برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1282 100 1

passed


System.String[]

واژه passed در جمله های نمونه

1. he passed all of his college courses
او در همه‌ی کلاس‌های دانشگاهی خود قبول شد.

2. he passed among the crowd
از میان جمعیت رد شد.

3. he passed himself as a doctor
او خود را به عنوان پزشک جازد.

4. he passed his hand over his face
دستش را بر صورت خود مالید.

5. he passed his time idly
او وقت خود را به بطالت سپری کرد.

6. he passed in front of the shop
او از جلو مغازه رد شد.

7. he passed the examination with flying colors
او با سربلندی در امتحان موفق شد.

8. he passed the rope around the tree
او طناب را از دور درخت گذراند.

9. he passed the test with a grade of "a"
او با نمره الف در امتحان قبول شد.

10. he passed the wire through the pipe
او سیم را از وسط لوله عبور داد

11. she passed imperceptibly from youth to age
او به طور نامحسوسی از جوانی به پیری رسید.

12. she passed the cloth over the top of the table
پارچه را روی سطح فوقانی میز کشید.

13. she passed the comb through her h ...

مترادف passed

سپری شده (صفت)
elapsed , passed

معنی passed در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] رد شده
[معدن] ذرات عبور کرده (دانه بندی)

معنی کلمه passed به انگلیسی

passed
• succeeded in a test; withstood an experiment
passed away
• died, is deceased
passed him by
• passed without stopping, walked near him
passed his driving test
• successfully completed his driving test and received a driver's license
passed judgement on him
• gave a ruling, judged him, gave him a punishment
passed on
• transferred, bequeathed
passed the ball
• transferred the ball, passed the buck
passed the examination
• went through the test successfully
passed the test
• went through the examination successfully
passed the time
• spend time
passed through
• went in from one side and out on the other
passed water
• urinated, discharge liquid waste from the body
time passed
• time came and went, time went by
word was passed
• the rumor spread that -, word got around that -

passed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سامان نصیری
تصویب شدن
علی ایران
منتقل شدن
Bili
Passed to
Eg:laws may need to be passed to ensure smartphone privacy
به معني منتقل شدن و در اينجا بيشتر به معني عملي شدن.
na
گذشت
Fatemeh
Bill passed
تصویب لایحه
عبداله موسی زاده
1-ازکنارچیزی گذشتن2-ازبین رفتن یارفع شدن3-پاس شده یاقبول شده درس یاواحددرسی
rozita
تصویب شدن
Siamak
تصویب شدن( قانون) ،عبور کردند از (یه جا )،،،، پاس کردن(درس)،، منتقل شدن(بیماری)
hwdic
سپری شده
نیوشارستمي
Years passed for her sister not finding a husband
سالها گذشت نتوانست برای خواهرش شوهر پیدا کنه 😂خودت چرا باهاش ازدواج نميكني
بحث سنگيني بود برم يه چن روز استراحت كنم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی passedکلمه : passed
املای فارسی : پسد
اشتباه تایپی : حشسسثی
عکس passed : در گوگل

آیا معنی passed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )