انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1015 100 1

Proxy

تلفظ proxy
تلفظ proxy به آمریکایی/ˈprɑːksi/ تلفظ proxy به انگلیسی/ˈprɒksi/

معنی: وکالت، نماینده، وکیل، وکالتنامه
معانی دیگر: وابسته به وکالت یا نمایندگی، نمایندگی، اختیار رای دادن از طرف شخص غایب، (به ویژه در مجمع عمومی سهامداران) اجازه نامه ی حضور و رای دادن از سوی شخص دیگر، وکالت نامه ی رای، بنمایندگی دیگری رای دادن

بررسی کلمه Proxy

اسم ( noun )
حالات: proxies
(1) تعریف: a person who is authorized to act for or on behalf of another, esp. as a voter; substitute.
مترادف: alternate, surrogate
مشابه: agent, delegate, deputy, factor, plenipotentiary, representative, stand-in, substitute, vicar

- He voted as her proxy in the general meeting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به عنوان نماینده خود در جلسه عمومی رای داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به عنوان نماینده خود در مجمع عمومی رای داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His son is his proxy and will make health care decisions on his behalf in the future.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پسرش نماینده او است و از طرف او در آینده تصمیمات مراقبت بهداشتی می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پسرش پروکسی او است و در آینده تصمیمات بهداشتی را در اختیار او قرار می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the authority to act or vote in place of another.
مشابه: agency, authority, authorization

- She had his proxy and cast his vote in the election of board members.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او نماینده خود را داشت و رای خود را در انتخابات اعضای هیات‌مدیره اجرا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او پروکسی خود را داشت و رای خود را در انتخاب اعضای هیئت مدیره برگزید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a document authorizing someone to act, esp. to vote, in another's place.
مشابه: authorization, permit

واژه Proxy در جمله های نمونه

1. proxy vote
ترجمه رای به نمایندگی از سوی شخص دیگر

2. You may appoint a proxy to vote for you.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما می‌توانید یک نماینده برای رای دادن به شما انتخاب کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما ممکن است یک پروکسی برای رای دادن برای شما تعیین کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. We enclose a form of proxy for use at the Annual General Meeting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک نوع پیشکار برای استفاده در نشست سالانه مجمع عمومی را در نظر می‌گیریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما یک نوع پروکسی برای استفاده در مجمع عمومی سالیانه را به کار می بریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. My brother's voting for me by proxy in the club elections.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برادرم در انتخابات انجمن به من رای داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برادر من در انتخابات باشگاه به من رای می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. You can vote either in person or by proxy .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما می‌توانید به فرد یا به عنوان نماینده رای دهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما می توانید به صورت شخصی یا توسط پروکسی رای دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Husbands are discouraged from voting as proxy for their wives.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شوهران از رای دادن به عنوان نماینده همسران خود ناامید می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شوهران از رای دادن به عنوان پروکسی برای همسرشان محروم هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. He made his wife his proxy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون همسرش رو به عنوان نماینده خودش انتخاب کرد …
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او همسرش پروکسی را ساخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Those not attending the meeting may vote by proxy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کسانی که در این نشست شرکت نمی‌کنند می‌توانند به نمایندگی رای دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کسانی که در جلسه حضور ندارند ممکن است به وسیله پروکسی رای دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. They were like proxy parents to me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها مثل والدین پیشکار برای من بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها مانند پدر و مادر پروکسی بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Your proxy may attend the meeting if you are unable to attend.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر نمی‌توانید در جلسه شرکت کنید، نماینده شما ممکن است در این جلسه شرکت کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پروکسی شما ممکن است در جلسه حضور داشته باشد اگر شما قادر به شرکت در آن نیستید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. She is acting as proxy for her husband.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به عنوان نماینده شوهرش عمل می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به عنوان معاون شوهرش عمل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Your proxy will need to sign the form on your behalf.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیشکار شما باید فرم درخواست شما را امضا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پروکسی شما باید از طرف شما فرم را امضا کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A proxy is some one who votes at the polling station for you.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نماینده کسی است که در حوزه رای‌گیری برای شما رای می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک پروکسی کسی است که در ایستگاه رای گیری برای شما رای داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Proxy consent, decision making on another's behalf, is well known to the law.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رضایت پیشکار، تصمیم‌گیری از طرف دیگر، به خوبی شناخته شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رضایت پروکسی، تصمیم گیری از سوی دیگر، به قانون شناخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The proxy might be efficient when the market portfolio is inefficient.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پروکسی ممکن است زمانی کارآمد باشد که پورتفولیوی بازار ناکارآمد باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پروکسی ممکن است زمانی کارآمد باشد که پروژکتور بازار ناکارآمد باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Proxy

وکالت (اسم)
bar , advocacy , proxy , attorney , agency , delegation , deputation , subrogation , proctorship
نماینده (اسم)
proxy , representation , deputation , agent , factor , doer , representative , envoy , delegate , deputy , assignee , envoi , exponent , symptom , indicant , delegacy , indicator
وکیل (اسم)
solicitor , proxy , attorney , agent , deputy , assignee , procurator , lieutenant , syndic
وکالتنامه (اسم)
mandate , proxy , power of attorney

معنی Proxy در دیکشنری تخصصی

proxy
[کامپیوتر] وکیل ، نماینده - عنصری که چیز دیگری را بیان می کند. نگاه کنیدبه proxy server.
[برق و الکترونیک] وکیل ، نماینده
[حقوق] وکیل، وکالت، وکالتنامه، قائم مقام، نماینده، نمایندگی، نایب، نیابت
[برق و الکترونیک] نمایندگی وکیل
[کامپیوتر] کامپی.تری که اطلاعات کسب شده از جای دیگر شبکه ی اینترنت را ذخیره کرده و آن را برای کامپیوترهای حوزه ی مستقیم خود قابل دسترس می سازد . مثلاً اگر چندین کاربر از طریق این کامپیوتر به یک سایت web متصل باشند، هر صفحه ی اطلاعات فقط یک بار از آن سایت در حافظه بار شده و سپس به کاربران دیگر ارائه می شود. اشکال این نوع کامپیوترهای سرویس دهنده ، غیر ممکن بودن شمارش صحیح HITS است .
[برق و الکترونیک] کارگزار وکیل
[حقوق] نیابت نامه (برای حضور و دادن رای در مجمع عمومی شرکت)
[آمار] متغیّر جانشین
[حقوق] قائم مقام قانونی، نماینده قانونی، وکیل
[حسابداری] اعطای حق رای به مدیران

معنی کلمه Proxy به انگلیسی

proxy
• power to act of behalf of another person; representative, one who is authorized to act on behalf of another person; authorization, permission; (computers) server (real hardware and software) that is located between a client application and a real server
• if you do something by proxy, you arrange for someone else to do it for you.
proxy server
• buffer between an internal network of an organization and the internet as part of a security system to protect the organization's network for external intrusion
by proxy
• by means of a substitute, by means of an agent

Proxy را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Proxy

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٤٠ - ١٣٩٦/٠٧/٣٠
دست‌نشانده ، گماشته ، جانشین ، نایب
|

امير ١٦:١٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
جايگزين
|

مقداد سلمانپور ١٩:٠٧ - ١٣٩٧/١١/٠٦
(متغیر) جانشین
جایگزین
نیابتی
|

ارشد رنجبر ١٧:٣٨ - ١٣٩٨/٠٣/٠٣
شاخص
|

مریم ١٣:٥٦ - ١٣٩٨/٠٦/٠٤
نائبان، نُواب
|

پیشنهاد شما درباره معنی Proxy



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

- > درمان ریشه دندان
روشویی های لبه نازک > دور استایل
علیرضااا > Throw a tantrum
روبا > آریانا
میلان > تاوریژ
Abolfaz > Volition
#yasy@ > arrive
ماندانا > senorita

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی proxy
کلمه : proxy
املای فارسی : پروکسی
اشتباه تایپی : حقخطغ
عکس proxy : در گوگل


آیا معنی Proxy مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )