انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 897 100 1

passage

تلفظ passage
تلفظ passage به آمریکایی/ˈpæsədʒ/ تلفظ passage به انگلیسی/ˈpæsɪdʒ/

معنی: راهرو، تصویب، قطعه، گذرگاه، روی داد، نقل قول، عبور، معبر، سیر، عبارت، انقضاء، گذر، پاساژ، اجازه عبور، حق عبور، کار کردن مزاج، عابر، ممر، سفر دریا، عبارت منتخبه از یک کتاب
معانی دیگر: مهاجرت، کوچ، گذرش، گذشت، گذشتن، اجازه ی عبور، مسافرت (به ویژه سفر دریایی)، هزینه ی سفر، پول بلیط، وسیله ی عبور، مجرا، آبراه، راه، بازارچه، سرسرا، تالار ورودی، هال، (نوشته) قطعه، چند سطر، (پزشکی) کارکردن مزاج، (موسیقی) قطعه ی کوتاه، سپری شدن

بررسی کلمه passage

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of passing from one place or state to another.
مترادف: movement, transit, transition
مشابه: advance, change, crossing, flow, march, migration, motion, progress, shift, traverse

- Their passage through the mountains was hindered by a snow storm.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عبور از میان کوه‌ها مانع از توفان برف شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عبور آنها از طریق کوه ها توسط یک طوفان برف مانع شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He felt that this event marked his passage into manhood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] احساس می‌کرد که این حادثه گذر او را به صورت مردانگی نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او احساس کرد که این رویداد گذر خود را به مردی نشان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a channel or course along or through which something can pass; corridor.
مترادف: channel, corridor, pass, passageway, way
مشابه: alley, course, entrance, hall, hallway, opening, path, road, route, thoroughfare, traverse, tunnel

- The buildings are linked by an underground passage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ساختمان‌ها با عبور زیرزمینی مرتبط هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ساختمان ها با گذرگاه زیرزمینی ارتباط دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a part of a written or musical work.
مترادف: excerpt, part
مشابه: extract, line, piece, section, selection

- The author read a short passage from his new book.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نویسنده متن کوتاهی را از کتاب جدید خود می‌خواند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نویسنده یک متن کوتاه از کتاب جدیدش را بخواند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The French horn predominates in this passage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شیپور فرانسوی در این راهرو به انسان مسلط می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شاخ فرانسوی در این بخش غالب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: the permission, authority, or right to pass freely.
مترادف: access, entr�e, right of way
مشابه: authorization, carte blanche, entry, permission

- The document granted them passage through the territory.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این سند به آن‌ها اجازه عبور از این منطقه را داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سند به آنها اجازه عبور از سرزمین را داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: an elapsing of time.
مترادف: course, lapse, passing
مشابه: advance, elapse, flight, flow, march, progress, sweep

- The village had changed with the passage of time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دهکده با گذر زمان عوض شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] روستا با گذشت زمان تغییر کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: a journey, esp. one by water.
مترادف: journey, voyage
مشابه: excursion, fare, run, trip

- The ship's passage was marked by storms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مسیر کشتی توسط طوفان‌های دریایی مشخص شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گذرگاه کشتی با طوفان مشخص شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Their friends wished them a safe passage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دوستانشان به آن‌ها سفر امنی می‌دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دوستان آنها آرزوی یک پاساژ امن را داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: the amount paid for such a journey.
مترادف: fare

- After paying passage, many steerage passengers were left with little or no money.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پس از پرداخت پول، بسیاری از مسافران steerage با پول کم و یا بدون پول ترک شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پس از پرداخت پاساژ، تعداد زیادی مسافر با سرعت کم یا بدون پول باقی مانده بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(8) تعریف: enactment.
مترادف: enactment
مشابه: acceptance, adoption, approval

- They celebrated the passage of the new law.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از این راه عبور قانون جدید را جشن گرفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها به تصویب قانون جدید رسیدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: passages, passaging, passaged
• : تعریف: to make a voyage or passage; cross.
مشابه: cross, travel, voyage

واژه passage در جمله های نمونه

1. passage through that narrow alley
ترجمه گذر کردن از آن کوچه‌ی باریک

2. a passage quoted from milton
ترجمه قطعه‌ای که از میلتون نقل قول شده

3. our passage to india was eventful
ترجمه سفر دریایی ما به هندوستان پرماجرا بود.

4. the passage from barbarism to civilization
ترجمه گذشتن از توحش به تمدن

5. the passage from childhood to adulthood
ترجمه گذشتن از کودکی به بلوغ

6. the passage of air through the nose
ترجمه عبور هوا از بینی

7. the passage of matter from the intestine
ترجمه عبور مدفوع از روده‌ها

8. the passage of the new tax bill is in doubt
ترجمه تصویب شدن لایحه‌ی جدید مالیاتی معلوم نیست.

9. the passage of time
ترجمه گذشت زمان

10. the passage of time has worn away the writings on the stone
ترجمه گذشت زمان نوشته‌های روی سنگ را ساییده است.

11. birds of passage
ترجمه پرندگان مهاجر

12. the respiratory passage
ترجمه مجرای تنفسی

13. they were denied passage through east berlin
ترجمه به آنها اجازه‌ی عبور از برلن شرقی را ندادند.

14. those factors enabled passage of the bill
ترجمه آن عوامل تصویب لایحه را میسر کرد.

15. to lift a passage from another writer
ترجمه قطعه‌ای را از یک نویسنده‌ی دیگر دزدیدن

16. to translate a passage literally
ترجمه متنی را واژه به واژه ترجمه کردن

17. the democrats blocked the passage of the bill
ترجمه دموکرات‌ها از تصویب لایحه جلوگیری کردند.

18. a palace ruined by the passage of time and by lack of care
ترجمه کاخی که در اثر گذشت زمان و بی‌توجهی خراب شده است

19. the literal meaning of a passage
ترجمه معنی لغوی (چم آرشی) یک متن

20. He interpreted a difficult passage in a book.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک راهرو دشوار را در یک کتاب تعبیر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تفسیری دشوار در یک کتاب را تفسیر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. A majority vote enabled the passage of the resolution.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رای اکثریت به تصویب قطعنامه کمک کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رای اکثریت تصویب قطعنامه را تصویب کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. The meaning of the passage is obscure.
ترجمه کاربر [ترجمه رامین] معنای عبارت نامفهوم است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مفهوم این راهرو مبهم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]معنای گذرگاه مبهم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. My office is just along the passage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دفتر من در طول راهرو است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دفتر من فقط در طول پاساژ است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. A dark narrow passage led to the main hall.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]راهرو باریک و باریکی به تالار اصلی منتهی می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک پاساژ تیره تیره به سالن اصلی منجر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. The teacher dictated a passage to the class.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معلم یک راهرو را به کلاس دیکته کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]معلم یک گذر را به کلاس داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. The new bill had a smooth passage through Parliament.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لایحه جدید به تصویب پارلمنت رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لایحه جدید از طریق پارلمان عبور کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. We went along a broad passage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از راهرویی عریض بالا رفتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما یک پاساژ گسترده رفتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف passage

راهرو (اسم)
runway , aisle , corridor , hall , doorway , passage , lobby , walk , vestibule , gallery , passageway , door , gangway
تصویب (اسم)
resolution , imprimatur , ratification , approbation , passage , okay , approval , enactment , sanction , okey
قطعه (اسم)
section , tract , lump , bit , part , share , portion , lot , passage , stretch , fragment , segment , mainland , block , panel , piece , goblet , dab , bloc , plank , slab , plat , plot , doit , internode , nugget , pane , snip
گذرگاه (اسم)
pass , passage , defile , bypass , bus , pathway , causeway , passageway , gangway
روی داد (اسم)
incident , event , happening , circumstance , occasion , occurrence , passage
نقل قول (اسم)
quotation , passage , relation , citation , paraphrase
عبور (اسم)
pass , transmission , passage , ferry , outlet , passageway , transition , transit , crossing , passing
معبر (اسم)
cut , pass , passage , ferry , passageway , ford , crossover , crossing , ferryboat , ferry bridge , passover , passway , railway crossing
سیر (اسم)
development , process , go , movement , motion , travel , excursion , passage , walk , promenade , tour , garlic , sightseeing
عبارت (اسم)
style , quotation , passage , expression , phrase , phraseology , diction , wording , wordage
انقضاء (اسم)
end , passage , lapse , expiry , expiration
گذر (اسم)
pass , passage , transit
پاساژ (اسم)
passage
اجازه عبور (اسم)
passage
حق عبور (اسم)
passage
کار کردن مزاج (اسم)
passage
عابر (اسم)
passage , wayfarer , traveler , passer-by , passer , viator
ممر (اسم)
passage
سفر دریا (اسم)
passage , voyage
عبارت منتخبه از یک کتاب (اسم)
passage

معنی عبارات مرتبط با passage به فارسی

زدو خورد، پیکار، نبرد، مواقعه
کرایه، کرایه مسافر، خوراک، غذا، راه، تاکردن، معاش کردن
زدو خورد، پیکار، نبرد، مواقعه
گذرگاه، راهرو
پرنده ی مهاجر، پرنده ی گشتگر، مره مهاجر، شخص مهاجر و خانه بدوش
مرغان مهاجریا مسافر
تنگه ی دریک (در جنوب امریکای جنوبی)
رجوع شود به: inside passage
گذرش میانی (راه دریایی از ایالت واشنگتن به آلاسکا که از کنار ساحل و لابلای جزایر ساحلی می گذرد)
گذر میانی (مسیر دریایی از افریقای غربی به امریکا به ویژه در حمل بردگان)
گذر دریایی شمال خاوری (راه دریایی که از شمال اروپا و آسیا، اقیانوس اطلس را به اقیانوس آرام وصل می کند)
گذر شمال غرب (راه دریایی شمال کانادا که اقیانوس اطلس را به اقیانوس آرام وصل می کند)
patch purple نوشته اراسته به صنایع بدیعی
هر یک از این مراسم نیمه مذهبی: تولد، بلوغ، ازدواج، فوت، موفقیت بزرگ
تنگه ی بادسوی، تنگه ی ویندوارد (میان کوبا و هائیتی)

معنی passage در دیکشنری تخصصی

passage
[عمران و معماری] راهرو - تیمچه
[برق و الکترونیک] گذرگاه ، معبر
[زمین شناسی] گذرگاه،گذر (ساحل): Pass . (غارشناسی): مجرایی در میان اتاقکهای یک غار، مترادف تقریبی: corridor, crawlway, squeeway. (رودخانه): Pass . ( ساحل): (الف) کانال یا مجرای نسبتاً دائمی که در یک دلتا شکل گرفته و شعبه یا انشعابی از رود از طریق آن به دریا می پیوندد، خصوصاً یک کانال قابل کشتیرانی در دلتای رود می سی سی پی (ب) کانالی قابل کشتیرانی که حجمی از آب را به دریا متصل می کند، مانند مجرایی باریک که در میان دو جزیره مجاور و نزدیک به هم واقع بوده و یا از میان یک مانع ساحلی مانند یک ریف مرزی، یک جزیره مرزی یا یک بنداب می گذرد. مقایسه شود با: inlet. مترادف: passage (ج) گستره ای از آب آزاد در یک مرداب.
[حقوق] تصویب، عبور، معبر، مرور، انقضاء، نقل قول، عبارت منتخب
[ریاضیات] گذرگاه، معبر
[کوه نوردی] دالان
[حسابداری] انتقال مالکیت
[آمار] زمانهای گذر
[ریاضیات] مرور به حد
[نساجی] هوادهی پارچه بعد از رنگرزی با رنگهای خمی
[کوه نوردی] تنگنا
[زمین شناسی] گذر محفظه یکی از دهلیزها یا راهروهای شعاعی که از ضمیمه های حاشیه ای جایگاهی در فرامینیفرها بوجود آمده اند.
[زمین شناسی] گذرگاه پیش تیغه ای - دهانه ای که همه حجرات کوچک حجره همسان یک پوسته فرامینیفری را به هم متصل می کند(نظیر آلوئولینیدا)، واقع در بخش جلویی حجره.
[نفت] مجرای مکش

معنی کلمه passage به انگلیسی

passage
• way, route, course; segment, section, piece; paragraph, excerpt, extract
• a passage is a long, narrow space between walls or fences connecting one room or place with another.
• a passage in a book, speech, or piece of music is a section of it.
• the passage of someone or something is their movement or progress from one place or stage to another.
• a passage is also a journey by ship.
passage to india
• novel written in 1924 by e. m. forster (also made into a movie)
back passage
• you can use back passage as a polite way of referring to your rectum.
bird of passage
• nomadic bird, wandering bird; temporary tenant, temporary resident
birds of passage
• birds which migrate, birds which travel with the seasons
book one's passage
• reserve a place on a ship, pay one's boat fare
have a rough passage
• pass a long and difficult journey by ship
pay one's passage
• pay the price for travel, pay travel expenses
rite of passage
• ceremony or tradition that mark major life changes; induction ceremony
rites of passage
• ceremonies and traditions that mark major life changes
safe passage
• if someone is given safe passage, they are allowed to leave a place safely, without being attacked or arrested, in order to go to another place.

passage را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی passage

حمید حاجی مومجی ١١:٥٣ - ١٣٩٦/٠٩/٠٧
گذرگاه،پاساژ
|

مهدی برکچی تبریزی ١٥:٢٩ - ١٣٩٧/٠٢/١٩
(پزشکی)بافت
|

آرمین مظاهری ١٢:١٧ - ١٣٩٧/٠٦/١٨
قطعه ای از متن
|

محیط ١٤:٤٣ - ١٣٩٧/٠٦/٣١
راهرو، گذرگاه
|

امیرحسین عبادی ١٦:٥٠ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦
متن
|

ngr ٢٢:٥٨ - ١٣٩٧/٠٩/١٨
راه _ مجرا
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٦:٠٧ - ١٣٩٧/١٢/٠٤
فراز (يا قطعه‌اي از يك نوشته)
|

پیشنهاد شما درباره معنی passage



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی passage
کلمه : passage
املای فارسی : پاساژ
اشتباه تایپی : حشسسشلث
عکس passage : در گوگل


آیا معنی passage مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )