برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1187 100 1

Prosaic

/proˈzeɪɪk/ /prəˈzeɪɪk/

معنی: بی روح، کسل کننده، وابسته به نثر، نثری، با اطناب
معانی دیگر: به نثر (در برابر: به شعر یا به نظم: poetic)، عاری از تخیل، ثقیل و بی لطف، ملال آور، خالی از لطف

بررسی کلمه Prosaic

صفت ( adjective )
مشتقات: prosaically (adv.), prosaicness (n.)
(1) تعریف: straightforward and plain; unimaginative; dull.
مترادف: bromidic, commonplace, dull, everyday, humdrum, jejune, matter-of-fact, ordinary, pedestrian, prose, prosy, run-of-the-mill, undistinguished, unimaginative, unimpressive, vapid, workaday
متضاد: imaginative, inspired, interesting
مشابه: banal, bland, boring, clich�, common, conventional, dry, flat, hackneyed, homely, insipid, lifeless, literal, mediocre, monotonous, routine, stale, tame, tedious, threadbare, tired, trite, usual, worn

- Compared with his earlier, delightfully inventive work, his second novel was disappointingly prosaic.
[ترجمه ترگمان] در مقایسه با کار قبلی و delightfully، رمان دوم او به طور ناامیدانه ملال‌آور بود
[ترجمه گوگل] در مقایسه با کار قبلی او، اختراع لذت بخش، رمان دومش ناامید کننده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of or like prose.
مترادف: prose
متضاد: poetic

واژه Prosaic در جمله های نمونه

1. His instructor offered a more prosaic explanation for the surge in interest.
[ترجمه ترگمان]مربی او توضیح مبتذلی را برای موج بهره پیشنهاد کرد
[ترجمه گوگل]مربی او یک توضیح دقیق تر برای افزایش علاقه ارائه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The reality, however, is probably more prosaic.
[ترجمه ترگمان]با این حال، واقعیت احتمالا بیش از حد ملال‌آور است
[ترجمه گوگل]واقعیت، با این حال، احتمالا محکم تر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. My diary entries are filled with prosaic happenings.
[ترجمه ترگمان]یادداشت‌های روزانه من پر از اتفاقات عادی است
[ترجمه گوگل]نوشته های دفتر خاطرات من با اتفاقات کنجکاو پر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Real danger is prosaic in comparison.
[ترجمه ترگمان]خطر واقعی در مقایسه عادی است
[ترجمه گوگل]خطر واقعی در مقایسه با مسخره است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Prosaic

بی روح (صفت)
tame , inconscient , arid , meek , apathetic , apathetical , dead , soulless , spiritless , prosaic , pedestrian , vapid , inert , exanimate
کسل کننده (صفت)
prosaic , drab , tedious , drowsy , irksome , drippy , mawkish , prosy , weariful
وابسته به نثر (صفت)
prosaic
نثری (صفت)
prosaic
با اطناب (صفت)
prosaic , prosy

معنی کلمه Prosaic به انگلیسی

prosaic
• common, regular; boring, tedious; unimaginative, dull; resembling prose, similar to the writing style for prose
• something that is prosaic is dull and uninteresting.

Prosaic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه فرومدی
عاری از احساس، بی حس، خمود، سست، بی حال
Shirin
کسل کننده و عادی.جالب نبودن
The reality, however, is probably more prosaic.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی prosaic
کلمه : prosaic
املای فارسی : پرسیک
اشتباه تایپی : حقخسشهز
عکس prosaic : در گوگل

آیا معنی Prosaic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )