برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1290 100 1

pass up

/ˈpæsˈəp/ /pɑːsʌp/

معنی: رد کردن، صرف نظر کردن
معانی دیگر: (عامیانه) قبول نکردن، (فرصت و غیره) غنیمت نشمردن، نپذیرفتن (پیشنهاد و غیره)، امر

بررسی کلمه pass up

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to pay no heed to (an opportunity or chance).
مترادف: disregard, ignore
مشابه: decline, miss

- He passed up a wonderful job.
[ترجمه پیمان] او یک شغل فوق العاده را رد کرد.
|
[ترجمه ترگمان] اون یه کار فوق‌العاده رو انجام داد
[ترجمه گوگل] او یک کار شگفت انگیز را گذراند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه pass up در جمله های نمونه

1. The official urged the government not to pass up the opportunity that has now presented itself.
[ترجمه ترگمان]این مقام رسمی از دولت خواست تا از این فرصت استفاده نکند که اکنون خود را ارائه کرده‌است
[ترجمه گوگل]این مقام دولتی از دولت خواسته بود تا فرصت خود را که اکنون خود را ارائه داده است، به تصویب برساند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I don't think you should pass up the opportunity to go to university.
[ترجمه ترگمان]فکر نمی‌کنم فرصت رفتن به دانشگاه را از دست بدهی
[ترجمه گوگل]فکر نمی کنم شما این فرصت را برای رفتن به دانشگاه بگذارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He's never one to pass up a free meal.
[ترجمه فائزه] او ادمی نیست که دست رد به سینه ی غذای مجانی بزنه|
[ترجمه ترگمان]اون هرگز کسی نیست که یه وعده غذای مجانی بده
[ترجمه گوگل]او هرگز یک وعده غذای رایگان را نمی پذیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف pass up

رد کردن (فعل)
decline , gainsay , deny , disclaim , repudiate , disown , pass , disapprove , interdict , veto , rebuff , confute , repel , balk , rebut , baulk , reject , throw down , refuse , overrule , pass up , ignore , spurn , disaffirm , disorient , contradict , controvert , refute , disallow , disprove , impugn , disavow , discommend , hand off
صرف نظر کردن (فعل)
call off , forbear , betake , pass up , withdraw , forget

معنی کلمه pass up به انگلیسی

pass up
• give up on, forego; miss
pass up opportunities
• miss chances

pass up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ایمان حجتی
it's Ramadan. don't pass up this great opportunity for purging
در ماه رمضان هستیم. این فرصت عالی برای تطهیرسازی را از دست نده.
ایمان حجتی
the job offer was so great that he couldn't pass it up
پیشنهاد شغلی آنقدر عالی بود که نتوانست آنرا رد کند(نتوانست قبول نکند)
خشایار نوروزی
پس زدن (پیشنهاد)
افسانه
to decline an offer

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pass up
کلمه : pass up
املای فارسی : پاس آاپ
اشتباه تایپی : حشسس عح
عکس pass up : در گوگل

آیا معنی pass up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )