برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1288 100 1

parenthood

/ˈperəntˌhʊd/ /ˈpeərənthʊd/

معنی: پدری، وظایف والدین، مقام والدین
معانی دیگر: والدینی

واژه parenthood در جمله های نمونه

1. the cares incident to parenthood
توجهاتی که جزو وظایف والدین است

2. Parenthood is an experience nothing else can duplicate.
[ترجمه ترگمان]Parenthood تجربه‌ای است که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند تکثیر شود
[ترجمه گوگل]پدر و مادر تجربه تجربی است که هیچ چیز دیگری نمی تواند تکثیر کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The book takes a humorous look at parenthood.
[ترجمه ترگمان]کتاب نگاهی مضحک به مادر شدن دارد
[ترجمه گوگل]این کتاب یک نگاه طنز آمیز به والدین می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Everyone has doubts about their readiness for parenthood.
[ترجمه ترگمان]همه در مورد آمادگی والدین نسبت به والدین شک دارن
[ترجمه گوگل]هر کس در مورد آمادگی آنها برای والدین شک و تردید دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There is a social stigma attached to single parenthood.
[ترجمه ترگمان]یک ننگ اجتماعی مرتبط با یک پدر و مادر شدن وجود دارد
[ترجمه گوگ ...

مترادف parenthood

پدری (اسم)
fatherhood , patronymic , parenthood
وظایف والدین (اسم)
parenthood
مقام والدین (اسم)
parenthood

معنی عبارات مرتبط با parenthood به فارسی

(امریکا) سازمان تنظیم خانواده

معنی کلمه parenthood به انگلیسی

parenthood
• role or position of being a parent, state of being a father or mother
• parenthood is the state of being a parent.

parenthood را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعیده محمودی
والدگری
الهام پیربیگ درویشوند
جایگاه والدین
ali
پدر و مادر شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی parenthood
کلمه : parenthood
املای فارسی : پرنتهود
اشتباه تایپی : حشقثدفاخخی
عکس parenthood : در گوگل

آیا معنی parenthood مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )