انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1104 100 1

pat

تلفظ pat
تلفظ pat به آمریکایی/ˈpæt/ تلفظ pat به انگلیسی/pæt/

معنی: قالب، چونه، دست زدن اهسته، بموقع، ثابت، بهنگام، اهسته دست زدن به، چونه زدن، دست نوازش بر سر کسی کشیدن، نوازش کردن، بطور مناسب
معانی دیگر: مخفف:، حق انحصاری، بوقت، ساختگی، غیر صمیمانه، تند و سرسری، حاضر جوابانه، تند و خوب آموخته (یا از حفظ شده)، سرضرب، درجا، فوری، (آهسته با کف دست یا هرچیز پهن) زدن، ناز کردن، ضربه ی ملایم زدن، با ضربه های ملایم پهن کردن یا شکل دادن، با صدای تپ تپ دویدن یا حرکت کردن، ضربه ی ملایم (برای تسلی یا تشویق)، ضربه ی ملایم (برای شکل دادن و غیره)، صدای ضربه ی ملایم، تاپ، تپ تپ، قلمبه ی کوچک، کنجله، (گاو و غیره) تپاله، سرگین، پشکل، بی حرکت

بررسی کلمه pat

اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: abbreviation of "patent" or "patented."
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: pats, patting, patted
(1) تعریف: to strike or tap lightly with something flat, esp. the open palm or fingers, as to mold or shape.
مترادف: tap
مشابه: cake, caress, chuck, clap, dab, fondle, pet, stroke, touch

(2) تعریف: to tap lightly with the open hand, as to show affection to.
مشابه: chuck, tap
فعل ناگذر ( intransitive verb )
عبارات: pat (someone) on the back
• : تعریف: to tap something, esp. with the open hand.
مشابه: dab, tap
اسم ( noun )
(1) تعریف: a light tap or stroke with the open hand or a flat object.
مترادف: tap
مشابه: caress, chuck, chunk, clap, dab, daub, rap, slap, smear, spank, stroke

(2) تعریف: a small flat piece of some moldable substance, esp. butter.
صفت ( adjective )
عبارات: have (something) down pat
(1) تعریف: learned or mastered exactly or in every detail.

- After three weeks of practice, her clown routine was pat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بعد از سه هفته تمرین، برنامه دلقکی - ش دست و پا می‌زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پس از سه هفته تمرین، روحیه دلقک او پته بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: glib, or falsely certain.

- He has a pat answer for every problem.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او برای هر مشکلی دست نوازش می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برای هر مشکلی جواب درستی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: of a hand in poker, perfectly satisfactory; requiring no different cards.
قید ( adverb )
عبارات: stand pat
• : تعریف: perfectly; exactly.

- She knows her speech pat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون می دونه که سخنرانی - ش دست و پا میزنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او سخنرانی او را می داند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه pat در جمله های نمونه

1. a pat of butter
ترجمه یک قلمبه کره

2. this pat joke got a big laugh
ترجمه این مزاح بموقع موجب خنده‌ی فراوان شد.

3. a pat on the back
ترجمه 1- تشویق،تحسین،تسلی 2- تشویق کردن،تحسین کردن،تسلی کردن

4. stand pat
ترجمه (امریکا) 1- از تغییر عقیده یا روش خودداری کردن 2- (پوکر) روی دست خود خوابیدن (و ورق تازه نگرفتن)

5. have (down) pat
ترجمه (عامیانه) خوب آموختن یا بلد بودن یا از بر بودن

6. his answers came pat
ترجمه بی‌معطلی پاسخ می‌داد.

7. i wanted to pat the cat, but it scratched my hand
ترجمه خواستم گربه را ناز کنم ولی دستم را چنگ زد.

8. they know the rules off pat
ترجمه آنها مقررات را خوب می‌دانند.

9. i gave the crying mother a pat on the head
ترجمه دستی به سر مادر گریان کشیدم.

10. her answer to my serious questions seemed too pat
ترجمه پاسخ‌های او به پرسش‌های جدی من تند و سرسری به نظر می‌آمد.

11. he didn't repeat the poem more than twice before he had it pat
ترجمه دوبار بیشتر شعر را تکرار نکرد و آن را کاملا از حفظ شد.

12. Now Pat, be fair, the poor girl's trying her hardest!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حالا پت، منصف باش، دختر بیچاره از همه سخت‌تر تلاش می‌کند!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حال حاضر پت، عادلانه است، دختر فقیر تلاش سخت او!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Have a word with Pat and see what she thinks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یه کلمه از پت تو بخور و ببین اون چی فکر می کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک کلمه با پات داشته باشید و ببینید که او چه فکر میکند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Alex deserves a pat on the back for all his hard work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]الکس \"لیاقت یه دستی رو داره که\" همه کارای سخت اون رو انجام بده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]الکس برای تمام کارهای سختش تلاش می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He gave her a reassuring pat on the shoulder.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دستی به شانه او زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به او شانه آرام بخش داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Pat and his friend were in the general area of the crime when it happened.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پت و دوستش در زمانی که این اتفاق افتاد در بخش عمومی این جرم بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که این اتفاق افتاد، پت و دوست او در منطقه عمومی جرم و جنایت بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. I think I'll write in Pat Wilson.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فکر کنم توی \"پت ویلسون\" می‌نویسم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فکر می کنم در پات ویلسون خواهم نوشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف pat

قالب (اسم)
format , case , size , ingot , pat , standard , cast , mandrel , cake , model , template , mold , mandril
چونه (اسم)
pat , cake of dough
دست زدن اهسته (اسم)
pat
بموقع (صفت)
proper , fitting , timely , apropos , opportune , seasonable , punctual , pat , well-timed , forehanded
ثابت (صفت)
stable , permanent , firm , constant , lasting , true , loyal , fixed , pat , fiducial , immovable , hard and fast , changeless , invariable , inalterable , steady , resolute , indelible , staid , equable , immobile , incommutable , invariant , irremovable , thetic , thetical
بهنگام (صفت)
timely , opportune , seasonable , up-to-date , pat , well-timed
اهسته دست زدن به (فعل)
pat
چونه زدن (فعل)
pat
دست نوازش بر سر کسی کشیدن (فعل)
pat
نوازش کردن (فعل)
stroke , blandish , coax , baby , fondle , coddle , pet , pat , canoodle , cuddle , dandle
بطور مناسب (قید)
pat

معنی عبارات مرتبط با pat به فارسی

(عامیانه) خوب آموختن یا بلد بودن یا از بر بودن
با ضربات تند و متوالی، درحال ضربان، درحال بال بال، زننده، بال بال زننده، تپیدن
(امریکا) 1- از تغییر عقیده یا روش خودداری کردن 2- (پوکر) روی دست خود خوابیدن (و ورق تازه نگرفتن)

معنی کلمه pat به انگلیسی

pat
• male first name (short form of patrick); female first name (short form of patricia)
• tap, gentle slap
• tap, slap gently
• suitable, appropriate, fitting
• immediately, at once; without delay
• if you pat something, you touch it lightly with your hand held flat. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...a friendly pat on the shoulder.
pat buchanan
• (born 1938) conservative american journalist and television reporter, member of the reform party, candidate for u.s. president in 1992 and 1996 and 2000
pat morita
• (born 1932) american film and television actor who acted in "happy days" and the film "the karate kid"
pat on the back
• tap lightly on the back in an indication of praise; praise for a job well-done
pat oneself on the back
• give oneself credit, be pleased with oneself
have pat
• know thoroughly
know pat
• know very well, be extremely skilled
pit a pat
• rapid sequence of light taps or beats
• with quick swift tapping sounds or beats
• series of quick steps or taps or beats; light and repeated sound
• move with a sequence of quick tapping steps; make a tapping sound over and over again
stand pat
• be steadfast in one's opinions, be resolute in one's ideas

pat را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

تتتتت ١٥:٠٢ - ١٣٩٧/٠٩/١٤
تفتیش بدنی
|

مهدی صباغ ١٥:٠٩ - ١٣٩٨/٠١/٣٠
سرسری(کاری که از روی بی علاقه ای و یا اجبار انجام شود)
مثال:
A pat answer : یک جواب سرسری
|

کریمی ١٨:٢٦ - ١٣٩٨/٠٤/٠١
پاک کردن
|

Nima ٠٩:٤٤ - ١٣٩٨/٠٩/١٢
نوازش کردن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pat
کلمه : pat
املای فارسی : پات
اشتباه تایپی : حشف
عکس pat : در گوگل


آیا معنی pat مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )