برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1350 100 1

paraphrase

/ˈperəˌfrez/ /ˈpærəfreɪz/

معنی: تفسیر، نقل قول، توضیح، تاویل، ترجمه ازاد، نقل بیان، ترجمه و تفسیر کردن
معانی دیگر: به بیان دیگر گفتن یا نوشتن، پرانگاشت کردن، تعبیرکردن، سفرنگیدن، (موسیقی) تغییر دادن آهنگ یا متن موسیقی، ربط

بررسی کلمه paraphrase

اسم ( noun )
(1) تعریف: a restatement of a passage or text in somewhat different words so as to simplify, clarify, or amplify.

- The teacher used a paraphrase to help the students understand what Shakespeare meant in those two lines.
[ترجمه ترگمان] معلم از یک تفسیر برای کمک به دانش آموزان برای درک معنای شکسپیر در آن دو خط استفاده کرد
[ترجمه گوگل] معلم از پارافری استفاده کرد تا دانش آموزان را درک کند که شکسپیر در این دو خط چه معنایی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the act or technique of so restating.

- There is too much use of paraphrase in your paper and not enough of your own ideas.
[ترجمه ترگمان] خیلی چیزها در مقاله شما وجود دارد و نه به اندازه کافی از ایده‌های خودتان
[ترجمه گوگل] استفاده بیش از حد از کاغذ در مقاله شما وجود دارد و نه کافی از ایده های خود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: paraphrases, paraphrasing, paraphrased
• : تعریف: to restate in somewhat different words.

- I understood better after the lawyer paraphr ...

واژه paraphrase در جمله های نمونه

1. paraphrase this difficult philosophical essay into simple english
این مقاله‌ی دشوار فلسفی رابه انگلیسی ساده بنویسید.

2. to paraphrase a poem into prose
شعری را به صورت نثر پرانگاشت کردن

3. she did a poetic paraphrase of reagan's speech
نطق ریگان را به شعر درآورد.

4. Parents, to paraphrase Philip Larkin, can seriously damage your health.
[ترجمه ترگمان]والدین، به گفته فیلیپ لارکین، می‌توانند به طور جدی به سلامتی شما آسیب برسانند
[ترجمه گوگل]والدین فیلیپ لارکین می توانند به سلامتی شما لطمه بزنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She gave us a paraphrase of that film.
[ترجمه ترگمان]او تفسیری از آن فیلم به ما داد
[ترجمه گوگل]او به ما یک فریبکار از این فیلم داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She gave us a quick paraphrase of what had been said.
[ترجمه ترگمان]او به ما گفت که چه گفته بود
[ترجمه گوگل]او به ما گفتن سریع از آنچه گفته شد، به ما داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را ب ...

مترادف paraphrase

تفسیر (اسم)
explanation , exposition , gloss , comment , annotation , interpretation , commentary , exegesis , translation , paraphrase , version , rendition , rendering
نقل قول (اسم)
quotation , passage , relation , citation , paraphrase
توضیح (اسم)
treatise , explanation , statement , superscription , gloss , comment , paraphrase , elucidation
تاویل (اسم)
gloss , paraphrase
ترجمه ازاد (اسم)
paraphrase
نقل بیان (اسم)
paraphrase
ترجمه و تفسیر کردن (فعل)
paraphrase

معنی کلمه paraphrase به انگلیسی

paraphrase
• different wording, phrasing that differs from the original
• use different words; present something in a different manner
• a paraphrase of something that is written or spoken is the same thing expressed in a different way.
• if you paraphrase someone, you express what they have said or written in a different way.

paraphrase را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرش
به بیانی دیگر
پیمان۰۲۱
نقل قول کردن
ن ش
به طور مختصر و کوتاه باز گفتن
فرشاد
نقل به مضمون کردن
Soheila
بازگویی به بیان دیگر
Sara
بازنويس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی paraphrase
کلمه : paraphrase
املای فارسی : پارافرس
اشتباه تایپی : حشقشحاقشسث
عکس paraphrase : در گوگل

آیا معنی paraphrase مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )