انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1012 100 1

Prospect

تلفظ prospect
تلفظ prospect به آمریکایی/ˈprɑːspekt/ تلفظ prospect به انگلیسی/prəˈspekt/

معنی: چشم انداز، منظره، دور نما، امید انجام چیزی، پیش بینی، انتظار، اکتشاف کردن، معدن کاوی کردن
معانی دیگر: منظر، دیدگاه، تماشاگاه، بررسی (فکری)، نظر، چشم براهی، چشمداشت، امید، امیدواری، نوید، (جمع) شانس موفقیت، آتیه، آینده، مشتری احتمالی، نامزد احتمالی، اقدام احتمالی (و غیره)، احتمال، احتمالی، (برای یافتن معدن) تجسس کردن، کانجویی کردن، دنبال (طلا یا نفت و غیره) گشتن، پالیدن، (کان شناسی) معدن یابی، معدن جویی، اکتشاف، پالش، بازده معدن، جنبه، مساحی

بررسی کلمه Prospect

اسم ( noun )
(1) تعریف: foreseeable possibility; expectation.
مترادف: anticipation, chance, expectation, outlook, possibility
مشابه: future, hope, idea, likelihood, notion, probability

- The prospect of losing his business frightened him.
ترجمه کاربر [ترجمه سروري] چشم انداز ا ز دست دادن كارش ، او را ترساند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تصور این که مبادا کارش را از دست بدهد، او را می‌ترساند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چشم انداز کسب و کار خود را از دست می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She was thrilled by the prospect of joining the expedition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از امید پیوستن به هیات اعزامی، به هیجان آمده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او از چشم انداز پیوستن به این سفر هیجان زده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: (usu. pl.) probability of success or profit.
مترادف: expectation, possibility
مشابه: future, hope, outlook, promise

- The company's prospects look good this year.
ترجمه کاربر [ترجمه مهدی] چشم انداز شرکت های این سال خوب بنظر میرسد
|

ترجمه کاربر [ترجمه A] شانس موفقیت این شرکت در امسال خوب است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چشم اندازه‌ای این شرکت امسال خوب به نظر می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چشم انداز این شرکت در سال جاری خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a possible client, customer, or candidate.
مشابه: candidate, client, customer

- The con man thought he'd found a good prospect for his scheme.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مرد کلاهبردار فکر می‌کرد که او برای نقشه‌اش آینده خوبی پیدا کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مردی که فکر میکرد او یک چشم انداز خوب برای طرحش پیدا کرده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The audition turned up a few prospects for the lead role.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تست بازیگری، چند چشم اندازه‌ای را برای نقش اول انتخاب کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در این جلسه چندین چشم انداز برای نقش اصلی ایجاد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a view of a landscape, esp. as seen from a particular point.
مترادف: outlook, view, vista
مشابه: aspect, landscape, panorama, perspective, scene, scenery

- The top of that hill offers a fine prospect of the surrounding countryside.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بالای آن تپه چشم‌انداز زیبایی برای حومه اطراف ارائه می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بالای آن تپه چشم انداز خوبی از حومه های اطراف را ارائه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: prospects, prospecting, prospected
مشتقات: prospector (n.)
• : تعریف: to search (an area) for minerals, esp. precious metals.
مشابه: explore, mine, search

- Thousands of people prospected the rivers of California for gold in the 1850s.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هزاران نفر از مردم در دهه ۱۸۵۰ از رودخانه‌های کالیفرنیا برای طلا استفاده کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هزاران نفر در دهه 1850 از رودخانه های کالیفرنیا برای طلا استفاده کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Prospect در جمله های نمونه

1. to prospect for gold
ترجمه دنبال (معدن) طلا گشتن

2. a nearer prospect revealed him to be no other than a coward
ترجمه بررسی دقیق‌تر نشان داد که ترسویی بیش نیست.

3. there was small prospect of seeing him again
ترجمه احتمال دیدن دوباره‌ی او کم بود.

4. god beholding from his prospect high
ترجمه (میلتون) خداوند از دیدگاه رفیع خود نظاره می‌کرد.

5. he is a good prospect for this job
ترجمه او برای این شغل نامزد خوبی است.

6. to approach a sales prospect cold turkey
ترجمه بلامقدمه به خریدار احتمالی نزدیک شدن

7. he was attracted by the prospect of spiritual redemption
ترجمه نوید رستگاری روحی او را جلب کرد.

8. she was keyed up over the prospect of an operation
ترجمه عمل جراحی در آینده او را نگران کرده بود.

9. i climbed a hill and gazed at the beautiful prospect spread out before me
ترجمه از تپه بالا رفتم و به منظره‌ی زیبایی که در مقابلم گسترده بود خیره شدم.

10. He felt utterly daunted by the prospect of moving to another country.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از تصور رفتن به یک کشور دیگر کام لا مرعوب شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از نظر دورنمای سفر به کشور دیگری کاملا احساس خستگی می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. My spirits sank at the prospect of starting all over again.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در این فکر بودم که دوباره از نو شروع کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]روح من در سرازیر شدن دوباره تمام شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I didn't find the prospect of a house with no electricity very alluring.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من دورنمای یک خانه را با برق زیاد و فریبنده ندیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من چشم انداز خانه ای را پیدا نکردم که برق زیادی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The prospect of war really frightens me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تصور جنگ واقعا مرا می‌ترساند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چشم انداز جنگ واقعا مرا ترساند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The prospect of so much work filled him with consternation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]منظره این همه کار او را از وحشت پر کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چشم انداز کارهای زیادی او را با ناامیدی پر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Major developments are in prospect for the company.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیشرفت‌های عمده در آینده برای این شرکت در نظر گرفته می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیشرفت های عمده برای این شرکت در نظر گرفته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. I have always been delighted at the prospect of a new day, a fresh try, one more start, with perhaps a bit of magic waiting somewhere behind the morning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همیشه از تصور یک روز جدید خوشحال بوده‌ام، یک تلاش تازه، یک شروع تازه، و شاید هم کمی جادو در جایی پشت سر صبح
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من همیشه با چشم انداز یک روز جدید، یک امتحان تازه، یک شروع دیگر، و شاید کمی جادو در جایی پشت سر صبح، خوشحالم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Is there any prospect of the weather improving?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا پیش‌بینی هوا بهتر شده‌است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا چشم انداز بهبود آب و هوا وجود دارد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. He did not particularly relish the prospect of a meeting with his boss.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به خصوص از دورنمای یک ملاقات با رئیسش خوشش نمی‌آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به طور خاص از چشم انداز دیدار با رئیس خود راضی نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Prospect

چشم انداز (اسم)
view , prospect , perspective , scene , overlook , outlook , look-out , scenery , landscape , panorama , vista
منظره (اسم)
object , vision , sight , view , prospect , perspective , picture , scene , outlook , scenery , landscape , spectacle
دور نما (اسم)
prospect , outlook , look-out , landscape , vista
امید انجام چیزی (اسم)
prospect
پیش بینی (اسم)
anticipation , forecast , foresight , prognosis , prospect , prognoses , expectancy , expectance , caution , augury , prognostication , precaution , prevision , look-ahead , prefiguration
انتظار (اسم)
anticipation , prospect , expectation , expectancy , expectance
اکتشاف کردن (فعل)
prospect , explore
معدن کاوی کردن (فعل)
prospect

معنی عبارات مرتبط با Prospect به فارسی

چشم داشت یا امید کامیابی
دورنمای اینده

معنی Prospect در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] کان،محدوده امیدبخش اسم: - الف) منطقه ای که محل بالقوه ای از کانسارها، برمبنای اکتشاف مقدماتی است. - ب)گاهی منطقه ای که به روش مقدماتی اکتشاف شده اما شواهدی ازارزش اقتصادی ندارد. - ج) منطقه ای که با برخی روش های بررسی ، جستجو شده است، به ویژه نمونه ای که برای اکتشاف افزوده پیشنهاد می شود.این واژه از معدن(mine) متمایز می باشد چرا که غیر قابل بهره برداری است .
[ریاضیات] نمود
[عمران و معماری] چاه آزمایشی
[زمین شناسی] سوراخ اکتشافی - واژه ای عمومی برای هر چاه، گودال، تونل مادر، رانه، تونل یا گودال ایجادشده به منظور پی جویی زمین کانی دار . معمولاً واژه های ویژه ، نظیر چاه ازیابی و چال ارزیابی به کار می روند.
[ریاضیات] نمود تصادفی

معنی کلمه Prospect به انگلیسی

prospect
• chance, probability of advancement or success; hope, promise; view, vista, scene; outlook, perspective; potential customer (economics)
• search for valuable materials (such as gold, oil, etc.); examine an area for the presence of valuable materials
• if there is a prospect of something happening, there is a possibility that it will happen.
• someone's prospects are their chances of being successful.
• if people prospect for a valuable substance such as oil or gold, they look for it in the ground or under the sea.
in prospect
• possible or likely for the future, expected, anticipated
medal prospect
• candidate for winning a medal, one who may win a medal
titillating prospect
• enticing offer, very attractive opportunity

Prospect را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Prospect

ابوذر سیفی کلستان ٠٠:٥٩ - ١٣٩٦/٠٦/٢١
دورنگری (- در حوزه ی آینده پژوهی)
|

فریماه رفیعی ١٧:١٥ - ١٣٩٦/١١/٠١
مشتری بالقوه
|

Hooshyar H ٢١:٠٠ - ١٣٩٧/٠٣/٠٧
مشتری احتمالی
|

ایمان حجتی ١٢:٠١ - ١٣٩٧/٠٣/٠٩
از لغات مربوط به حوزه بازاریابی و فروش است.
به زبان ساده، یک مشتری (customer) قبل از اینکه از نظر ما مشتری باشد (مشتری کسی است که بستن قرارداد با او قطعی میشود)، یک مشتری احتمالی(prospect) است. مشتری احتمالی به محصول یا خدمت ما علاقه دارد و تمایل دارد اطلاعات بیشتری در مورد آنها بدست بیاورد و احتمال اینکه پس از کسب اطلاعات و مذاکره، قرارداد ببندد هست.
|

محمدرضا بیابانی کلستان ٠٤:٥٨ - ١٣٩٧/٠٧/١٢
دیدگاه(گذری،موقت)
|

A ١٩:٢٧ - ١٣٩٧/٠٧/٢٧
اکتشاف ،احتمال یااحتمالی
|

A ١٩:٢٧ - ١٣٩٧/٠٧/٢٧
اکتشاف ،احتمال یااحتمالی
|

silver girl ٢٢:٤٩ - ١٣٩٧/١٠/١٩
eye catcher
|

مقداد سلمانپور ١١:٣٤ - ١٣٩٧/١٠/٢٣
هدف اکتشافی
چشم انداز
احتمال وجود نفت و گاز در یک حوضه رسوبی. احتمال آن از مراحل play و lead بیشتر است.
احتمال آنقدری هست که بتوان حفاری را شروع کرد.
چشم اندازی از وجود نفت و گاز
|

سعید ٠١:٥١ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥
احتمالی (که رخ میده در آینده)
|

سوئیت ٠٠:٠٧ - ١٣٩٨/٠٦/٢٥
بازاریاب
|

پیشنهاد شما درباره معنی Prospect



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

- > درمان ریشه دندان
روشویی های لبه نازک > دور استایل
علیرضااا > Throw a tantrum
روبا > آریانا
میلان > تاوریژ
Abolfaz > Volition
#yasy@ > arrive
ماندانا > senorita

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی prospect
کلمه : prospect
املای فارسی : پراسپکت
اشتباه تایپی : حقخسحثزف
عکس prospect : در گوگل


آیا معنی Prospect مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )