انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1045 100 1

paraphrase

تلفظ paraphrase
تلفظ paraphrase به آمریکایی/ˈperəˌfrez/ تلفظ paraphrase به انگلیسی/ˈpærəfreɪz/

معنی: تفسیر، نقل قول، توضیح، تاویل، ترجمه ازاد، نقل بیان، ترجمه و تفسیر کردن
معانی دیگر: به بیان دیگر گفتن یا نوشتن، پرانگاشت کردن، تعبیرکردن، سفرنگیدن، (موسیقی) تغییر دادن آهنگ یا متن موسیقی، ربط

بررسی کلمه paraphrase

اسم ( noun )
(1) تعریف: a restatement of a passage or text in somewhat different words so as to simplify, clarify, or amplify.

- The teacher used a paraphrase to help the students understand what Shakespeare meant in those two lines.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] معلم از یک تفسیر برای کمک به دانش آموزان برای درک معنای شکسپیر در آن دو خط استفاده کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] معلم از پارافری استفاده کرد تا دانش آموزان را درک کند که شکسپیر در این دو خط چه معنایی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the act or technique of so restating.

- There is too much use of paraphrase in your paper and not enough of your own ideas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خیلی چیزها در مقاله شما وجود دارد و نه به اندازه کافی از ایده‌های خودتان
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] استفاده بیش از حد از کاغذ در مقاله شما وجود دارد و نه کافی از ایده های خود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: paraphrases, paraphrasing, paraphrased
• : تعریف: to restate in somewhat different words.

- I understood better after the lawyer paraphrased the statements that had been unclear.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بعد از این که وکیل اظهارات او را بیان کرد، من بهتر دانستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بعد از اینکه وکیل اظهار نظراتی را که معلوم نشده بود، بهتر متوجه شدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: paraphrastic (adj.), paraphrastically (adv.), paraphraser (n.)
• : تعریف: to compose a paraphrase.

- It's obvious that you've paraphrased here, but you've neglected to give your source.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] واضحه که تو باعث شدی و بانی رو اینجا نگه داری، اما تو فراموش کردی که منبعش رو به ما بدی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] واضح است که در اینجا به آن پرداخته اید، اما شما خود را نادیده گرفتهاید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه paraphrase در جمله های نمونه

1. paraphrase this difficult philosophical essay into simple english
ترجمه این مقاله‌ی دشوار فلسفی رابه انگلیسی ساده بنویسید.

2. to paraphrase a poem into prose
ترجمه شعری را به صورت نثر پرانگاشت کردن

3. she did a poetic paraphrase of reagan's speech
ترجمه نطق ریگان را به شعر درآورد.

4. Parents, to paraphrase Philip Larkin, can seriously damage your health.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]والدین، به گفته فیلیپ لارکین، می‌توانند به طور جدی به سلامتی شما آسیب برسانند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]والدین فیلیپ لارکین می توانند به سلامتی شما لطمه بزنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. She gave us a paraphrase of that film.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او تفسیری از آن فیلم به ما داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به ما یک فریبکار از این فیلم داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. She gave us a quick paraphrase of what had been said.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به ما گفت که چه گفته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به ما گفتن سریع از آنچه گفته شد، به ما داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. To paraphrase Finkelstein, mathematics is a language, like English.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به قول فینکلشتاین، ریاضیات یک زبان است، مثل انگلیسی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای فینکلستاین فریب خورده است، ریاضیات یک زبان است، مانند انگلیسی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Consider the death of Amtrak, to paraphrase Mark Twain, to be greatly exaggerated.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مرگ of را در نظر بگیرید تا به مارک تواین، تا حد زیادی اغراق شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مرگ عامرک را در نظر بگیرید تا مارک تواین را فراتر بگذارید، تا حد زیادی اغراق آمیز باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. This paraphrase of Paul's words in Ephesians 4:26 guaranteed they not only resolved conflicts but also gave and received forgiveness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تفسیر کلمات پل در Ephesians ۴: ۲۶ تضمین کرد که آن‌ها نه تنها مناقشات را حل می‌کنند بلکه بخشش کردند و مورد عفو قرار گرفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این تفسیر کلمات پاف در افسسیان 4، 26 تضمین کردند که نه تنها اختلافات را حل می کنند، بلکه بخشش را نیز داده و دریافت می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. To paraphrase Jefferson, that means every citizen should receive those services and be capable of using them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای بیان جفرسون، به این معنی است که هر شهروند باید این خدمات را دریافت کرده و قادر به استفاده از آن‌ها باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای تعریف جفرسون، یعنی هر شهروندی باید این خدمات را دریافت کند و بتواند از آنها استفاده کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. As a result, my Paraphrase is a ten-minute composition for eight wind players which follows the outline of the opera plot.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در نتیجه، paraphrase یک ترکیب ۱۰ دقیقه‌ای برای هشت بازیکن بادی است که طرح کلی طرح اپرا را دنبال می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به عنوان یک نتیجه، پارافر من یک ترکیب ده دقیقه ای برای هشت بازیکن باد است که زیر طرح طرح اپرا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The discovery that Diodorvs V contained a paraphrase of the same basic text gave an altogether different dimension to Posidonius' work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشف این مطلب که Diodorvs V دارای یک تفسیر از همان متن پایه بود، یک بعد کاملا متفاوت را به کار Posidonius داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کشف این که Diodorvs V حاوی یک متن ساده از یک متن پایه بود، ابعاد دیگری را برای کار Posidonius به وجود آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The most obvious difference between quotation and paraphrase in these examples is the punctuation which separates a quotation from the surrounding material.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بارزترین تفاوت بین نقل‌قول و تفسیر در این مثال‌ها the است که یک نقل‌قول از مواد اطراف را از هم جدا می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]واضح ترین تفاوت بین نقل قول و نقل قول در این مثال ها، نشانه گذاری است که نقل قول از مواد اطراف را جدا می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A paraphrase usually substantially changes the language of the original, because all that matters is that the idea is conveyed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تفسیر معمولا زبان اصلی را تغییر می‌دهد، زیرا تنها چیزی که اهمیت دارد این است که این ایده انتقال داده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پارافر معمولا عمدتا زبان اصلی را تغییر می دهد، زیرا همه چیز مهم است که این ایده منتقل شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف paraphrase

تفسیر (اسم)
explanation , exposition , gloss , comment , annotation , interpretation , commentary , exegesis , translation , paraphrase , version , rendition , rendering
نقل قول (اسم)
quotation , passage , relation , citation , paraphrase
توضیح (اسم)
treatise , explanation , statement , superscription , gloss , comment , paraphrase , elucidation
تاویل (اسم)
gloss , paraphrase
ترجمه ازاد (اسم)
paraphrase
نقل بیان (اسم)
paraphrase
ترجمه و تفسیر کردن (فعل)
paraphrase

معنی کلمه paraphrase به انگلیسی

paraphrase
• different wording, phrasing that differs from the original
• use different words; present something in a different manner
• a paraphrase of something that is written or spoken is the same thing expressed in a different way.
• if you paraphrase someone, you express what they have said or written in a different way.

paraphrase را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

آرش ٠٠:٥٤ - ١٣٩٧/١٠/١٠
به بیانی دیگر
|

پیمان۰۲۱ ١٦:٢٤ - ١٣٩٧/١٠/٢٣
نقل قول کردن
|

ن ش ٠٠:٣٦ - ١٣٩٨/٠٣/٠٨
به طور مختصر و کوتاه باز گفتن
|

فرشاد ٠٠:١١ - ١٣٩٨/٠٦/٢٧
نقل به مضمون کردن
|

Soheila ١٥:٥٦ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧
بازگویی به بیان دیگر
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

غزل > cookpit
s.m > Caterpillar
مرتضی بزرگیان > misjudgment
jim potter > set up camp
Mostafa.Z > بزغاله
.. > slowly
حیدر نیک آیین > انتقادی
علی خراسانی > low income

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی paraphrase
کلمه : paraphrase
املای فارسی : پارافرس
اشتباه تایپی : حشقشحاقشسث
عکس paraphrase : در گوگل


آیا معنی paraphrase مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )