انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1095 100 1

passive

تلفظ passive
تلفظ passive به آمریکایی/ˈpæsɪv/ تلفظ passive به انگلیسی/ˈpæsɪv/

معنی: تابع، بی حس، تاثر پذیر، غیر فعال، بی حال، انفعالی، مجهول، کنش پذیر، دستخوش عامل خارجی، مطیع وتسلیم
معانی دیگر: (دستور زبان) مجهول (مثلا عبارت "was hit" در این جمله: he was hit by a ball)، وا رفته، بی عرضه، بی تفاوت، بی عار، بی بخار، ناکنش ور، ناجنبا، ساکن، آرام، بی کنش، مطیع، رام، کنش گیر، منفعل، پذیرا (در برابر: کنش ور active)، مفعول

بررسی کلمه passive

صفت ( adjective )
(1) تعریف: receiving an action without acting in return, or being unresponsive to something that affects or might be expected to affect one directly.
مترادف: unresponsive
مشابه: accepting, dull, impassive, inert, patient, receptive, sluggish, stoic, tolerant, unaffected

- The demonstrators remained passive as they were beaten by government troops.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تظاهر کنندگان همچنان که توسط نیروهای دولتی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، غیرفعال باقی ماندند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تظاهرکنندگان باقی ماندند زیرا آنها توسط نیروهای دولتی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She was surprisingly passive when she was told the news of her husband's accident.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی خبر تصادف شوهرش را برای او تعریف کرد به طرز عجیبی منفعل شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به طور شگفت آوری منفعل بود، زمانی که خبر از حادثه شوهرش را گفته بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: tending to offer no resistance; submissive; compliant.
مترادف: acquiescent, compliant, resigned, submissive, unresistant
مشابه: complaisant, deferential, docile, malleable, obedient, obliging, pliable, servile, tame, tolerant, tractable, unassertive, yielding

- Repeated beatings had caused the wife to become passive.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کتک زدن مکرر باعث شده بود که زن منفعل شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ضربات تکرار شده باعث شده که همسر به منفعل شدن برسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He is so passive that people take advantage of him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چنان منفعل است که مردم از او سو استفاده می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او بسیار غیر فعال است که مردم از او استفاده می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: not participating; inactive.
مترادف: inactive, inert, nonparticipating
متضاد: active
مشابه: apathetic, dormant, impassive, indifferent, indolent, leaden, lethargic, lifeless, listless, motionless, quiescent, sleepy, sluggish, stagnant, still, torpid

- She feels that the students have become passive, not participating or taking any interest in their government.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او احساس می‌کند که دانش آموزان منفعل شده و یا شرکت نمی‌کنند و یا هیچ علاقه‌ای به دولت خود ندارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او احساس می کند که دانش آموزان منفعل شده اند، مشارکت نمی کنند و هیچ علاقه ای به دولت ندارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: in grammar, designating the voice or form of a verb whose subject is the object of the verb's action, such as "was signed" in "The document was signed by five petitioners". (Cf. active.)
متضاد: active

(5) تعریف: in chemistry, exhibiting no reaction; inert.
مترادف: inert
اسم ( noun )
مشتقات: passively (adv.), passiveness (n.), passivity (n.)
• : تعریف: in grammar, the passive voice, or a verb in this voice.
متضاد: active

واژه passive در جمله های نمونه

1. passive vocabulary
ترجمه واژگان ناکنش‌ور (لغت‌هایی که شخص می‌داند ولی به کار نمی‌برد).

2. passive voice
ترجمه وجه مجهول

3. a passive girl who prefers to daydream at home
ترجمه دختر بی‌حالی که ترجیح می‌دهد در خانه رویاپردازی کند

4. some men like women who are passive
ترجمه برخی مردان زنان مطیع را دوست دارند.

5. that event made some of the passive elements of the party very active
ترجمه آن رویداد عوامل ناکنشور حزب را سخت به فعالیت در آورد.

6. he hoped to turn her into a passive instrument of his will
ترجمه امیدوار بود که او را آلت بی‌اراده‌ی خواسته‌های خود کند.

7. Campaigners handed out leaflets on passive smoking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مبارزان برشورهایی را در مورد سیگار غیر فعال توزیع کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مخالفان اعلامیه های مربوط به سیگار کشیدن را منع کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He had a passive expression on his face.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حالتی منفعل در چهره‌اش دیده می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بر روی چهره اش عبارتی منفعل داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. In spite of my efforts, the boy remained passive.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با وجود تلاش من، پسر آرام باقی ماند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با وجود تلاش های من، پسر باقی مانده بود منفعل
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He's very passive in the relationship.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در این رابطه کاملا مطیع است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در رابطه بسیار منفعل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The normal word order is reversed in passive sentences.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نظم عمومی معمولی در جملات منفعل معکوس می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دستورالعمل عادی در جملات منفعل معکوس است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The Mahatma instigated several campaigns of passive resistance against the British government in India.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماهاتما گاندی چند کمپین مقاومت منفعل را علیه دولت بریتانیا در هند برانگیخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مهاتما چندین مبارزه علیه دولت انگلیس در هند را منفعل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. We are passive recipients of information from the world around us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما گیرندگان غیرفعال از اطلاعات دنیای اطراف خود هستیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما دریافت کنندگان اطلاعات منفعل از دنیای اطراف ما هستیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Jeremy's passive attitude was hard to fathom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رفتار منفعل جرمی سخت بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نگرش منفعلانه جرمی درک شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Blind children tend to be more passive in this area of motor development than sighted children.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کودکان نابینا در این حوزه از رشد حرکتی فعال‌تر از sighted هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کودکان نابینا در این منطقه از توسعه حرکتی منفعل تر از کودکان چشمگیر هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. He has a passive disposition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خلق و خوی passive دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دارای منفعل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. They tried to achieve their aims by passive resistance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها سعی کردند با مقاومت منفعل به اهداف خود برسند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها سعی کردند با مقاومت منفعلانه به اهداف خود برسند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. She wore a passive expression on her face as if she didn't care what happened.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صورتش طوری بود که انگار اهمیتی نمی‌داد که چه اتفاقی افتاده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بر روی چهره اش عبارتی منفعل گذاشته بود، به طوری که او اهمیتی نمی داد که چه اتفاقی افتاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف passive

تابع (صفت)
subsidiary , ancillary , subordinate , incident , adjective , adherent , dependent , subservient , amenable , passive , tributary , sequacious , sequent , subordinative
بی حس (صفت)
senseless , passive , dead , vapid , torpid , obtuse , insentient , insensible , callous , unfeeling , stolid , insensitive , numb , impassible , insensate , impassive
تاثر پذیر (صفت)
passive , impressionable
غیر فعال (صفت)
passive , inactive
بی حال (صفت)
passive , weak , torpid , slothful , stolid , nonchalant , indifferent , inactive , languid , insensate , lethargic , lackadaisical , supine
انفعالی (صفت)
passive , reactive
مجهول (صفت)
secret , passive , unknown , unbeknown
کنش پذیر (صفت)
passive
دستخوش عامل خارجی (صفت)
passive
مطیع وتسلیم (صفت)
passive

معنی عبارات مرتبط با passive به فارسی

وام بی بهره
دستگاه منفعل
(پزشکی - مصونیتی که کودک در رحم مادر کسب می کند مثلا در اثر پادتن های انتقالی از مادر - مصونیت به دست آمده در اثر تلقیح پادتن از انسان یا حیوان مصون) ایمنی ناکنش ور، ایمنی غیر فعال
حافظه منفعل
فرمانبرداری ازروی بردباری یا بی ارادگی، اطاعت صرف
صفت اسم مفعولی، اسم مفعولی که بطورصفت بکاررود
بازى غیرفعال ورزش : اتلاف وقت
مقاومت منفی، پدفند ناکنشی، خودداری از قبول یاموافقت
(اتومبیل - ابزار خودکاری که برای حفظ سرنشین در تصادفات تعبیه شده است مانند کیسه ی هوا) ایمن دار ناکنش ور
مابونیت، ابنه
فعل مجهولی که مغعول غیر صریح ان فاعل ان شده باشد

معنی passive در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] مجهول
[شیمی] کم اثرپذیر ، اثر ناپذیر
[برق و الکترونیک] غیر فعال
[حقوق] انفعالی، تابع، غیر فعال، راکد
[نساجی] نا معلوم - مجهول
[ریاضیات] غیر فعال، بی اثر
[حسابداری] رویکردی منفعل
[برق و الکترونیک] مدار غیر فعال
[برق و الکترونیک] ماهواره مخابراتی غیرفعال ماهواره ای که سیگنالهای مخابراتی را بین ایستگاهها، بدون انجام تقویت ، باز نی تاباند . ماهواره پژواک از این نمونه بود.
[برق و الکترونیک] جزء غیرفعال جزء الکترونیکی که تغذیه ای به آن داده نمی شود و نمی تواند تقویت یا نوسان کند یا شکل انرژی ورودی خود را تغییر دهد ، مانند مقاومت ، خازن ، پیچک و ترانسفورماتور .
[برق و الکترونیک] بازتابنده زاویه ای غیرفعال بازتابنده زاویه ای که انرژی ارسالی از آنتن فرستنده فاصله دار را باز می تاباند . این بازتابنده ، بازتابش سیگنالهای رادار از اجسامی را که نمی توانند هدفهای خوبی برای رادار باشند ، مانند قایق فایبرگلاسی ، بهبود می بخشد .
[حقوق] بدهی (بدون بهره)، قرض الحسنه
[پلیمر] آشکارساز انفعالی
[کامپیوتر] دستگاه منفعل
[عمران و معماری] رانش مقاوم خاک - فشار مقاوم خاک - فشار غیر فعال خاک - فشار غیر عامل خاک
[زمین شناسی] رانش مقاوم خاک ، فشار زمین نافعال حداکثر مقدار فشار جانبی زمین که توسط خاک بر یک ساختار وارد شده و هنگامیکه خاک مزبور به صورت جانبی فشرده شده و در نتیجه مقاومت برشی درونی خود را در طول یک سطح شکست بالقوه، به صورت کامل از دست داده، شکل می گیرد. مقاومت حداکثر یک ساختار خاکی قائم در مقابل تغییر شکل ناشی از یک نیروی افقی. مقایسه شود با: active earth pressure.
[برق و الکترونیک] پاد سنجش الکترونیکی غیر فعال روشهای غیر فعال برای علبه بر درهم سازی الکترونیکی سیگنالها از سوی دشمن ، مانند تعیین بسامد یا شمای مدوله سازی سیگنالهای درهم سازی و تنظیم مجدد یا تغییر مدوله سازی فرستنده های خودی برای کمینه کردن یا حذف تداخل . قابلیت انجام این تنظیمهای زیر کانه تردستی نامیده می شوند .
[خاک شناسی] جذب غیرفعال
[برق و الکترونیک] غیر فعال در محل

معنی کلمه passive به انگلیسی

passive
• (grammar) verb form used to show that the subject is being acted upon (rather than performing an action)
• submissive, unresisting, compliant, docile; indifferent, apathetic
• someone who is passive does not react or show their feelings when things are said or done to them.
• in grammar, the passive consists of a verb group made up of the auxiliary verb `be' and the past participle of a main verb. for example, in `she was asked to wait', the verb `ask' is in the passive.
passive balance
• commercial deficit, difference in the scope of import versus export
passive debt
• debt "on paper", debt that is not actively being paid or increased
passive defence
• defense using non-violent methods
passive defense officer
• officer in charge of preventing and extinguishing fires on a military base
passive euthanasia
• (medicine) withdrawing or preventing unusual means used to prolong life
passive franchise
• right to be chosen, right to be elected
passive obedience
• obedience characterized by a lack of oppositional activity
passive participation
• non-active participation, apathy, watching from the sidelines
passive participle
• participle that shows the subject as receiver of the action (grammar)
passive resistance
• nonviolent opposition to a government (especially by peaceful demonstrations, or noncooperation, etc.)
passive restraint
• inactive expression of protest, quiet objection
passive role
• role of observer, being one who is not directly involved
passive smoker
• non-smoker who involuntarily breathes in the tobacco smoke of a smoker near him thereby endangering his own health
passive smoking
• involuntarily breathing in the tobacco smoke of a smoker in the vicinity and thereby endangering one's health
• passive smoking is breathing in tobacco smoke from people who are smoking nearby you when you are not smoking yourself.
remain passive
• stayed passive, did not get involved

passive را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مليكا حسيني ١٧:١٣ - ١٣٩٧/٠٣/١٨
مجهول
|

محمد ملکی ٠٠:٣٣ - ١٣٩٧/٠٦/١٩
در زبان تخصصی عمران میشه"مقاوم"
|

Sadaf ٢٢:٣٩ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦
مجهول
|

rasp ١١:٥١ - ١٣٩٨/٠٢/٢٤
در عمران به معنی مقاوم
|

باران ١٨:٢٧ - ١٣٩٨/٠٣/٣١
انفعالی
|

رامتین رضائی ١١:٣٩ - ١٣٩٨/٠٦/١٦
مجهول(در گرامر)
متضاد active(متضاد معلوم)
|

محمد رضا اسدی ٢٠:٠٠ - ١٣٩٨/٠٧/١٢
در روانشناسی منفعل
|

ملیکا عباسی ١٦:٠٨ - ١٣٩٨/٠٨/١١
در گرامر به معنای مجهول است
|

ملیکا عباسی ١٦:٠٩ - ١٣٩٨/٠٨/١١
مجهول
|

اثر ناپذیر ٠٠:٠٠ - ١٣٩٨/٠٨/٢٣
در معدن میشه اثر ناپذیر
|

گلی افجه ١١:٥٣ - ١٣٩٨/٠٨/٢٣
تاثیر پذیر
بی تفاوت
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی passive
کلمه : passive
املای فارسی : پسیو
اشتباه تایپی : حشسسهرث
عکس passive : در گوگل


آیا معنی passive مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )