برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1295 100 1

pad

/ˈpæd/ /pæd/

معنی: لایی، لایه، تشک، دفترچه یادداشت، دزد پیاده، اسب راهوار، صدای پا، هر چیز نرم، اب خشک کن، مرکب خشک کن، پشتی، چنبره، جاده، چنگ، قدم زدن، لایی گذاشتن، پیاده سفر کردن، زیر پالگد کردن، بالسشتک زخم بندی، با آب و تاب گفتن، با لایه نرم یا بالشتک پوشاندن
معانی دیگر: (واژه ی آوایی) صدای پا، تپ، تلپ، (هر چیزی که صندلی و غیره را نرم و راحت می کند یا جلو اصطکاک را می گیرد) تودوزی، نرم رویه، نرم پوش، نرم لایه، (پزشکی - پوشش نرمی که روی زخم می گذارند) نرم پوش، بالشتک، تامپون، پد، دفتر، دفترچه، کتابچه، (خودمانی) آپارتمان، اتاق، محل زندگی، (مبل و صندلی و غیره) تودوزی کردن، لایی گذاری کردن، لایی دار کردن، نرم لایه دار کردن، نرم رویه دار کردن، (نطق یا نگارش) شاخ و برگ دادن، از حشو و زواید پر کردن، (صورت هزینه یا رسید و غیره) دستکاری کردن و افزودن (بر مبلغ)، زین نرم و تودوزی شده، (بخش نرم پنجه ی حیواناتی مانند سگ و گربه و گرگ) پا نرمه، نرم پنجه، (برخی گیاهان آبزی) برگ شناور، رجوع شود به: launch pad، استامپ (ink pad و stamp pad هم می گویند)، (خودمانی) بستر، تختخواب، رهنوردی کردن، پای پیاده رفتن، (انگلیس) راه باریک، کوره راه، معبر، بااب و تاب گفتن، لفاف کردن

بررسی کلمه pad

اسم ( noun )
عبارات: on the pad
(1) تعریف: a piece of soft material used as cushioning to protect from abrasion or impact, such as a cushion, mat, or thick piece of blanket or quilt.
مشابه: cushion

(2) تعریف: in sports such as hockey and football, any of various thick fabrications worn as protective equipment for elbows, knees, shoulders, and the like.

(3) تعریف: a small pillow attached on the inside of clothing to modify its shape.

(4) تعریف: the small cushion of flesh on the bottom of the toes or feet of some animals.

(5) تعریف: a thick piece of gauze or other soft, sterile material used as a protective and absorbent covering, barrier, or sponge.
مشابه: compress

- a gauze pad
[ترجمه ترگمان] یه بسته گاز پانسمان
[ترجمه گوگل] پد گاز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a sanitary pad
[ترجمه ترگمان] یه دفترچه بهداشتی
[ترجمه گوگل] پد بهداشتی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه pad در جمله های نمونه

1. launch pad
سکوی پرتاب،پرتابگاه

2. shoulder pad
(خیاطی) تودوزی شانه،اپل

3. a note pad
دفترچه‌ی یادداشت

4. on the pad
(خودمانی) دارای سهمی از رشوه‌هایی که کلانتری محل دریافت می‌کند

5. to put a cotton pad on the wound
پد پنبه‌ای روی زخم گذاشتن

6. he invited us to his pad
ما را به محل زندگی خود دعوت کرد.

7. the sofa had a thick pad
کاناپه دارای نرم رویه‌ی کلفتی بود.

8. You'll have to pad out the chair with some more cloth before recovering it.
[ترجمه ترگمان]باید قبل از این که آن را باز کنی، با چند تکه پارچه از روی صندلی بلند شوی
[ترجمه گوگل]قبل از بازیابی، باید از صندلی استفاده کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. She doodled on a pad as she spoke.
[ترجمه ترگمان]در حالی که داشت حرف می‌زد، روی یک صفحه کار می‌کرد
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک سخنرانی به او کمک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف pad

لایی (اسم)
wad , stuffing , pad , gasket , wadding
لایه (اسم)
stratum , leaf , riband , strand , lamella , layer , pad , substrate , padding , ribband
تشک (اسم)
mattress , panel , pad
دفترچه یادداشت (اسم)
pad
دزد پیاده (اسم)
pad
اسب راهوار (اسم)
pad
صدای پا (اسم)
tramp , plod , step , pad
هر چیز نرم (اسم)
pad
اب خشک کن (اسم)
pad
مرکب خشک کن (اسم)
pad
پشتی (اسم)
back , dorsal , backrest , cushion , backing , pillow , dossal , pad
چنبره (اسم)
circle , bend , torque , hoop , core , cushion , coil , tassel , pad
جاده (اسم)
way , road , path , route , street , line , turnpike , track , pathway , causeway , pad
چنگ (اسم)
paw , grapnel , gripe , harp , claw , clutch , grip , lyre , nail , grapple , pad , trombone
قدم زدن (فعل)
gait , stride , vamp , step , stroll , pad
لایی گذاشتن (فعل)
wad , pad
پیاده سفر کردن (فعل)
pad
زیر پالگد کردن (فعل)
pad
بالسشتک زخم بندی (فعل)
pad
با آب و تاب گفتن (فعل)
pad
با لایه نرم یا بالشتک پوشاندن (فعل)
pad

معنی عبارات مرتبط با pad به فارسی

اسب راهوار
خشک کن دسته دار خشک کن
(امریکا - خودمانی) محل موقت برای زندگی کردن یا خوابیدن، بیتوته گاه
لحافچه ی برقی (برای گرم کردن جاهای دردناک و غیره ی بدن)، لایه ی گرمساز
استامپ، مرکب زن
(برای پرتاب موشک و غیره) سکوی پرتاب، پرتابگاه (launching pad هم می گویند)
سکوی پرتاب موشک
کتابچه ی قطع رحلی (معمولا خطدار)
برگ پهن و شناور نیلوفر آبی (waterlily)، برگ شناور زنبق ابی
دسته یادداشت، زیردستی، زیر مشقی

معنی pad در دیکشنری تخصصی

pad
[عمران و معماری] بالشتک
[کامپیوتر] لایی ؛ دفترچه یادداشت ؛ پر کردن فیلدی ازداده با فضای خالی ؛ ناحیه ای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله آن انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد
[برق و الکترونیک] لایه تضعیف آرایش مقاومتهای ثابتی که شدت سیگنال RF یا AF را به مقدار ثابت مطلوبی بدون ایجاد اعوجاج قابل توجه کاهش می دهند . آن را تضعیف گر ثابت نیز می نامند . اگر این آرایش قابل تنظیم باشد. تضعیف گر نامیده می شود . - لایی ، صفحه مانع اصطکاک
[مهندسی گاز] لائی گذاشتن
[زمین شناسی] لایی ، بالشتک
[نساجی] فولارد کردن - فشردن منسوج جهت گرفتن مقدار اضافی محلول یا آب برداشتی - دستگاه پد ( سیستم متشکل از حداقل دو غلتک در یک حمام )- مخده - تشک - لایه - لایی لباس - پشتی - بتونه - چکمه - بالشتک ضخم بندی
[ریاضیات] صفحه، معبر، جاده، ضربه گیر، زیردستی، لایی، روبنده، زیرسری، کفشک، بالشتک
[نساجی] عملیات بار دادن پارچه با محلول رنگ یا مواد تکمیلی و خشک کردن و عمل کردن آن در حرارت بالای 100 درجه
[نساجی] سیستم پدبچ
[کامپیوتر] کاراکتر میانگیر برای پر کردن فضای خالی
[نساجی] عملیات توام پد و ظاهر کردن رنگینه خمی روی کالا
[نساجی] پد خشک - فولارد کردن - خشکانیدن - گرفتن محلول موجود در پارچه
[نساجی] فرآیند پد خشک
[نساجی] رنگرزی به روش پد
...

معنی کلمه pad به انگلیسی

pad
• piece of soft material which cushions; block of pages stacked together and connected on one side; one's lodging (slang); sanitary napkin; soft padded sections on the bottom of an animal's paw; sound of footsteps
• cushion; fill; fill out; walk, go by foot
• a pad is a thick, flat piece of a material such as cloth or foam rubber. pads are used, for example, to clean things or for protection.
• a pad is also a number of pieces of paper fixed together along one side, so that each piece can be torn off when it has been used.
• a helicopter pad is an area of flat, hard ground where helicopters can land and take off.
• a launch pad is a place where missiles and rockets can be fired from.
• a cat's or dog's pads are the soft parts on the bottom of its paws.
blotting pad
• absorbent pad used to soak up excess ink
brillo pad
• a brillo pad is a square pad made of metal threads and soap which is used for cleaning metal pots and pans; brillo pad is a trademark.
game pad
• type of game controller used to play video games, joypad, device for computer games that has buttons to control images on the screen
gauze pad
• bandage made from a thin cloth
ink pad
• small ink-saturated pad used with a stamp or seal
inking pad
• ink filled pad for inking stamps
launch pad
• platform from which a rocket is sent into the air
launching pad
• location from which items are dispatched into the air (i.e. spaceships, satellites, rockets, etc.)
• a launching pad is a platform from which rockets, missiles, or satellites are launched.
• a launching pad ...

pad را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mohammad karaduman
بالشتک
عماد
در موسیقی
A category of synthesizer patches which produce a soft, pleasing sound. The pad sound is difficult to describe as it is unlike anything produced by any traditional instrument, but an approximation would be massed string instruments, played very softly so that most of the high-frequency content is eliminated. Usually the pad patch is set up with a slow attack and slow release, which along with the basic timbre produces an ethereal effect when block chords are played. Pad sounds can become an obsession, to the point where performers sometimes do little of anything else.
عماد
تعریف دوم
a pad is an ambient synth patch usually used to give the track more atmosphere as well as assist in creating a more full sounding harmonies and breakdowns. For example, using a plug in like "Sylenth 1" you can see that alot of the patches are broken down by category (ARP - Arpeggio, BS - Bass, LD - Lead, PD - Pad, DR- Drum, etc.) so that you can have a better idea of what the person who designed the sound had in mind for using it.
کامران
pad of finger: نرمی سر انگشت
Fery
نوار بهداشتی
بهبهان-تهران
- دستکاری کردن و افزودن
- پُر کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pad
کلمه : pad
املای فارسی : پاد
اشتباه تایپی : حشی
عکس pad : در گوگل

آیا معنی pad مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )