برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1323 100 1

parallel

/ˈperəˌlel/ /ˈpærəlel/

معنی: مدار، خط موازی، خط متوازی، متوازی، برابر، موازی، موازی کردن، برابر کردن
معانی دیگر: هم راستا، هم رو، هم بال، مشابه، همانند، شبیه، نظیر، همتا، عرض جغرافیایی، مدار برگشتگاه شمالی و جنوبی، مدار جغرافیایی (parallel of latitude هم می گویند)، هم راستا کردن یا بودن، برابر بودن با، همتراز بودن با، مقایسه کردن (برای نشان دادن شباهت)، مشابهت داشتن، همسانی، تشابه، همانندی، (برق) اتصال موازی، موازی کار کردن دو یا چند دستگاه، اتصال موازی کردن

بررسی کلمه parallel

صفت ( adjective )
(1) تعریف: extending in the same direction and being the same distance apart at every point.
مترادف: collateral
متضاد: nonparallel
مشابه: even, side by side

- Parallel lines never intersect.
[ترجمه A.A] خطوط موازی هرگز یکدیگر را قطع نمی کنند
|
[ترجمه ترگمان] خطوط موازی هرگز یکدیگر را قطع نمی‌کنند
[ترجمه گوگل] خطوط موازی هرگز تقاطع ندارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Main Street lies parallel to State Street.
[ترجمه ترگمان] خیابان اصلی به موازات خیابان دولتی قرار دارد
[ترجمه گوگل] خیابان اصلی موازی با خیابان دولت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having the same character or tendency.
مترادف: corresponding
متضاد: divergent
مشابه: allied, analogous, concurrent, like, similar, twin

- ...

واژه parallel در جمله های نمونه

1. parallel tests
آزمون‌های همتا

2. a parallel case
یک وضع مشابه

3. two parallel lines
دو خط موازی

4. two parallel lines never meet
دو خط موازی هرگز با هم برخورد نمی‌کنند.

5. without parallel
بی همتا،بی نظیر،بی همانند

6. a line parallel to the edge of this page
خطی به موازات لبه‌ی این صفحه

7. the 49th parallel
مدار جغرافیایی چهل و نهم

8. on a parallel (with)
همتا،همانند،مشابه،نظیر،به موازات

9. the railway runs parallel to the road
راه آهن با جاده موازی است.

10. these lines run parallel and then suddenly diverge sharply
این خطوط موازی پیش می‌روند ولی ناگهان منشعب می‌شوند.

11. an event which is without parallel in the history of the world
رویدادی که در تاریخ جهان نظیر ندارد

12. tractors furrowed the land in parallel lines
تراکتورها شیارهای موازی در زمین ایجاد می‌کردند.

13. it is given that the two lines are parallel
...

مترادف parallel

مدار (اسم)
seat , circle , hinge , pivot , parallel , center , orbit , tropic
خط موازی (اسم)
parallel , parallel line
خط متوازی (اسم)
parallel , parallel line
متوازی (صفت)
collateral , parallel
برابر (صفت)
plain , symmetric , symmetrical , equal , equivalent , homological , square , parallel , double , paired , tantamount , equipollent
موازی (صفت)
equal , parallel
موازی کردن (فعل)
parallel
برابر کردن (فعل)
contrast , balance , compare , equate , level out , parallel , peer

معنی عبارات مرتبط با parallel به فارسی

با دست یابی موازی
افزایشگر موازی
(ژیمناستیک) پارالل، ورزش پارالل ژیمناستیک
کامپیوتر موازی
پسر عمو، دختر عمو
خورد موازی
جوشگر شکاف موازی
عمل موازی، عملکرد موازی
پردازش موازی
موازی پرداز، پردازنده موازی
خط کشی که ازدوخطکش پیوسته بهم ساخته شده وبرای کشیدن خطموازی بکارمیرود
الکترونیک : مدارهاى زنجیرى با اتصال چندگانه
انباره موازی، انبارش موازی
آزمون های همتا
مخابره موازی
...

معنی parallel در دیکشنری تخصصی

parallel
[شیمی] موازى ، هم راستا، هم رو، هم بال
[سینما] سکو / موازی
[عمران و معماری] موازی - قرینه - متوازی - همگام
[کامپیوتر] موازی - موازی جریان یافتن از طریق بیش از یک مسیر در یک لحظه . 1. دو عنصر مدار الکترونیکی وقتی به صورت موازی به هم متصل اند که جریان الکتریکی با عبور از هر یک از عناصر به یک مقصد برسد . 2. انتقال همزمان چند بیت از چند سیم جداگانه . بیانگر انتقال موازی اطلاعات است . و معمولاً از انتقال سری سریعتر انجام می شود . ( نگاه کنید به serial ) . در اتصال یک چاپگر به یک ریز کامپیوتر ، باید توجه داشت که چاپگر به کدام یک از اتصال موازی یا سری ( RS-232 ) نیاز دارد . 3. کامپیوتر موازی بیشتر از یک cpu دارد و از این رو می تواند در یک لحظه بیش از یک دستورالعمل را اجرا کند .
[برق و الکترونیک] موازی
[فوتبال] موازی
[مهندسی گاز] موازی
[زمین شناسی] موازی،مدار (الف) یکی از دوایر فرضی واقع بر سطح زمین که با استوا و نیز با هم نوعان خود موازی بوده و تمامی نقاطی که دارای عرض جغرافیایی یکسانی هستند را به هم متصل می کند، دایره ای موازی با دایره عظیمه اولیه یک کره یا شبه کره و یا منحنی بسته ای که تقریباً بر چنین دایره ای منطبق می باشد، یک خط شرقی ـ غربی با عرض جغرافیایی ثابت، به جز استوا، دوایری نسبتاً کوچک (ب) خطی متناظر با یک مدار که بر روی یک نقشه، جدول یا کره رسم می شود. مقایسه شود با: meridian یا نصف النهار. مترادف: parallel of latitude .
[صنعت] موازی ، برابر
[ریاضیات] متوازی، موازی، فضادهنده، همگام، موازی کردن
[آمار] موازی
[کامپیوتر] دستیابی موازی
[سینما] حرکت موازی وقایع - حوادث همزمان - رویداد موازی - وقایع موازی
[کامپیوتر] جمع کننده موازی
[ریاضیات] یال مواز ...

معنی کلمه parallel به انگلیسی

parallel
• equidistant at all points; corresponding, similar
• be equal, be equivalent; correspond, be similar, be analogous
• equidistant, aligned, even, equal; analogous, similar
• a parallel is something that is very similar to something else, but exists or happens in a different place or at a different time.
• if there are parallels between two things, they are similar in some ways.
• if something parallels something else, it is as good as that thing, or it is similar to it.
• a parallel event or situation is one that happens at the same time as another, or one that is similar to another.
• if two lines or two long objects are parallel, they are the same distance apart all along their length.
parallel bars
• gymnastics instrument which is composed of two parallel wooden beams
parallel computer
• computer that can simultaneously perform logical and mathematical operations
parallel computing
• parallel working, working in multi-tasking mode
parallel evolution
• simultaneous development of similar evolutionary traits among unrelated organisms
parallel interface
• connection between communications devices which transfers one complete word of information at a time
parallel list
• list of stocks of small companies whose trade rate is low
parallel motion
• movement that is in exactly the same direction; corresponding motion
parallel port
• point of connection within a computer to that enables it to read and transfer large sections of information
parallel printer
• printer with a regu ...

parallel را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شایان نورائی
همزمان و یکسان
سارا کاووسی
In a parellel situation
در شرایط مشابه
علی
parralel talks
گفتگوهای همزمان
محدثه فرومدی
in parallel = به موازات
تورج
مشابهت
بهمن عنایتی کاریجانی
هو
با سلام، در ورزش ژیمناستیک پارلل دو خط موازی ساخته شده از فلز میباشد که ورزشکار ژیمناست در بین ان دو خط موازی قرار گرفته و حرکات بسیار زیبا و سختی را انجام میدهد رکورد پارالل همیشه در اختیار شوروی سابق بود ولی پس از فرو پاشی کشورهای دیگری نظیر چین و غیره در این زمینه جهت اول شدن قد علم کرده اند.
سپاس
رهگذر
همراستا بودن
همزمان بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی parallel
کلمه : parallel
املای فارسی : پارالل
اشتباه تایپی : حشقشممثم
عکس parallel : در گوگل

آیا معنی parallel مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )