or having a relationship with, you ask them to have sex with you.
value proposition
• statement of the way a business suggests to use its resources to supply greater value to its clients

Proposition را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محسن روحی راد
گزاره، قضیه، قیاس منطقی
پیشنهاد
بهمن حکمتی زاده
عقیده
توضیح: در آدرس https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/proposition به عنوان یکی از معانی واژه proposition نوشته شده:
an idea or opinion:
They were debating the proposition that "All people are created equal".
یوسف صابری
قضیه(در فلسفه)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی proposition
کلمه : proposition
املای فارسی : پرپسیتین
اشتباه تایپی : حقخحخسهفهخد
عکس proposition : در گوگل

آیا معنی Proposition مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )