انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 956 100 1

parcel

تلفظ parcel
تلفظ parcel به آمریکایی/ˈpɑːrsl̩/ تلفظ parcel به انگلیسی/ˈpɑːsl̩/

معنی: قسمت، دسته، بسته، بخش، گره، جزئی از یک کل، امانت پستی، به قطعات تقسیم کردن، در بسته گذاشتن، بسته بندی کردن، توزیع کردن
معانی دیگر: (با تداعی منفی) دسته، گروه، قطعه زمین، قواره، قسمت (امروزه فقط به این صورت: part and parcel)، (با: out) بخش کردن، سهم دادن، حصه کردن، بسته بسته کردن

بررسی کلمه parcel

اسم ( noun )
(1) تعریف: a thing or group of things wrapped or packed together for carrying or shipping; package.
مترادف: package
مشابه: box, bundle, carton, packet

(2) تعریف: a distinct piece of land, often a portion of a larger tract.
مترادف: lot, plot
مشابه: division, patch, plat, tract
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: parcels, parceling, parceled
(1) تعریف: to allocate or allot in portions (usu. fol. by out).
مترادف: allocate, allot, apportion, mete
مشابه: disburse, distribute, divide, divvy, dole, portion, ration

(2) تعریف: to make into one or more packages.
مترادف: package
مشابه: bag, box, bundle, wrap

واژه parcel در جمله های نمونه

1. a parcel of fools
ترجمه یک دسته اوباش

2. a two-thousand-meter parcel of land
ترجمه یک قطعه زمین دو هزار متری

3. part and parcel (of something)
ترجمه بخش عمده و اساسی چیزی

4. pari sealed the parcel up with adhesive tape
ترجمه پری بسته را با نوار چسب محکم بست.

5. this condition is part and parcel of the agreement we signed last year
ترجمه این شرط بخشی از قراردادی است که پارسال امضا کردیم.

6. he came to control a whole parcel of maritime companies
ترجمه او کنترل یک عالمه شرکت دریانوردی را به دست آورد.

7. She undid the string round the parcel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طناب را باز کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او رشته دور بسته را انداخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The sticky tape on the parcel came unstuck and the whole thing came undone.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک نوار چسبناک روی بسته رها شد و همه چیز خراب شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نوار چسبناک بر روی بسته بسته شد و همه چیز به پایان رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I snipped the string and untied the parcel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نخ را بریدم و بسته را باز کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من رشته را برداشتم و بسته را قطع کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The parcel was delivered last week.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بسته هفته گذشته تحویل داده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسته در هفته گذشته تحویل داده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Could you tie up the parcel for me?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]می‌توانی بسته را برای من ببندی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]می توانید بسته را برای من ببندید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She sent a parcel of books to her brother.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک بسته کتاب برای برادرش فرستاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک بسته کتاب را برای برادرش فرستاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He tore at the cover of the parcel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسته را پاره کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در پوشش بسته پاره شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Just guess what is in the parcel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حدس بزن در بسته چیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فقط حدس زدن آنچه در بسته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He tied the parcel with twine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسته را با نخ بست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بسته را با پیچ و مهره گره زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. I reached up and put the parcel on top of the cupboard.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دستم را دراز کردم و بسته‌ای را که روی کابینت بود گذاشتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من بالا رفتم و بسته را روی بالای کابین قرار دادم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف parcel

قسمت (اسم)
detachment , section , party , leg , share , portion , sect , lot , division , dole , proportion , segment , canton , arm , chapter , department , ratio , plank , feck , parcel , percentage , compartment , snick , grist , internode , kismet , rasher , whang
دسته (اسم)
detachment , school , section , regimen , hand , party , order , stack , handle , shaft , sect , kind , clump , clique , set , troop , stem , fagot , lever , team , pack , sheaf , army , host , corps , group , company , category , class , gang , assortment , grouping , estate , junta , ear , helm , cluster , ensign , batch , deck , knob , handhold , handgrip , bevy , tuft , fascicle , genre , genus , brigade , wisp , parcel , clan , gens , confraternity , drove , congregation , covey , stud , haft , hilt , skein , helve , horde , nib , shook , rabble , skulk , squad , trusser
بسته (اسم)
stack , pack , package , bundle , packet , wisp , parcel , fardel , trusser
بخش (اسم)
section , party , region , leg , part , share , portion , sect , lot , division , fate , distribution , precinct , segment , canton , branch , member , zone , district , subregion , department , item , piece , heritage , quarter , borough , parish , sector , parcel , commune , county , riding , moiety , installment , squadron , wing of building
گره (اسم)
knot , loop , lump , tie , clue , clew , knob , burr , snag , ganglion , parcel , node , snarl , knurl , nodus , tanglement
جزئی از یک کل (اسم)
parcel
امانت پستی (اسم)
parcel
به قطعات تقسیم کردن (فعل)
parcel
در بسته گذاشتن (فعل)
parcel
بسته بندی کردن (فعل)
pack , wrap , packet , put up , parcel
توزیع کردن (فعل)
administer , distribute , administrate , dispense , deal , give out , parcel

معنی عبارات مرتبط با parcel به فارسی

نیم مطلا، توطلایی
یکجور کاغذ خرمایی رنگ و مخکم که برای پیچیدن بسته های پستی بکارمیرود
بسته ی پستی، (امریکا) پست درجه ی چهارم، بسته پستی
بخش عمده و اساسی چیزی، جز لازم، جز لاینفک، بخش جدانشدنی

معنی parcel در دیکشنری تخصصی

[حقوق] تفکیک کردن، افراز کردن، توزیع، قطعه زمین، بخش، بسته
[زمین شناسی] تراز چند قسمتی
[آب و خاک] بسته هوا

معنی کلمه parcel به انگلیسی

parcel
• (british) package, bundle; group, gang; field, plot of land, yard
• pack, bundle; divide, partition; wrap, cover
• a parcel is something that is wrapped in paper.
parcel bomb
• explosive package sent through the mail so as to injure the recipient
• a parcel bomb is a small bomb which is sent in a parcel through the post and which is designed to explode when the parcel is opened.
parcel of land
• piece of land, plot of ground, area of land
parcel post
• postal service for sending packages and large boxes
assessor's parcel
• plot of land that is mapped and registered with city authorities (used as a basis for determining tax rate)
part and parcel
• important or required aspect
wrap up a parcel
• cover a package

parcel را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی parcel

آرمین مظاهری ١٨:٥٢ - ١٣٩٦/١٢/١٥
بسته
|

حسن امامی ٠٨:٢٧ - ١٣٩٧/١٠/٢١
بسته - چیز یا چیز هایی که داخل یک کاغذ یا پارچه پیچیده شده باشد، طوری که با پست قابل ارسال باشد.
|

پیشنهاد شما درباره معنی parcel



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی parcel
کلمه : parcel
املای فارسی : پرکل
اشتباه تایپی : حشقزثم
عکس parcel : در گوگل


آیا معنی parcel مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )