برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1285 100 1

pace

/ˈpeɪs/ /peɪs/

معنی: سرعت، تندی، شیوه، قدم، گام، قدم رو کردن، پیمودن، گام زدن، با قدم اهسته رفتن
معانی دیگر: سرعت پیشرفت (یا انجام و غیره)، گام برداشتن، قدم برداشتن، قدم زدن، (معمولا با: off) با قدم اندازه گرفتن، گز کردن، درازا سنجی کردن، (آهنگ پیشرفت یا پرداخت یا فعالیت و غیره را) تنظیم کردن، جلو رفتن، پیشگام بودن، (مسافت معینی را)پیمودن، واحد سنجش طول (که دقیق نیست مانند وجب)، اندازه ی یک قدم (30 تا 40 اینچ)، سرعت گام برداری، (ورزش) سرعت توپ یا گوی، (گام برداری اسب) یرغه، سوغان، (اسب) سوغان دادن، تمرین گام برداری دادن، با گام های آهسته یا یکنواخت راه رفتن، (لاتین - ندای حاکی از عدم توافق) اختیار دارید!، اگر اجازه بفرمایید مخالفم !، خرامش، باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن

بررسی کلمه pace

اسم ( noun )
عبارات: put one through one's paces
(1) تعریف: the length of one stride in walking.
مترادف: footstep, step, stride
مشابه: foot

- ten paces from the wall
[ترجمه ترگمان] ده قدم دورتر از دیوار
[ترجمه گوگل] ده پله از دیوار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the step or stride itself.
مترادف: footstep, step, stride
مشابه: footfall, gait, walk

(3) تعریف: rate of activity, esp. movement.
مترادف: rate, speed, tempo
مشابه: flow, march, measure, momentum, motion, movement, progress, time, velocity

- The pace of the game was slow.
[ترجمه ترگمان] سرعت بازی کند بود
[ترجمه گوگل] سرعت بازی آهسته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We walked at a rapid pace.
[ترجمه ترگمان] با سرعت به راه افتادیم
[ترجمه گوگل] ما به سرعت در حال حرکت بودیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر ...

واژه pace در جمله های نمونه

1. the pace of their activity gradually eased off
میزان فعالیت آنها به تدریج کاهش یافت.

2. keep pace (with)
هم سرعت (با چیز دیگر) حرکت کردن،(با چیز دیگری) هماهنگ شدن،پا به پای کسی پیش رفتن

3. a brisk pace
گامی پر شتاب

4. a killing pace
رهنوردی (گام‌های) طاقت‌فرسا

5. a round pace
گام‌برداری تند

6. a slack pace
گام آهسته

7. a snappy pace
گام‌های تند

8. a stately pace
گام‌های آهسته و پر وقار

9. break one's pace (or step)
(در راه رفتن) گام خود را عوض کردن،جور دیگری راه رفتن یا گام برداشتن

10. change of pace
تغییر در آهنگ کار یا پیشرفت (و غیره)

11. off the pace
در پشت سر رهبر یا پیشگام،نفر بعد از نفر اول (دوم یا سوم و غیره)

12. set the pace
رهبری کردن،آهنگ حرکت (یا پیشرفت و غیره را) تعیین کردن،پیشاهنگ شدن،پیشگام شدن

13. he quickened his pace
او گام‌های خود را تند کرد.

14. he slacked his pace
...

مترادف pace

سرعت (اسم)
acceleration , haste , speed , velocity , rapidity , rate , pace , expedition , celerity , promptitude , fastness , headway , speeding , quickness
تندی (اسم)
acceleration , speed , velocity , rapidity , pace , rigor , pungency , celerity , acerbity , fire , acrimony , violence , angularity , virulence , heat , impetuosity , petulance , choler , kick , petulancy , discourtesy , fastness , inflammability , tempest , ginger
شیوه (اسم)
pace , style , device , method , technique , habitude
قدم (اسم)
pace , foot , stride , step , goer , footstep , footpace
گام (اسم)
pace , going , scale , gamut , gait , stride , pitch , step , footstep , footpace , tempo
قدم رو کردن (فعل)
pace , march
پیمودن (فعل)
measure , pace , travel , run , mete , wing , scale , survey , traverse , wend , perambulate
گام زدن (فعل)
pace , walk
با قدم اهسته رفتن (فعل)
pace

معنی عبارات مرتبط با pace به فارسی

راهنما، پیشقدم
با گام اهسته
1- افطار کردن، روزه گشادن، خوراک خوردن 2- روزه شکستن
رجوع شود به: menopause، تغییر در آهنگ کار یا پیشرفت (و غیره)
گام اهسته، قدم، سکو، پله
شاه نشین، تخت گاه، سکو
در پشت سر رهبر یا پیشگام، نفر بعد از نفر اول (دوم یا سوم و غیره)
روحش ارام یاروانش شادباد
رهبری کردن، آهنگ حرکت (یا پیشرفت و غیره را) تعیین کردن، پیشاهنگ شدن، پیشگام شدن
خیلی کند پیش میریم

معنی pace در دیکشنری تخصصی

[سینما] سرعت - گام / وزن
[ریاضیات] همگامی
[فوتبال] طرح و الگوی گام زدن

معنی کلمه pace به انگلیسی

pace
• step, stride; tempo; rate; speed of progress
• take regular steps; regulate the speed of; walk back and forth (especially while absorbed in anxious thought); measure an area by counting the number of even strides that must be taken to cross it
• with the permission of, with the indulgence of
• the pace of something is the speed at which it happens or is done.
• your pace is the speed at which you walk.
• a pace is the distance you move when you take one step.
• if you pace up and down, you keep walking up and down, because you are anxious or impatient.
• to keep pace with something that is changing means to change quickly in response to it.
• if you do something at your own pace, you do it at a speed that is comfortable for you.
pace car
• (automobile racing) car leading the group of competing cars around the course before the race starts and then pulls off the course
pace of life
• speed of life, pace of daily activity
pace setter
• if someone or something is a pace-setter for other people or things, they are the first to achieve something and they therefore encourage others to do the same as them.
pace up and down
• walk back and forth
accelerate the pace
• go faster, quicken the speed
accelerating the pace
• quickening the speed or rate
at a slack pace
• at a slow rate, at a sluggish speed
at a snail's pace
• very slowly, at an extremely slow speed
go at a good pace
• advance quickly, move quickly, travel quickly
increase one's pace
...

pace را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مصطفا
سرعت پیشرفت
علی اکبر منصوری
حرف ندا) برای بیان مخالفت با کسی یا چیزی بصورت محترمانه بکار می رود.(زمانی که این کلمه قبل از یک اسم، شخصیت، عنوان و لقب قرار بگیرد)
با نهایت احترام مخالفم!
- با اجازه شما، من مخالفم!
Pace, Dr Rogers
اگر اجازه بفرمائید دکتر راجرز، بنده مخالفم!
I must say, pace the distinguished senator, that his conclusions are entirely in error
باید بگويم با نهایت احترام با سناتور برجسته مخالفم، همه نتیجه گیری های ایشان کاملا اشتباه میباشند!
حدیث
سرعت - گام - قدم
عبدالخلیل قوطوری
peɪs-Pace-En=سرعت، تندی، شیوه، قدم، گام، قدم رو کردن، پیمودن، گام زدن، با قدم اهسته رفتن پِیس -
معانی دیگر: سرعت پیشرفت (یا انجام و غیره)، گام برداشتن، قدم برداشتن، قدم زدن، (معمولا با: off) با قدم اندازه گرفتن، گز کردن، درازا سنجی کردن، (آهنگ پیشرفت یا پرداخت یا فعالیت و غیره را) تنظیم کردن، جلو رفتن، پیشگام بودن، (مسافت معینی را)پیمودن، واحد سنجش طول (که دقیق نیست مانند وجب)، اندازه ی یک قدم (30 تا 40 اینچ)، سرعت گام برداری، (ورزش) سرعت توپ یا گوی، (گام برداری اسب) یرغه، سوغان، (اسب) سوغان دادن، تمرین گام برداری دادن، با گام های آهسته یا یکنواخت راه رفتن، (لاتین - ندای حاکی از عدم توافق) اختیار دارید!، اگر اجازه بفرمایید مخالفم !، خرامش، باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
peɪs-Pace-Turk –پاس(پاآس)(پااُس)-پیس=یک قدم (دفعه ،باردیگر) مسیر معین رفتن، قدم پایین، قدم آهسته، قدم فوق العاده وباورنکردنی، بی اندازه زیر یا پایین،بد یا نادرست شمردن،،دارای خصایص و رفتاربد،پایین و زیر،یک گام ،بی حالی وکسالت،پای بلند یا قدم بزرگ یا گام بالا،نادرست وبدشمردن
امثال: پا آستا گیت=قدم پایین و زیر(آهسته)برو-(آستا=در(به) زیر،در(به)پایین)- بیر پاس گیت = یک باردیگر یا یک قدم دیگر (یک کار مشخص ومسیر مشخصی پیمودن )بردار(انجام بده )، مثلاً در جوشکاری یک مسیری را دوباره جوش دادن و... – اونگا پاس بر= به او حواله کن ، کاری را به دیگری سپردن،به صورت (باس) به دیگری فشار آوردن – پا اُستا قوی = قدم در بالا بگذار، قدم بزرگ وبلند بردار، قدم جلوتر یا بزرگتر از دیگران بردار- بو پیس ایش = این کار نادرست وبدی است (مخالفت کردن)-
Pay-Turk -پای =تلافی، سهم، قسمت، قدم، پانهادن، پرداختن چیزی (درمفابل انجام کاری، یا به عنوان هدیه و پاداش)،به صورت معمولاً: پا =بی اندازه ، فوق العاده، عجیب وباور نکردنی ، در مواقع تعجب وشگفت زدگی (محشر، عالی، معرکه، عجیب وغریب)، پا پا(پاه پاه) =به به ، آفرین، کلمۀ تحسین وتمجید
Pacer-En-پیسر= گام زننده
معانی دیگر: گام بردار، گام زن، گام آرا، (اسب) یرغه رو، تمرین دیده در گام برداری، یورقه
Pacer-Turk- پاسر(پاسُر)=قدم زننده، تکان دادن پا، قدم جُنبان، حرکات جنبشی پا ، حرکت دادن پا ، سواری کردن توأم با حرکت پا (مثل سواری بااسب توأم با هدایت آن با ضربات ملایم پا )
امثال: پاسردی اشیددیم =صدای حرکت وجنبش و تکانی شنیدم – پاسردا ما= تکان وجنبشی نکن(ساکت وبی حرکت بمان)-فعل :پاسرداماق=سروصدای خفیف وحرکت بسیار اندک در آوردن (مثل صدای حرکت پرکبوتر )، حرکت فوق العاده سری و کم احساس – پاسُر=قدم زننده،گام راننده – فعل: سُرمک= راندن(یک وسیلۀ نقلیه مثل : گاری،اسب، اتومبیل و...)، سواری کردن و...-
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
آراز فرشباف
speed, سرعت
At a snail's pace: با سرعت حلزون، بسیار آهسته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pace
کلمه : pace
املای فارسی : پیس
اشتباه تایپی : حشزث
عکس pace : در گوگل

آیا معنی pace مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )