انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 717 100 1

parapet

تلفظ parapet
تلفظ parapet به آمریکایی/ˈpærəpɪt/ تلفظ parapet به انگلیسی/ˈpærəpɪt/

معنی: نرده، دیواره، جان پناه، محجر
معانی دیگر: (استحکامات و دژها) خاکریز یا دیواره ی جلو سنگر، سنگر، سپر

بررسی کلمه parapet

اسم ( noun )
مشتقات: parapeted (adj.)
(1) تعریف: a low protective wall or railing at the edge of a high platform, bridge, balcony, or the like.
مشابه: barricade, fence, railing, wall

(2) تعریف: a wall of earth or stone made to protect soldiers from enemy fire.
مترادف: bulwark, earthwork, wall
مشابه: bank, barricade, battlement, breastwork, embankment, rampart, redoubt

واژه parapet در جمله های نمونه

1. A blackbird flew down and perched on the parapet outside his window.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک سیاه چاله پرواز کرد و در بیرون پنجره اش بر روی آن قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. They chucked the peach stones over the parapet so that peach trees would grow in the garden next year and surprise everyone.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها سنگهای هلو را روی حیاط قرار داده اند تا در سال آینده درختان هلو رشد کنند و همه را متعجب کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. I think he went on to the parapet and the tocsin was sounded to make him run.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فکر می کنم او به پاراپتا رفت و صدای تگزاس را صدا کرد تا او را اجرا کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. We must have been very visible upon the parapet.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید بر روی پاراپیت بسیار قابل مشاهده باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Pinnacles were added above the parapet level.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پینکلا در بالای سطح مقطع اضافه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Then a stone parapet and bright white globes on poles like giant pearl hat-pins.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سپس یک پاراپتیک سنگ و گلهای سفید روشن بر روی قطبها مانند پناهگاه های مروارید غول پیکر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I stood on the parapet, looking out over the town of Swindon, willing myself to feel less disembodied.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من بر روی حیاط ایستاده بودم، به سمت شهر Swindon نگاه کردم، مایلم خودم را کمتر احساس تنهایی کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Which has a flat roof behind a parapet so you can't see it from the street.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کدام یک سقف تخت پشت پاراپیت است، بنابراین نمیتوانید آن را از خیابان ببینید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Mowbray hurried along the parapet. In the dark he would not see the obstacle.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Mowbray عجله در امتداد پاراپیت در تاریکی او مانع را نمی بیند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Guns were run up close to the parapet, and double charges of canister played their part in the bloody work.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اسلحه ها نزدیک به پاراپت اجرا می شدند و اتهام دوگانه ی کانستر نقش خود را در کار خونین ایفا می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Pigeons there on the parapet opposite, squabbling, jostling for position.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کبوترها در آن سوی دره، مخالف، چپاول، موضع گیر می گیرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Some sparrows invaded that privacy, crossing from parapet rail to chair to flower tub.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی از گنجشکها به این حریم خصوصی حمله کردند، از پاراپیت رانده تا صندلی تا حوضچه گلبرگ عبور کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He was not prepared to put his head above the parapet and say what he really thought .
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او آماده نبود که سر خود را بالای حیاط قرار دهد و بگوید چه چیزی واقعا تصور می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. If only Mr Brooke were to stick his head above the parapet he would soon realise that fact.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر فقط آقای بروکل سرش را بالای حیاط قرار دهد، او به زودی این واقعیت را میفهمد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف parapet

نرده (اسم)
balustrade , railing , fencing , rail , parapet , paling , list , pale
دیواره (اسم)
partition , parapet , septum , rim , causey
جان پناه (اسم)
shelter , parapet , trench , defilade , turret , mantelet
محجر (اسم)
railing , fencing , parapet , fence , peel , palisade

معنی parapet در دیکشنری تخصصی

parapet
[عمران و معماری] جانپناه - دست انداز - سینه گیر
[عمران و معماری] جانپناه
[عمران و معماری] دست انداز مشترک

معنی کلمه parapet به انگلیسی

parapet
• defensive wall, protective wall in front of a trench (military); wall or railing installed on a balcony or roof to prevent falling
• a parapet is a low wall along the edge of a bridge, roof, or balcony.

parapet را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی parapet

shokooh ١١:٠٤ - ١٣٩٧/٠٧/٢١
جانپناه
|

پیشنهاد شما درباره معنی parapet



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Soorooshpakaein > Seek out
اریا > قلعه و حصار
Marzieh > crank caller
Yaser > assistant referee
مریم > آتیار
امیر محمد > peacekeeper
پریسا > bring
ارس > ماد

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی parapet
کلمه : parapet
املای فارسی : پرپت
اشتباه تایپی : حشقشحثف
عکس parapet : در گوگل


آیا معنی parapet مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )